نکات کلیدی
1. آموزش خانگی والدین را توانمند میسازد و از کودکان محافظت میکند
عمدتاً به سه دلیل: آنها معتقدند که تربیت فرزندانشان به خودشان مربوط میشود نه به دولت؛ از بودن با فرزندانشان و مشاهده و کمک به یادگیری آنها لذت میبرند و نمیخواهند این تجربه را به دیگران واگذار کنند؛ و میخواهند آنها را از آسیبهای روحی، جسمی و معنوی محافظت کنند.
حقوق والدین و ایمنی. آموزش خانگی از اعتقاد والدین ناشی میشود که آنها، نه دولت، مسئولیت اصلی تربیت فرزندانشان را بر عهده دارند. این انتخاب از تمایل به مشارکت فعال در مسیر یادگیری فرزندانشان و محافظت از آنها در برابر آسیبهای احتمالی در سیستم مدرسه ناشی میشود. این آسیبها میتواند از ناکافی بودن تحصیلی تا فشارهای اجتماعی و حتی خطرات جسمی متغیر باشد.
فراتر از تحصیلات. تصمیم به آموزش خانگی اغلب فراتر از نگرانیهای صرف تحصیلی است. این تصمیم نشاندهنده تعهد عمیقتری به پرورش رفاه کلی کودک، پرورش استعدادهای منحصر به فرد آنها و نهادینه کردن ارزشهایی است که با باورهای خانواده همراستا باشد. این رویکرد جامع به این واقعیت اشاره دارد که آموزش فراتر از کتابهای درسی و آزمونهای استاندارد است.
حرکت رو به رشد. آموزش خانگی یک گزینه قانونی در تمام پنجاه ایالت و بسیاری از کشورها است و محبوبیت آن همچنان در حال افزایش است. این رشد ناشی از نارضایتی فزاینده از سیستمهای آموزشی سنتی، تمایل به روابط نزدیکتر خانوادگی و در دسترس بودن منابع و شبکههای حمایتی برای خانوادههای آموزش خانگی است.
2. مدارس اغلب در برآورده کردن نیازهای فردی ناکام میمانند
یکی از دلایلی که تعداد کمی از مدارس در کار خود خوب عمل میکنند این است که آنها جدی نیستند.
نقصهای سیستمی. مدارس اغلب در دستیابی به اهداف آموزشی خود ناکام میمانند زیرا جدیت لازم را ندارند و شکستها را به دانشآموزان نسبت میدهند در حالی که موفقیتها را به خود نسبت میدهند. این امر سیستمی را ایجاد میکند که در آن یادگیری واقعی در درجه دوم اهمیت قرار دارد. تمرکز بر آزمونهای استاندارد و برنامههای درسی سختگیرانه این مشکل را تشدید میکند.
بیکفایتی و عدم انعطافپذیری. نویسنده به مثالهایی از مدارس اشاره میکند که برنامههای خواندن ناکارآمدی را اجرا میکنند و اولویت را به همخوانی به جای سبکهای یادگیری فردی میدهند. این عدم انعطافپذیری میتواند کنجکاوی طبیعی و اشتیاق کودک به یادگیری را سرکوب کند. تأکید بر حفظ اطلاعات و ارزیابیهای استاندارد اغلب نمیتواند مهارتهای تفکر انتقادی را پرورش دهد.
روشهای مضر. مدارس ممکن است درگیر روشهایی شوند که حقوق مدنی کودکان را نقض میکند، مانند نگهداری سوابق محرمانه، انجام آزمایشهای روانشناختی اجباری و استفاده از تنبیه بدنی. این روشها میتواند جوی از ترس و بیاعتمادی ایجاد کند که توانایی کودک برای شکوفایی را مختل میکند.
3. آموزش اجباری بر حقوق مدنی تأثیر میگذارد
اگرچه دادگاهها هنوز به توافق نرسیدهاند، قوانین حضور اجباری در مدرسه به خودی خود به نظر من نقض جدی حقوق مدنی کودکان و والدین آنهاست و این موضوع به هر حال که مدارس چگونه باشند، چگونه سازماندهی شوند یا چگونه با کودکان رفتار کنند، صادق است؛ به عبارت دیگر، حتی اگر آنها بسیار انسانیتر و مؤثرتر از آنچه که در واقع هستند، باشند.
