نکات کلیدی
1. بنیاد شناخت انسانی: انتقال اجتماعی و فرهنگی
تنها یک راهحل ممکن برای این معما وجود دارد. به عبارت دیگر، تنها یک مکانیزم بیولوژیکی شناخته شده وجود دارد که میتواند اینگونه تغییرات در رفتار و شناخت را در زمانی بسیار کوتاه به وجود آورد—چه این زمان به عنوان 6 میلیون، 2 میلیون یا یکچهارم میلیون سال در نظر گرفته شود. این مکانیزم بیولوژیکی، انتقال اجتماعی یا فرهنگی است که در مقیاسهای زمانی بسیار سریعتر از تکامل ارگانیک عمل میکند.
زمان اهمیت دارد. تکامل سریع شناخت انسانی، که به مراتب از تکامل بیولوژیکی پیشی میگیرد، به انتقال اجتماعی و فرهنگی به عنوان نیروی محرکه اشاره دارد. این مکانیزم به افراد این امکان را میدهد که از دانش و مهارتهای موجود بهرهبرداری کنند و در زمان و تلاش صرفهجویی نمایند.
انتقال فرهنگی گسترده است. در حالی که انتقال فرهنگی در اشکال مختلف در گونههای مختلف وجود دارد، از پرندگان که آوازها را تقلید میکنند تا شامپانزهها که استفاده از ابزار را میآموزند، ظرفیت انسانی برای این کار بینظیر است. این به دلیل توانایی منحصر به فرد در درک همنوعان به عنوان موجودات عمدی است.
انسانها منحصر به فرد هستند. این درک، اشکال پیچیدهای از یادگیری فرهنگی را ممکن میسازد، از جمله یادگیری تقلیدی، آموزشی و همکاری. این فرآیندها پایهگذار انباشت دانش و توسعه جوامع پیچیده هستند.
2. شناخت منحصر به فرد انسانی: درک عمدیت
بهترین فرضیه این است که پریماتهای غیرانسان همنوعان خود را به عنوان موجودات زندهای که قادر به حرکت خودجوش هستند درک میکنند—در واقع، این اساس درک اجتماعی آنها به طور کلی و درک روابط اجتماعی شخص ثالث به طور خاص است—اما آنها دیگران را به عنوان عوامل عمدی در فرآیند دستیابی به اهداف یا عوامل ذهنی در فرآیند تفکر درباره جهان درک نمیکنند.
فراتر از زنده بودن. تفاوت کلیدی بین شناخت انسانی و شناخت پریماتهای غیرانسان در درک عمدیت نهفته است. در حالی که پریماتها موجودات زنده را شناسایی میکنند، انسانها دیگران را به عنوان عوامل هدفمند با نیتها و حالات ذهنی درک میکنند.
عمدیت انعطافپذیری را امکانپذیر میسازد. این درک به انسانها این امکان را میدهد که رفتار را به شیوههای خلاقانه و انعطافپذیر پیشبینی و تحت تأثیر قرار دهند. همچنین یادگیری اجتماعی را متحول میکند و اشکال قدرتمند انتقال فرهنگی را ممکن میسازد.
درک اجتماعی اول. توانایی درک عمدیت احتمالاً ابتدا در حوزه اجتماعی تکامل یافته است، که به انسانها این امکان را میدهد که رفتار همنوعان خود را پیشبینی و توضیح دهند. این درک سپس به دنیای فیزیکی اعمال شد و منجر به درک عمیقتری از علیت گردید.
3. وراثت فرهنگی: موتور پیشرفت شناختی
مهمتر از همه، سنتها و مصنوعات فرهنگی انسانها به گونهای تغییرات را در طول زمان انباشت میکنند که دیگر گونههای حیوانی اینگونه نیستند—به اصطلاح تکامل فرهنگی انبوه.
اثر چرخدندهای. فرهنگ انسانی با تکامل فرهنگی انبوه مشخص میشود، جایی که سنتها و مصنوعات در طول زمان تغییر و بهبود مییابند. این "اثر چرخدندهای" نیاز به نوآوری و انتقال اجتماعی وفادار دارد.
