نکات کلیدی
1. چالشهای پوپولیسم ملی به جریان اصلی لیبرال
پوپولیستهای ملی فرهنگ و منافع ملت را در اولویت قرار میدهند و وعده میدهند که صدای مردمی را به گوش برسانند که احساس میکنند از سوی نخبگان دور و غالباً فاسد نادیده گرفته شدهاند.
تعریف این جنبش. پوپولیسم ملی یک ایدئولوژی سیاسی است که بر اهمیت هویت ملی، فرهنگ و منافع تأکید میکند و غالباً در تضاد با جهانیگرایی، مهاجرت و نخبگان سیاسی مستقر قرار دارد. این جنبش به نمایندگی از نگرانیها و نارضایتیهای مردم عادی میپردازد که احساس میکنند در سیاستهای جریان اصلی نادیده گرفته شدهاند. این جنبش بهطور ذاتی ضد دموکراتیک نیست، بلکه به چالش کشیدن برخی جنبههای دموکراسی لیبرال است که در غرب تکامل یافته است.
ویژگیهای کلیدی. پوپولیسم ملی معمولاً شامل رد کازموپولیتانیسم و چندفرهنگی، تمرکز بر کنترل مرزها و حاکمیت ملی و نقد سیاستهای اقتصادی است که بهعنوان منافع شرکتهای جهانی و نخبگان به هزینه کارگران ملی دیده میشود. این جنبش غالباً به نگرانیها درباره تغییرات سریع اجتماعی و فرهنگی و همچنین احساس از دست دادن ارزشها و شیوههای سنتی زندگی میپردازد. رهبران معمولاً از زبان مستقیم و غالباً چالشبرانگیز استفاده میکنند و خود را بهعنوان افرادی خارج از سیستم معرفی میکنند که در حال مبارزه با یک نظام فاسد هستند.
دامنه بینالمللی. ظهور پوپولیسم ملی محدود به یک کشور یا منطقه خاص نیست، بلکه یک پدیده جهانی است که در اروپا، ایالات متحده و دیگر نقاط جهان تجلی یافته است. در حالی که هر زمینه ملی ویژگیهای خاص خود را دارد، این جنبشها تمها و نگرانیهای مشترکی دارند و غالباً از یکدیگر الهام و حمایت میگیرند. انتخاب دونالد ترامپ، رأیگیری برگزیت و ظهور احزاب پوپولیست در اروپا همگی نمونههایی از این روند گستردهتر هستند.
2. افسانهها ریشههای متنوع پوپولیسم ملی را پنهان میکنند
مردم تمایل دارند جنبشهای بسیار پیچیده را به «یک نوع» رأیدهنده یا «یک علت» تقلیل دهند زیرا به توضیحات ساده و روشن نیاز دارند.
چالش کلیشهها. تصورات غلط رایج درباره پوپولیسم ملی شامل این ایده است که این جنبش تنها بهوسیله نگرانیهای اقتصادی هدایت میشود، که حامیان آن عمدتاً بیسواد یا کمدرآمد هستند و اینکه این پدیدهای زودگذر است که بهوسیله رویدادهای اخیر مانند بحران مالی 2008 تغذیه میشود. این کلیشهها نمیتوانند پیچیدگی و تنوع پایگاه حمایتی این جنبش را به درستی نشان دهند. این ایده که این جنبش صرفاً یک اعتراض زودگذر در پاسخ به بحران مالی 2008، ریاضت اقتصادی پس از آن یا بحران پناهندگان است که از سال 2014 در اروپا رخ داده، نادرست است.
فراتر از اقتصاد. در حالی که عوامل اقتصادی نقش دارند، پوپولیسم ملی همچنین بهوسیله نگرانیهای فرهنگی، دغدغههای هویت ملی و بیاعتمادی به نخبگان سیاسی هدایت میشود. بسیاری از حامیان لزوماً فقیر یا بیکار نیستند، بلکه احساس میکنند که ارزشها و شیوه زندگی آنها در معرض تهدید است. درآمد خانوار متوسط یک رأیدهنده ترامپ 72,000 دلار بود، در مقایسه با 61,000 دلار برای حامیان هیلاری کلینتون و برنی سندرز و 56,000 دلار برای فرد متوسط.