حضور اجباری. آموزش اجباری در ذات خود افراد را مجبور میکند که برای بخش قابل توجهی از زندگی خود در یک مکان خاص حاضر باشند و به فعالیتهای معین پایبند باشند. این الزام، صرفنظر از کیفیت مدرسه، نقض آزادی شخصی است. توجیه دولت برای این نقض، با استناد به نیاز به جلوگیری از جهل و بار اجتماعی، نمیتواند بر آزادیهای بنیادی شهروندان غلبه کند.
کاهش حقوق. نویسنده استدلال میکند که مدارس اغلب حقوق مدنی کودکان را از طریق روشهایی مانند نگهداری سوابق محرمانه، آزمایشهای روانشناختی اجباری و استفاده از تنبیه بدنی نقض میکنند. این اقدامات، همراه با عدم رعایت رویههای قانونی، محیطی را ایجاد میکند که در آن حقوق کودکان اغلب نادیده گرفته میشود.
موضع ACLU. اتحادیه آزادیهای مدنی آمریکا (ACLU) به طور تاریخی حق کودک برای حضور در مدرسه را بر حق او برای عدم حضور در آن ترجیح داده است. نویسنده از ACLU میخواهد که موضع قویتری در حمایت از حقوق کودکان در زمینه آموزش اجباری اتخاذ کند.
4. آموزش غیررسمی مسیر متفاوتی را ارائه میدهد
در پاسخ به تعریف غالب از کلمه "مدرسه"، جان کلمه "آموزش غیررسمی" را ایجاد کرد تا توصیف کند که چگونه به کودکان کمک میکنیم بدون تکرار ایدهها و روشهایی که در مدرسه آموختهایم، یاد بگیرند.
فراتر از آموزش سنتی. آموزش غیررسمی به چالش میکشد که آموزش باید ساختار و روشهای آموزش سنتی را تکرار کند. این رویکرد بر یادگیری از طریق تجربه، کاوش و خودهدایت تأکید میکند. این رویکرد به این واقعیت اشاره دارد که کودکان به طور طبیعی کنجکاو هستند و قادر به هدایت سفرهای یادگیری خود هستند.
تسهیل یادگیری. آموزش غیررسمی بر ایجاد محیطی تأکید میکند که در آن کودکان میتوانند یاد بگیرند، به جای اینکه آموزش به آنها تحمیل شود. این شامل فراهم کردن دسترسی به منابع، فرصتها و تجربیاتی است که علاقههای آنها را برانگیخته و رشد فکری آنها را پرورش میدهد. نقش والدین از معلم به تسهیلکننده تغییر میکند و از فرآیند یادگیری کودک حمایت و راهنمایی میکند.
چالش فرضیات. آموزش غیررسمی خانوادهها را تشویق میکند تا فرضیات و روشهای آموزش سنتی، مانند برنامههای درسی استاندارد، نمرات و گروهبندیهای سنی را زیر سؤال ببرند. این رویکرد به آنها قدرت میدهد تا محیط یادگیریای را ایجاد کنند که به نیازها و علاقههای فردی کودکانشان پاسخ دهد.
5. آموزش خانگی اجتماعیسازی و مسئولیتپذیری را تقویت میکند
جالب است که یکی از انتقادات رایج به آموزش خانگی، اینکه کودکان به درستی اجتماعی نمیشوند، در واقع در نظر جان دلیل اصلی منطقی بودن آموزش خانگی است.
اجتماعیسازی فراتر از مدرسه. آموزش خانگی، برخلاف باور عمومی، میتواند اجتماعیسازی را تقویت کند زیرا به کودکان اجازه میدهد با طیف وسیعی از افراد در محیطهای مختلف تعامل داشته باشند. این شامل خانواده، جامعه و دنیای وسیعتر است و توسعه اجتماعی طبیعی و متوازنتری را پرورش میدهد.
تجربیات واقعی. آموزش خانگی فرصتهایی را برای کودکان فراهم میکند تا در فعالیتهای واقعی، مانند داوطلبی، کارآموزی و پروژههای اجتماعی شرکت کنند. این تجربیات حس مسئولیت، هدف و ارتباط با دنیای وسیعتر را در آنها نهادینه میکند.
چالش کلیشهها. نویسنده کلیشه کودکان آموزشدیده در خانه به عنوان افرادی اجتماعی نامناسب را به چالش میکشد و به مثالهایی از افراد موفق و سازگار اشاره میکند که از آموزش خانگی بهرهمند شدهاند. او تأکید میکند که اجتماعیسازی محدود به محیط مدرسه نیست و میتواند از طریق روشهای دیگر به طور مؤثری پرورش یابد.