انتقال وفادار کلیدی است. بسیاری از گونههای حیوانی نوآوریهای هوشمندانهای را نشان میدهند، اما فاقد مکانیزمهای یادگیری اجتماعی برای حفظ و ساخت بر روی این پیشرفتها هستند. یادگیری فرهنگی انسانی، که توسط درک عمدیت هدایت میشود، انتقال وفادار را تضمین میکند.
جمعآوری منابع شناختی. این توانایی برای جمعآوری منابع شناختی به انسانها این امکان را میدهد که ابزارها، فناوریها و نهادهای اجتماعی پیچیدهای را ایجاد کنند که هیچ فردی به تنهایی نمیتوانسته آنها را اختراع کند. این پایهگذار پیشرفت انسانی است.
4. انتوژنی: تعامل بیولوژی و فرهنگ
اما هیچ چیز عجیبی در این نیست که محصول یک فرآیند خاص به توسعه بیشتر آن فرآیند کمک کند یا حتی به یک عامل اساسی در آن تبدیل شود.
وراثت دوگانه. توسعه انسانی به وراثت بیولوژیکی و فرهنگی بستگی دارد. در حالی که وراثت بیولوژیکی پایه را فراهم میکند، وراثت فرهنگی تواناییهای شناختی را شکل و تغییر میدهد.
نگرش "مانند من". یک تفاوت بیولوژیکی کلیدی، تمایل انسان به "شناسایی" با همنوعان است، درک آنها به عنوان موجوداتی مانند خودشان. این شناسایی یادگیری فرهنگی و درونیسازی را تحریک میکند.
فرآیندهای تاریخی و انتوژنتیک. مهارتهای شناختی منحصر به فرد انسانها تنها به دلیل وراثت بیولوژیکی نیستند. آنها نتیجه فرآیندهای تاریخی و انتوژنتیکی هستند که توسط ظرفیت منحصر به فرد انسانی برای درک دیگران به عنوان عوامل عمدی به حرکت درآمدهاند.
5. توجه مشترک: دروازهای به یادگیری فرهنگی
این فعالیتهای جدید توجه مشترک چیزی جز ظهور انتوژنتیک سازگاری اجتماعی-شناختی منحصر به فرد انسانی برای شناسایی دیگران و درک آنها به عنوان عوامل عمدی مانند خود نیست.
انقلاب نهماهه. در حدود نه ماهگی، نوزادان شروع به شرکت در رفتارهای توجه مشترک میکنند که نشاندهنده درک جدیدی از دیگران به عنوان عوامل عمدی است. این یک نقطه عطف در توسعه اجتماعی-شناختی است.
تعاملات سهگانه. توجه مشترک شامل هماهنگی تعاملات با اشیاء و افراد است و مثلث ارجاعی را ایجاد میکند. این شامل دنبال کردن نگاه، مشارکت مشترک، ارجاع اجتماعی و یادگیری تقلیدی است.
درک عمدیت. رفتارهای توجه مشترک مهارتهای جداگانهای نیستند، بلکه بازتابی از درک نوپای نوزادان از دیگران به عنوان عوامل عمدی است. این درک برای یادگیری فرهنگی و مشارکت در دنیای فرهنگ حیاتی است.
6. یادگیری زبان: سمفونی اجتماعی-شناختی
فکر تنها در کلمات بیان نمیشود؛ بلکه از طریق آنها به وجود میآید.
زبان به عنوان یک عمل اجتماعی. یادگیری زبان تنها به یادگیری برچسبها برای اشیاء محدود نمیشود. این یک عمل اجتماعی است که در آن افراد سعی میکنند توجه دیگران را جلب کنند.
صحنههای توجه مشترک. یادگیری زبان در صحنههای توجه مشترک رخ میدهد، جایی که درک مشترک و عمدیت زمینهای برای ارتباط نمادین فراهم میکند. این صحنهها پایهگذار کسب نمادهای زبانی هستند.
نیتهای ارتباطی. برای یادگیری زبان، کودکان باید نیتهای ارتباطی دیگران را درک کنند و بفهمند که نمادهای زبانی برای جلب توجه آنها استفاده میشوند. این درک برای کسب استفاده متعارف از زبان حیاتی است.