ائتلاف متنوع. پوپولیسم ملی به ائتلاف وسیعی از رأیدهندگان، از جمله محافظهکاران طبقه متوسط، کارگران با دستمزد پایین و کسانی که احساس میکنند از جهانیسازی عقب ماندهاند، appeals میکند. این جنبش تنها یک حرکت از «مردان سفیدپوست خشمگین» نیست، بلکه همچنین حمایتهایی از زنان، جوانان و حتی برخی گروههای اقلیت جذب میکند. برگزیت توسط یک سوم رأیدهندگان سیاهپوست و اقلیتهای قومی حمایت شد، برخی از آنها احساس میکردند که سیاست مهاجرتی لیبرال بریتانیا به مهاجران از داخل اروپا نسبت به کسانی که از خارج اروپا میآیند، امتیاز میدهد.
3. وعدههای پوپولیستی: بازپسگیری دموکراسی برای مردم
برخلاف ادعاهای هیستریک که پس از برگزیت و ترامپ مطرح شد، بیشتر مردم در غرب واقعاً از دموکراسی دست نمیکشند، اگرچه بسیاری به اشکال «مستقیمتر» دموکراسی که به مردم حق بیشتری در تصمیمگیریهای تأثیرگذار بر زندگی روزمرهشان میدهد، باز هستند.
تعریف مجدد دموکراسی. پوپولیستهای ملی غالباً خود را بهعنوان حامیان «مردم» در برابر نخبگان فاسد و غیر پاسخگو معرفی میکنند. آنها برای اشکال مستقیمتری از دموکراسی، مانند رفراندومها و ابتکارات شهروندی، که به مردم عادی حق بیشتری در تصمیمگیری میدهد، Advocates میکنند. این مفهوم «مستقیم» از دموکراسی با مفهوم «لیبرال» که پس از شکست فاشیسم در غرب شکوفا شده و به تدریج بیشتر به سمت الیتگرایی رفته است، متفاوت است.
چالش به نخبگان. یک موضوع مرکزی در پوپولیسم ملی نقد نخبگان سیاسی و اقتصادی مستقر است که بهعنوان افرادی که از نگرانیهای مردم عادی دور هستند، دیده میشوند. رهبران پوپولیست غالباً خود را بهعنوان افرادی خارج از سیستم معرفی میکنند که آمادهاند وضعیت موجود را به چالش بکشند و برای منافع «اکثریت خاموش» مبارزه کنند. آنها به شیوهای که نخبگان بهطور فزایندهای از زندگی و نگرانیهای مردم عادی جدا شدهاند، انتقاد میکنند.
ابعاد اخلاقی. پوپولیستهای ملی غالباً برنامه خود را در قالبهای اخلاقی مطرح میکنند و ادعا میکنند که در حال مبارزه برای بازگرداندن ارزشهای سنتی، حفاظت از هویت ملی و دفاع از منافع «مردم واقعی» هستند. این چارچوب اخلاقی میتواند ابزاری قدرتمند برای بسیج حمایت و ایجاد حس هدف مشترک در میان گروههای مختلف رأیدهندگان باشد. حزب مردم غالباً مردم را با یک «قلبزمین» شناسایی میکند، فرهنگی که بهعنوان فرهنگی اصیل، سختکوش و دارای عقل سلیم دیده میشود.
4. ملت در خطر: مهاجرت و هویت
ترامپ بهطور قوی به افرادی که بهطور مطلق متقاعد شده بودند که آمریکاییهای سفیدپوست نسبت به دیگران در حال از دست دادن هستند، Appeal کرد: 90 درصد از حامیان اصلی او معتقد بودند که تبعیض علیه سفیدپوستان اکنون یک مشکل عمده در آمریکا است، در حالی که کمتر از 10 درصد از دموکراتها این دیدگاه را داشتند.
