نکات کلیدی
1. سیاستهای گورباچف، نه نیروهای اجتنابناپذیر، موجب فروپاشی شوروی شد
داستان آخرین نبرد قدرت شوروی به نظر من، داستانی نیست که بهترین درک آن در قالب گسترش اجتنابناپذیر نیروهای تاریخی بزرگ و روندها باشد.
سیاستها، نه نیروها. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نتیجه نیروهای تاریخی اجتنابناپذیر نبود، بلکه ناشی از سیاستهای خاصی بود که میخائیل گورباچف پس از سال 1986 دنبال کرد. در حالی که مشکلات زیرساختی وجود داشت، اصلاحات گورباچف در نهایت به فروپاشی سیستم منجر شد. این دیدگاه به چالش میکشد که شوروی مقدر به شکست بود و نقش رهبری فردی و تصمیمگیری در شکلگیری نتایج تاریخی را برجسته میکند.
ادعاهای گزاف. راستگرایان سیاسی ادعاهای گزافی کردند که جنگ سرد به پایان رسیده و سرمایهداری پیروز شده است. با این حال، فروپاشی شوروی پیامدهای عظیمی داشت اما کارایی مارکسیسم را برای درک جهانی که بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر تضادهای طبقاتی و مبارزات مردم ستمدیده علیه قدرتهای شرکتی بود، تغییر نداد و همچنین ارزشها و تعهدات کسانی که در کنار کارگران، اتحادیهها، اقلیتها، آزادی ملی، صلح، زنان، محیط زیست و حقوق بشر بودند را تضعیف نکرد.
توضیحات جایگزین. این کتاب ایده اجتنابناپذیری فروپاشی شوروی را به چالش میکشد و توضیحات جایگزینی مانند تهدیدات نظامی خارجی یا خرابکاری را بررسی میکند. همچنین به این نکته میپردازد که آیا «خطای انسانی» به تنهایی مسئول بود و بر لزوم درک عوامل سیستمی که به رهبری ضعیف و تصمیمگیری نادرست منجر شد، تأکید میکند.
2. دو ایدئولوژی متضاد سیاست شوروی را شکل دادند
دو تمایل متضاد در حزب کمونیست شوروی وجود داشت—پرولتاریایی و بورژوازی کوچک، دموکراتیک و بوروکراتیک.
منافع طبقاتی. سیاستهای شوروی تحت تأثیر دو تمایل متضاد شکل گرفت: تمایل کارگری که به تقویت طبقه کارگر و حزب کمونیست میپرداخت و تمایل بورژوازی کوچک که به ادغام جنبههایی از سرمایهداری تمایل داشت. این تمایلات منعکسکننده منافع طبقاتی کارگران و بورژوازی کوچک بودند.
ریشههای تاریخی. این تمایلات ریشه در روزهای اولیه انقلاب روسیه داشتند و مباحثات درباره سیاست اقتصادی جدید (NEP) تنش بین رویکردهای سوسیالیستی و سرمایهداری را برجسته میکرد. موضع چپ به پیشبرد مبارزه طبقاتی، منافع طبقه کارگر و قدرت حزب کمونیست تأکید داشت، در حالی که موضع راست به عقبنشینیها یا مصالحهها و ادغام ایدههای مختلف سرمایهداری در سوسیالیسم تمایل داشت.
تغییر گورباچف. سیاستهای گورباچف در ابتدا به سنت چپ نزدیک بود اما بعدها به راست تغییر کرد و ایدههای سوسیال دموکراتیک را در بر گرفت که حزب کمونیست را تضعیف و با سرمایهداری مصالحه کرد. این تغییر تحت تأثیر رشد «اقتصاد دوم» از کارآفرینی خصوصی و ظهور یک لایه بورژوازی کوچک جدید در جامعه شوروی بود.
3. اقتصاد دوم فساد را پرورش داد و سوسیالیسم را تضعیف کرد
اقتصاد سایه شوروی و بقیه زیرزمینی آن—اختلاس، فساد، جرم سازمانیافته—در نهایت به فروپاشی سیستم کمک کرد…
سود شخصی. توسعه «اقتصاد دوم» از کارآفرینی خصوصی در درون سوسیالیسم، چه قانونی و چه غیرقانونی، نقش مهمی در فروپاشی شوروی ایفا کرد. این بخش روابط، ارزشها و ایدههایی را پرورش داد که با فعالیت اقتصادی جمعی متفاوت بود و تهدیدی برای سوسیالیسم به شمار میرفت.