7. ساختارهای زبانی: شکلدهی به شناخت رویدادها
هر نشانه خاصی بر یک نقطه نظر خاص تأکید میکند.
فراتر از کلمات. یادگیری زبان شامل بیشتر از یادگیری کلمات است. کودکان همچنین ساختارهای زبانی را کسب میکنند که واحدهای نمادین بزرگتری هستند که نحوه درک آنها از رویدادها را شکل میدهند.
ساختارهای جزیره فعلی. در ابتدا، شایستگی زبانی کودکان شامل ساختارهای جزیره فعلی است، جایی که افعال خاص با الگوهای نحوی خاصی مرتبط هستند. این ساختارها عینی و خاص هستند.
ساختارهای انتزاعی. با گذشت زمان، کودکان از ساختارهای جزیره فعلی انتزاع میکنند تا ساختارهای زبانی عمومیتر و تولیدیتری ایجاد کنند. این فرآیند نمایندگیهای شناختی آنها را متحول میکند و انعطافپذیری بیشتری در استفاده از زبان فراهم میآورد.
8. گفتمان: بافتن دیدگاهها به درک
هر بیانی پیوندی در زنجیرهای بسیار پیچیده از بیانات است.
زبان در بافت. درک زبان نیاز به بیشتر از دانستن کلمات و دستور زبان دارد. همچنین شامل درک نحوه استفاده از زبان در گفتمان، رفت و برگشت مکالمه است.
گفتمان و درک دیدگاه. تعاملات گفتمانی، از جمله اختلاف نظرها، توالیهای توضیحی و تبادلهای آموزشی، کودکان را در معرض دیدگاههای مختلف قرار میدهد و آنها را به چالش میکشد تا دیدگاههای متضاد را آشتی دهند.
نمایندگیهای دیالوژیکی. این تعاملات منجر به توسعه نمایندگیهای شناختی دیالوژیکی میشود، جایی که کودکان چندین دیدگاه را درونیسازی کرده و به خوداندیشی میپردازند. این فرآیند برای توسعه مهارتهای شناختی پیچیده حیاتی است.
9. قدرت نمادها: تحول نمایندگی شناختی
میتوان گفت که تفکر اساساً فعالیتی است که با نشانهها عمل میکند.
فراتر از حسی-حرکتی. یادگیری زبان نمایندگی شناختی را متحول میکند و از تجربیات حسی-حرکتی فراتر میرود و به درک نمادین و دیدگاهی میرسد. نمادهای زبانی معرف دانش فرهنگی هستند و نحوه درک افراد از جهان را شکل میدهند.
بینذهنی و دیدگاه. نمادهای زبانی بینذهنی هستند، با دیگران مشترکاند و دیدگاهی خاص را منعکس میکنند. این ترکیب یک شکل منحصر به فرد از نمایندگی شناختی ایجاد میکند.
شناخت فرهنگی. با درونیسازی نمادهای زبانی، کودکان به دانش و دیدگاههای انباشته شده فرهنگ خود دسترسی پیدا میکنند. این فرآیند به آنها این امکان را میدهد که در اشکال پیچیدهای از استدلال، حل مسئله و تفکر خلاقانه شرکت کنند.
آخرین بهروزرسانی::
نقد و بررسی
کتاب ریشههای فرهنگی شناخت انسانی با نقدهای عمدتاً مثبت روبهرو شده است و به خاطر بررسی خوب و قابل دسترس تاماسلو در زمینه توسعه شناختی انسان مورد تحسین قرار گرفته است. بسیاری از خوانندگان نظریه او درباره توانایی منحصر به فرد انسان در شناسایی دیگران به عنوان عاملان عمدی را جذاب و مبتنی بر شواهد قوی میدانند. این کتاب به خاطر بینشهایش در زمینه یادگیری زبان، تکامل فرهنگی و تعامل بین شناخت انسانی و فرهنگ مورد ستایش قرار گرفته است. برخی انتقادات شامل تکرار، نادیده گرفتن نظریههای مربوط به پستانداران و احتمال سادهسازی بیش از حد فرآیندهای یادگیری است. به طور کلی، خوانندگان به خاطر سهم این کتاب در روانشناسی توسعهای و انسانشناسی از آن قدردانی میکنند.