نگرانیها درباره تغییر. یک عامل کلیدی در پوپولیسم ملی، نگرانی درباره سرعت تغییرات اجتماعی و فرهنگی، بهویژه در ارتباط با مهاجرت و تنوع قومی است. حامیان غالباً نگرانیهایی درباره فرسایش هویت ملی، از دست دادن ارزشهای سنتی و تهدیدی که به شیوه زندگی آنها وارد میشود، ابراز میکنند. این ترسها در باوری گنجانده شده است که سیاستمداران فرهنگی لیبرال، سازمانهای فراملی و مالی جهانی در حال فرسایش ملت با تشویق مهاجرت انبوه هستند، در حالی که برنامههای «سیاسی درست» سعی در خاموش کردن هرگونه مخالفت دارند.
حفاظت فرهنگی. پوپولیستهای ملی غالباً از سیاستهایی حمایت میکنند که بهمنظور حفاظت از فرهنگ و هویت ملی طراحی شدهاند، مانند کنترلهای سختگیرانه مهاجرت، الزامات زبانی برای شهروندی و محدودیتهایی بر پوشیدن نمادهای مذهبی. آنها به ظرفیت جوامع غربی برای جذب سریع نرخهای مهاجرت و «تغییر قومی فوقالعاده» که در تاریخ تمدن مدرن بیسابقه است، شک دارند.
نگرانیهای امنیتی. نگرانیها درباره مهاجرت غالباً به نگرانیهای امنیتی مرتبط میشود، بهویژه پس از حملات تروریستی و ظهور گروههای افراطی. پوپولیستهای ملی غالباً ادعا میکنند که مرزهای باز و سیاستهای مهاجرتی سست، ورود تروریستها و جنایتکاران به کشور را آسانتر کرده و تهدیدی برای امنیت عمومی ایجاد میکند. در فرانسه، مارین لوپن هشدار میدهد که «کل فرانسه به یک منطقه ممنوعه بزرگ تبدیل خواهد شد».
5. نارضایتی اقتصادی: محرومیت نسبی پوپولیسم را تغذیه میکند
اگرچه بسیاری از افرادی که از پوپولیسم ملی حمایت میکنند شاغل هستند و در آمد متوسط یا بالاتر از متوسط دارند (هرچند بسیاری از این شغلها ناامن هستند)، تحول اقتصادی غرب احساس قوی از «محرومیت نسبی» را تقویت کرده است - باوری در میان برخی گروهها که آنها نسبت به دیگران در حال از دست دادن هستند.
فراتر از معیارهای عینی. در حالی که سختیهای اقتصادی یک عامل است، پوپولیسم ملی همچنین بهوسیله احساس محرومیت نسبی - احساس اینکه موقعیت اقتصادی فرد نسبت به دیگران در جامعه در حال کاهش است - تغذیه میشود. این احساس از دست دادن و کینه میتواند بهویژه در میان کسانی که احساس میکنند از جهانیسازی و تغییرات تکنولوژیکی عقب ماندهاند، قوی باشد. این بدان معناست که آنها درباره آینده و آنچه برای خود و فرزندانشان پیش رو است، بسیار نگران هستند.
فرسایش طبقه متوسط. کاهش صنایع تولیدی، افزایش اشتغال ناامن و افزایش هزینههای آموزش و بهداشت به احساس ناامنی اقتصادی و کاهش طبقه متوسط کمک کرده است. این امر منجر به احساسی شده است که «رویای آمریکایی» یا وعده تحرک اجتماعی دیگر برای بسیاری قابل دستیابی نیست. امروزه میلیونها رأیدهنده وجود دارند که متقاعد شدهاند که گذشته بهتر از حال بوده و حال، هرچند تیره، هنوز بهتر از آینده است.
سرزنش و کینه. نگرانیهای اقتصادی غالباً به سمت مهاجران هدایت میشود، که بهعنوان افرادی دیده میشوند که مشاغل را میگیرند و دستمزدها را کاهش میدهند، و به سمت نخبگان اقتصادی، که بهعنوان افرادی دیده میشوند که از جهانیسازی به هزینه کارگران عادی بهرهمند میشوند. این احساس عمیق از دست دادن بهطور نزدیکی با نحوه تفکر مردم درباره مسائلی مانند مهاجرت و هویت گره خورده است.