6. پاسخ به اعتراضات رایج به آموزش خانگی
مردم بهترین توانایی را دارند و شاید تنها توانایی را دارند که موانع نژادی، طبقاتی، فرهنگی و اعتقادی را که آنها را از هم جدا میکند، زمانی که قادر به به اشتراک گذاشتن تجربیاتی هستند که آنها را خوشحال میکند، عبور کنند.
چسب اجتماعی و تنوع. مدارس عمومی اجباری اغلب به عنوان ضروری برای ایجاد همبستگی اجتماعی و آشنا کردن کودکان با دیدگاههای متنوع تبلیغ میشوند. با این حال، نویسنده استدلال میکند که مدارس اغلب در دستیابی به این هدف ناکام میمانند به دلیل ردیابی، جداسازی و تمرکز بر رقابت. آموزش خانگی، زمانی که به طور فکر شده انجام شود، میتواند فرصتهایی را برای کودکان فراهم کند تا با طیف وسیعتری از افراد تعامل داشته باشند و حس همدلی و درک قویتری را توسعه دهند.
جلوگیری از تعصب. نگرانیهایی اغلب در مورد والدینی با دیدگاههای تنگنظر یا متعصب مطرح میشود که این دیدگاهها را از طریق آموزش خانگی به فرزندان خود منتقل میکنند. نویسنده پاسخ میدهد که گزینه دیگر، اعطای قدرت به دولت برای تعیین اینکه کدام ایدهها خوب یا بد هستند، حتی خطرناکتر است. او بر اهمیت آزادی فکر و بیان تأکید میکند، حتی زمانی که به باورهای نامحبوب یا جنجالی مربوط میشود.
تناسب با جامعه انبوه. نویسنده به چالش میکشد که مدارس برای آمادهسازی کودکان برای تناسب با جامعه انبوه ضروری هستند. او استدلال میکند که مدارس اغلب همخوانی را بر فردیت ترجیح میدهند و آموزش خانگی میتواند به کودکان قدرت دهد تا ارزشهای خود را توسعه دهند و در برابر فشارهای تجاری مقاومت کنند.
7. یادگیری در یک محیط حمایتی شکوفا میشود
یکی از دلایلی که تعداد فزایندهای از مردم به شدت مخالف مدارس عمومی هستند این است که این مدارس در واقع به گونهای عمل میکنند که گویی کسی بهطور صریح و قانونی به آنها قدرت داده است تا یک مجموعه ایدهها را ترویج دهند و دیگران را سرکوب کنند.
بیکفایتی مدارس. نویسنده به انتقاد از بیکفایتی بسیاری از مدارس میپردازد و به مثالهایی از روشهای تدریس ناکارآمد، برنامههای درسی سختگیرانه و تمایل به سرزنش دانشآموزان برای شکستها اشاره میکند. او استدلال میکند که مدارس اغلب کنترل و همخوانی را بر یادگیری واقعی ترجیح میدهند.
حقوق مدنی کودکان. نویسنده نگرانیهایی را در مورد نقض حقوق مدنی کودکان در مدارس مطرح میکند، از جمله نگهداری سوابق محرمانه، آزمایشهای روانشناختی اجباری و استفاده از تنبیه بدنی. او استدلال میکند که این روشها محیطی خصمانه و سرکوبگر برای بسیاری از دانشآموزان ایجاد میکند.
احساس مسئولیت جدید. نویسنده به روند رو به رشد والدینی اشاره میکند که نقش فعالتری در آموزش فرزندان خود ایفا میکنند، که ناشی از تمایل به محافظت از آنها در برابر آسیب و پرورش استعدادهای فردی آنهاست. این احساس مسئولیت جدید، جنبش آموزش خانگی را تقویت میکند.
8. کودکان از طریق بازی و کاوش یاد میگیرند
کودکان به نظر من مانند بربرهای بااستعدادی هستند که واقعاً میخواهند متمدن شوند.
طبیعت و نیازهای کودکان. کودکان به طور طبیعی کنجکاو، پرانرژی و خلاق هستند و مشتاقاند که دنیای اطراف خود را کشف و تسلط پیدا کنند. آنها در محیطهایی که به آنها اجازه میدهد به دنبال علاقههای خود بروند و با سرعت خود یاد بگیرند، شکوفا میشوند.