اثرات خورنده. اقتصاد دوم به فساد گسترده، جرم و توسعه ایدهها و احساساتی که کارآفرینی خصوصی را توجیه میکرد، منجر شد. همچنین به منبعی برای منتقدان و مخالفان سیستم تبدیل شد و پایهای مادی برای ایدههای سوسیال دموکراتیک فراهم کرد.
نفوذ رو به رشد. اقتصاد دوم پس از سال 1953 به طور قابل توجهی رشد کرد، به ویژه در دوران خروشچف و برژنف و در نهایت به تمام جنبههای زندگی شوروی نفوذ کرد. تا دهه 1980، این بخش شامل بخش قابل توجهی از جمعیت بود و سهم قابل توجهی از درآمد آنها را تشکیل میداد و به طور مؤثری یک لایه بورژوازی کوچک را دوباره ایجاد کرد.
4. اصلاحات اولیه نویدبخش بودند اما بذرهای ویرانی را در خود داشتند
روزها و ماههای اولیه گورباچف برقآسا بودند. سخنرانیها و گفتوگوهای او با کارگران لنینگراد اولین ترکها را در یخ رکود ایجاد کرد.
خوشبینی اولیه. اصلاحات اولیه گورباچف، مانند ترویج کادرهای جدید، افزایش انضباط و مدرنسازی تولید، با استقبال مواجه شد و نشانههایی از موفقیت را نشان داد. این ابتکارات به عنوان ادامه سیاستهای آندروپوف دیده میشد و به طور گستردهای مورد حمایت قرار گرفت.
جنبههای مشکلساز. با این حال، برخی از سیاستهای اولیه گورباچف، مانند کمپین ضد الکل و تأکید بر کمیت به جای کیفیت، مشکلساز بودند. این اقدامات به عواقب ناخواستهای منجر شد و تلاش کلی اصلاحات را تضعیف کرد.
تغییر در تمرکز. گورباچف شروع به تغییر تمرکز خود از اصلاحات اقتصادی به تغییرات سیاسی و ایدئولوژیک کرد و بر گلاسنوست (آشکارسازی) و پرسترویکا (ساختارزدایی) تأکید کرد. این تغییر، در حالی که در ابتدا مورد استقبال قرار گرفت، در نهایت به فروپاشی سیستم شوروی منجر شد.
5. سالهای 1987-88 نقطه عطفی در سمتگیری به سوی بازارسازی و لیبرالیسم سیاسی بود
به جای عناصر فاسد قدیمی که برای دههها در بدن حزب کمونیست و جامعه به فساد مشغول بودند، ناگهان، در عرض یک یا دو سال، نیروهای حتی وحشتناکتر و کاملاً فاسدتری ظهور کردند که شروع سالمی را که پس از آوریل 1985 در حزب و کشور آغاز شده بود، خفه کردند.
تغییرات رادیکال. سالهای 1987-88 نقطه عطفی در پرسترویکا بودند، با پذیرش سیاستهایی از سوی گورباچف و مشاورانش که پایههای سوسیالیسم شوروی را تضعیف کرد. این سیاستها شامل تضعیف حزب کمونیست، ترویج مالکیت خصوصی و رها کردن همبستگی بینالمللی بود.
رویدادهای کلیدی. پلنوم کمیته مرکزی در ژانویه 1987 و کنفرانس نوزدهم حزب در ژوئن 1988 رویدادهای محوری در این تغییر بودند. این گردهماییها شاهد پذیرش سیاستهای «اصلاحات سیاسی رادیکال» و «اصلاحات اقتصادی رادیکال» بودند که پرسترویکا را به یک پروژه تخریب تبدیل کرد.
نیروهای زیرین. تغییر به سمت بازارسازی و لیبرالیسم سیاسی تحت تأثیر نفوذ رو به رشد اقتصاد دوم و ظهور یک لایه بورژوازی کوچک با منافع در کارآفرینی خصوصی بود. این بخش یک پایگاه آماده برای سیاستهای طرفدار بازار گورباچف فراهم کرد.
6. اتحاد جماهیر شوروی در میان بحران اقتصادی و خشم جداییطلبان فروپاشید
در سال 1989، بدترین ترسهای کسانی که پتانسیل تغییرات ایجاد شده در کنفرانس نوزدهم حزب را پیشبینی کرده بودند، به واقعیت پیوست.