6. از همگسیختگی: کاهش وفاداری به احزاب اصلی
عصر کلاسیک دموکراسی لیبرال با سیاستهای نسبتاً پایدار، احزاب اصلی قوی و رأیدهندگان وفادار مشخص میشد؛ ما اکنون شاهد پایان آن هستیم.
تضعیف پیوندها. احزاب سیاسی سنتی در حال از دست دادن کنترل خود بر رأیدهندگان هستند، زیرا شناسایی حزبی کاهش مییابد و افراد بیشتری خود را بهعنوان مستقل معرفی میکنند. این از همگسیختگی، سیستمهای سیاسی در سراسر غرب را بسیار ناپایدار، تکهتکه و غیرقابل پیشبینیتر از هر زمان دیگری در تاریخ دموکراسی تودهای میکند. سیاست امروز نسبت به گذشته بیشتر بینظم و غیرقابل پیشبینی به نظر میرسد.
ظهور احزاب جدید. کاهش احزاب سنتی فرصتهایی برای ظهور احزاب و جنبشهای جدید ایجاد کرده است که غالباً به چالش کشیدن نظم سیاسی مستقر و جلب رأیدهندگانی که احساس میکنند نگرانیهایشان مورد توجه قرار نمیگیرد، میپردازند. این از همگسیختگی، سیستمهای سیاسی در سراسر غرب را بسیار ناپایدار، تکهتکه و غیرقابل پیشبینیتر از هر زمان دیگری در تاریخ دموکراسی تودهای میکند.
بیتفاوتی و disengagement. از همگسیختگی همچنین میتواند به بیتفاوتی و disengagement منجر شود، زیرا رأیدهندگان از فرآیند سیاسی ناامید میشوند و احساس میکنند که مشارکت آنها تأثیر چندانی ندارد. این میتواند خلأی ایجاد کند که توسط جنبشهای افراطی یا پوپولیستی پر شود. بسیاری از مردم دیگر بهطور قوی به جریان اصلی وابسته نیستند. پیوندها در حال شکستن است.
7. آینده پوپولیسم: فراتر از اعتراض به تغییرات پایدار
بهطور پارادوکسیکال، اگر پوپولیسم ملی در انتخابات شکست بخورد، ممکن است به این دلیل باشد که در ابعاد وسیعتری موفق شده است.
پس از پوپولیسم. تأثیر بلندمدت پوپولیسم ملی به این بستگی دارد که آیا این جنبشها قادر به تبدیل موفقیتهای انتخاباتی خود به تغییرات معنادار سیاستی هستند یا خیر. اگر آنها نتوانند به وعدههای خود عمل کنند، ممکن است حمایت خود را از دست بدهند و محو شوند. با این حال، حتی اگر آنها در انتخابات شکست بخورند، ممکن است همچنان تأثیر ماندگاری داشته باشند و پنجره اوورتون را جابجا کرده و بر دستور کار سیاستهای احزاب اصلی تأثیر بگذارند.
جریان اصلی ایدهها. حتی اگر پوپولیستهای ملی در انتخابات پیروز نشوند، ایدههای آنها میتوانند در جریان اصلی به محبوبیت برسند، زیرا احزاب مستقر جنبههایی از پلتفرم آنها را بهمنظور بازپسگیری رأیدهندگان اتخاذ میکنند. این میتواند منجر به تغییر گستردهتری در چشمانداز سیاسی شود، زیرا مسائلی مانند مهاجرت و هویت ملی به موضوعات مرکزیتر در بحثهای سیاسی تبدیل میشوند. در بریتانیا، نایجل فاراژ و UKIP در سال 2017 سقوط کردند، اما تنها پس از آنکه آنها به آنچه میخواستند - پیروزی در رفراندوم برگزیت و نخستوزیری محافظهکار که وعده داد بریتانیا را از اتحادیه اروپا خارج کند و سیستم مهاجرت کشور را بازنگری کند - دست یافتند.