اثرات مضر مدرسه. مدارس اغلب کنجکاوی طبیعی و اشتیاق کودکان به یادگیری را با تحمیل برنامههای زمانی سخت، برنامههای درسی استاندارد و تمرکز بر نمرات سرکوب میکنند. این میتواند منجر به از دست دادن خودانگیختگی، خلاقیت و عشق به یادگیری شود.
اهمیت بازی. بازی، خیالپردازی و کاوش برای توسعه کودکان ضروری است. این فعالیتها به آنها اجازه میدهد تا آزمایش کنند، دنیای اطراف خود را درک کنند و مکانیزمهای مقابله با چالشها را توسعه دهند.
9. اهمیت مهارتها و تجربیات واقعی
اگر فرزندان خود را به مدرسه نفرستید، چگونه میتوانند با ارزشهایی غیر از ارزشهای تجاری یک جامعه انبوه آشنا شوند؟
فراتر از برنامه درسی. نویسنده بر اهمیت مهارتها و تجربیات واقعی، مانند مدیریت پول، آشپزی و شرکت در فعالیتهای اجتماعی تأکید میکند. این تجربیات فرصتهای یادگیری ارزشمندی را فراهم میکند که اغلب در برنامههای درسی سنتی وجود ندارد.
یادگیری از طریق عمل. کودکان بهترین یادگیری را از طریق عمل و درگیر شدن در فعالیتهای معنادار و هدفمند به دست میآورند. این میتواند شامل کمک به کارهای خانگی، داوطلبی در جامعه یا پیگیری پروژههای شخصی باشد.
ارتباط با بزرگترها. کودکان از تعامل با بزرگترهایی که به کار خود علاقهمند هستند و مایل به اشتراکگذاری دانش و مهارتهای خود هستند، بهرهمند میشوند. این میتواند شامل کارآموزی، مشاوره یا صرفاً گذراندن وقت با بزرگترهایی باشد که در فعالیتهای معنادار مشغول هستند.
10. مدارس میتوانند از خانوادههای آموزش خانگی حمایت کنند
از نظر منافع کوتاهمدت و بلندمدت خود و همچنین منافع عمومی، مدارس باید به جنبش رو به رشد آموزش خانگی نه به عنوان یک تهدید بلکه به عنوان یک فرصت و دارایی بالقوه نگاه کنند و به جای مقاومت در برابر آن، به طور کامل از آن حمایت کنند.
همکاری، نه تضاد. نویسنده استدلال میکند که مدارس باید خانوادههای آموزش خانگی را به عنوان همپیمانان خود ببینند نه دشمنان. با همکاری با خانوادههای آموزش خانگی، مدارس میتوانند از یک منبع ارزشمند بهرهمند شوند و شیوههای آموزشی خود را بهبود بخشند.
مزایای همکاری. مدارس میتوانند از تخصص و منابع خانوادههای آموزش خانگی بهرهمند شوند و همچنین از بینشهایی که آنها از تجربیات یادگیری منحصر به فرد خود به دست آوردهاند، استفاده کنند. خانوادههای آموزش خانگی نیز میتوانند از دسترسی به امکانات مدرسه، منابع و برنامههای تخصصی بهرهمند شوند.
پرداختن به علل ریشهای. نویسنده پیشنهاد میکند که مدارس باید بر روی حل مسائل بنیادی که والدین را به آموزش خانگی سوق میدهد، مانند عدم فردیسازی، برنامه درسی سختگیرانه و محیط یادگیری خصمانه تمرکز کنند. با ایجاد محیطهای یادگیری انعطافپذیرتر و پاسخگوتر، مدارس میتوانند دانشآموزان بیشتری را جذب و حفظ کنند.
آخرین بهروزرسانی::
نقد و بررسی
کتاب آموزش خودتان از سوی حامیان آموزش خانگی مورد تحسین فراوان قرار گرفته است و بسیاری آن را الهامبخش و روشنگر میدانند. خوانندگان به تأکید هولت بر یادگیری هدایتشده توسط کودک، احترام به کنجکاوی کودکان و ایجاد یک محیط یادگیری غنی در خانه توجه دارند. برخی این کتاب را ایدهآلگرا یا قدیمی میدانند، اما بیشتر افراد به مشاورههای عملی و بینشهای فلسفی آن ارزش میدهند. منتقدان نگرانیهایی درباره اجتماعی شدن و قابلیت اجرایی آن برای تمام خانوادهها مطرح میکنند. بهطور کلی، این کتاب بهعنوان یک اثر تحولآفرین شناخته میشود که به والدین قدرت میدهد تا کنترل آموزش فرزندان خود را در دست بگیرند.