کاهش اقتصادی. تا سال 1989، اقتصاد شوروی در وضعیت بحرانی قرار داشت، با کاهش تولید، افزایش کمبودها و افزایش تورم. این مشکلات اقتصادی نارضایتی عمومی را تشدید کرد و حمایت از حزب کمونیست را تضعیف کرد.
جنبشهای جداییطلب. جنبشهای ملیگرایانه در جمهوریها به سرعت رشد کردند و منجر به اعلام حاکمیت و در نهایت جدایی از اتحاد جماهیر شوروی شدند. تلاشهای گورباچف برای مذاکره بر سر یک پیمان جدید اتحادیه بینتیجه ماند.
از دست دادن کنترل. حزب کمونیست کنترل خود را بر قدرت از دست داد و ظهور بوریس یلتسین و «دموکراتها» سیستم را بیشتر تضعیف کرد. تا سال 1991، اتحاد جماهیر شوروی در آستانه فروپاشی بود.
7. فروپاشی شوروی: داستانی عبرتآموز برای ساخت سوسیالیسم
هنوز مبارزهای برای حزب در پیش است. خروشچف تصادفی نبود. ما عمدتاً یک کشور کشاورزی هستیم و جناح راست قدرتمند است.
درسهای آموخته شده. فروپاشی شوروی درسهای ارزشمندی برای ساخت سوسیالیسم ارائه میدهد و بر اهمیت حفظ استانداردهای حزب، محدود کردن بازار و پرداختن به مسئله ملی تأکید میکند. همچنین نیاز به هوشیاری در برابر فرصتطلبی و دفاع از اصول سوسیالیستی را برجسته میکند.
اجتناب از اشتباهات گذشته. تجربه شوروی خطرات رضایتمندی، ضعف ایدئولوژیک و عدم توانایی در سازگاری با شرایط متغیر را نشان میدهد. همچنین بر اهمیت حفظ ارتباط قوی بین حزب و طبقه کارگر تأکید میکند.
آینده سوسیالیسم. فروپاشی شوروی پروژه سوسیالیستی را بیاعتبار نمیکند، بلکه به عنوان یادآوری از چالشها و دامهایی که باید از آنها اجتناب کرد، عمل میکند. با یادگیری از گذشته، جنبشهای سوسیالیستی آینده میتوانند به دنبال مسیری موفقتر و پایدارتر باشند.
8. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی: زیانی برای ستمدیدگان
برای کسانی که معتقدند جهانی بهتر—فراتر از استثمار سرمایهداری، نابرابری، طمع، فقر، جهل و بیعدالتی—ممکن است، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نمایانگر یک زیان شگرف بود.
مقابله با امپریالیسم. اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک وزنه در برابر استعمار و امپریالیسم عمل میکرد و از جنبشهای آزادی ملی و دولتهای سوسیالیستی در سراسر جهان حمایت میکرد. فروپاشی آن به معنای ناپدید شدن این متحد حیاتی برای مردم ستمدیده بود.
مدل توسعه. اتحاد جماهیر شوروی مدلی از این بود که چگونه کشورهای تازه آزاد شده میتوانند بدون گرو گذاشتن آینده خود به ایالات متحده یا اروپا توسعه یابند. فروپاشی آن به معنای محو این مسیر جایگزین بود.
عقبگرد برای پیشرفت. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نمایانگر یک عقبگرد برای مبارزات سوسیالیستی و مردمی در سراسر جهان بود. این به معنای ناپدید شدن یک کشور غیرسرمایهداری پیشرو و حمایت اصلی جنبشهای آزادی ملی و دولتهای سوسیالیستی بود.
آخرین بهروزرسانی::
نقد و بررسی
کتاب خیانت به سوسیالیسم عمدتاً نقدهای مثبتی دریافت کرده و خوانندگان تحلیل مارکسیستی آن از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را ستایش میکنند. بسیاری از افراد به چالشهایی که این کتاب در برابر روایتهای رایج مطرح میکند، توجه دارند و بر تمرکز آن بر عوامل داخلی مانند "اقتصاد دوم" و تمایلات تجدیدنظرطلبانه درون حزب کمونیست تأکید میکنند. منتقدان بر این باورند که این کتاب به مسائل پیشین و نقش استالین توجه کافی ندارد. بررسیکنندگان بهطور کلی کتاب را بهخوبی تحقیقشده و بصیرتآمیز میدانند، هرچند برخی به دیدگاه ایدئولوژیک آن شک دارند. این کتاب بهعنوان خواندنی ضروری برای علاقهمندان به تاریخ شوروی و نظریه سوسیالیستی شناخته میشود.