پتانسیل بلندمدت. عوامل زیرساختی که به ظهور پوپولیسم ملی کمک کردهاند به احتمال زیاد به این زودیها ناپدید نخواهند شد، که نشان میدهد این جنبشها در سالهای آینده همچنان نیرویی قابل توجه خواهند بود. چالش برای احزاب اصلی این است که به نگرانیهای مشروعی که زیرساخت پوپولیسم ملی را تشکیل میدهند، پاسخ دهند و در عین حال جنبههای تقسیمکننده و انحصاری آن را رد کنند.
8. ماهیت الیتگرایانه دموکراسی لیبرال بیاعتمادی را ترویج میکند
دموکراسی لیبرال همیشه در تلاش بوده است تا مشارکت تودهها را به حداقل برساند.
زمینه تاریخی. از آغاز خود، دموکراسی لیبرال با تنشی بین ایده حاکمیت مردمی و نیاز عملی به حکومت نخبگان مشخص شده است. بسیاری از بنیانگذاران دموکراسی لیبرال از دادن قدرت بیش از حد به تودهها هراس داشتند و میترسیدند که این امر منجر به بیثباتی و استبداد شود. دموکراسی لیبرال همیشه در تلاش بوده است تا مشارکت تودهها را به حداقل برساند.
نخبگان ایزوله. در دهههای اخیر، این تنش با افزایش فاصله بین نخبگان سیاسی و شهروندان عادی تشدید شده است. سیاستمداران غالباً از یک پسزمینه اجتماعی و آموزشی محدود انتخاب میشوند و ممکن است بیشتر به منافع اهداکنندگان ثروتمند و گروههای لابی قدرتمند پاسخگو باشند تا به نگرانیهای رأیدهندگان خود. در سالهای اخیر، فاصله فزاینده سیاستمداران از شهروندان عادی منجر به افزایش بیاعتمادی شده است، نه تنها به احزاب اصلی بلکه به نهادهایی مانند کنگره ایالات متحده و اتحادیه اروپا، روندی که به وضوح توسط نظرسنجیها و دادههای دیگر ترسیم شده است.
عواقب بیاعتمادی. این بیاعتمادی فزاینده به نخبگان فرصتی برای پوپولیستهای ملی ایجاد کرده است که وعده میدهند صدای «فراموششدگان» را به گوش برسانند و نظم سیاسی مستقر را به چالش بکشند. با بهرهگیری از این احساس بیگانگی و کینه، آنها توانستهاند حمایت قابل توجهی را بسیج کرده و سیاستهای جریان اصلی را مختل کنند. هرگز دوره طلایی وجود نداشته است که سیستمهای سیاسی نماینده همه افراد در جامعه باشند و در سالهای اخیر گ
آخرین بهروزرسانی::
نقد و بررسی
کتاب پوپولیسم ملی: شورش علیه دموکراسی لیبرال نظرات متفاوتی را به خود جلب کرده است. بسیاری از منتقدان به تحلیل مبتنی بر دادههای آن از جنبشهای پوپولیستی اشاره میکنند و به تبیین ظهور آنها از طریق عوامل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی میپردازند. منتقدان بر این باورند که این کتاب بیش از حد به دیدگاههای پوپولیستی نزدیک است و نژادپرستی را کماهمیت جلوه میدهد. این کتاب فرضیات لیبرال را به چالش میکشد و پیشنهاد میکند که پوپولیسم یک مرحله گذرا نیست. خوانندگان از بینشهای آن در مورد انگیزههای رأیدهندگان قدردانی میکنند، اما برخی از نتایج آن را مورد سؤال قرار میدهند. بهطور کلی، این کتاب بهعنوان یک بررسی چالشبرانگیز و تفکر برانگیز از روندهای سیاسی معاصر شناخته میشود که بهویژه برای درک جذابیت پوپولیسم فراتر از توضیحات سادهانگارانه مفید است.