نکات کلیدی
۱. رشد کودک سیاهپوست منحصر به فرد است و نباید او را «کودک سفیدپوست رنگشده» دانست
الگوهای رشد ذهنی و جسمی کودک طبقه متوسط سفیدپوست بهعنوان معیار بهینهای در نظر گرفته شده است که کودک سیاهپوست باید بر اساس آن سنجیده شود.
به چالش کشیدن فرضیات. این کتاب بهطور بنیادین فرض رایج را که کودک سیاهپوست صرفاً کودکی سفیدپوست «رنگشده» است زیر سؤال میبرد؛ فرضی که بهاشتباه گمان میکند آنچه برای کودکان سفید مفید است، بهطور خودکار برای کودکان سیاه نیز مفید خواهد بود. این پیشفرض بدون بررسی، در طول تاریخ زیربنای سیاستهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و آموزشی بوده و به مداخلات ناکارآمدی مانند جابهجایی دانشآموزان و برنامههای «غنیسازی فرهنگی» منجر شده است که نتوانستهاند شکاف دستاوردها را کاهش دهند.
مسیر رشد منحصر به فرد. بررسی دقیق شواهد علمی، تاریخی و روانشناختی-اجتماعی تفاوتهای اساسی در مسیرهای رشد کودکان سیاهپوست و سفیدپوست را آشکار میسازد. این تفاوتها صرفاً اقتصادی یا سطحی نیستند، بلکه ریشه در تأثیرات پیش از تولد، رشد فیزیولوژیکی و تأثیر گسترده نژاد و نژادپرستی دارند. نادیده گرفتن این واقعیتهای متمایز، رویکردهای روانشناختی و آموزشی را برای کودک سیاهپوست ناکافی میکند.
فراتر از مدلهای کمبود. روانشناسی رشد، آموزشی و بالینی آمریکا عمدتاً در قبال کودک سیاهپوست شکست خورده است، زیرا او را بهعنوان «فکر دوم» یا «مدل کمبود» در برابر استاندارد سفیدپوست در نظر گرفته است. این رویکرد نتوانسته راهحلهای عملی برای چالشهای آموزشی، رفتاری، عاطفی و انگیزشی کودکان سیاه ارائه دهد. شناخت کودک سیاهپوست بهعنوان موضوعی منحصر به فرد با نقاط قوت و آسیبپذیریهای خاص، برای مداخلات مؤثر و حمایت ضروری است.
۲. مشکلات پیش از تولد و دوران اولیه زندگی بهطور نامتناسبی کودکان سیاهپوست را تحت تأثیر قرار میدهد
از آغاز خلقت خود، کودک سیاهپوست پیامدهای عاطفی و جسمی «شرایط سیاه» در آمریکا را متحمل میشود.
محرومیتهای دوران اولیه زندگی. حتی پیش از تولد، کودک سیاهپوست بهدلیل «شرایط سیاه» در آمریکا در معرض تأثیرات نامطلوب پیش از تولد بهطور قابل توجهی آسیبپذیرتر است. این شامل شیوع بالاتر مشکلات سلامت مادر، رژیم غذایی ناکافی، مراقبتهای پیش از تولد ضعیف و قرار گرفتن در معرض مواد مضر مانند الکل و مواد اعتیادآور است. این عوامل پایهای آسیبپذیر برای رشد جسمی و ذهنی فراهم میکنند.
خطرات خاص سلامت. مادران سیاهپوست با خطرات بالاتری از بیماریهایی مانند سیفلیس، سوزاک و سل مواجهاند که میتواند منجر به نقصهای هنگام تولد، مردهزایی یا مرگ نوزاد شود. سوءتغذیه، بهویژه کمبود پروتئین و ویتامینها، در میان مادران سیاهپوست فقیر شایعتر است و به وزن پایین هنگام تولد، کاهش تعداد سلولهای مغزی و افزایش خطر عقبماندگی ذهنی و ناهنجاریهای جسمی مانند راشیتیسم یا فلج مغزی منجر میشود.
- سلامت مادر: شیوع بالاتر بیماریهای عفونی، فشار خون بالا، دیابت.
- مواد مخدر/الکل: افزایش مصرف بهدلیل استرس محیطی، منجر به «سندروم الکلی جنینی» یا علائم ترک در نوزادان.
- سوءتغذیه: کمبودهای شدید غذایی مرتبط با سقط، زایمان زودرس، مرگ نوزاد و نقصهای عصبی.
بار اقتصادی و عاطفی. استرس مزمن عاطفی مادران سیاهپوست ناشی از نژادپرستی، مشکلات اقتصادی، مسائل زناشویی و فقدان حمایت، رشد جنین را تحت تأثیر قرار میدهد و ممکن است به عوارض هنگام تولد و مشکلات سازگاری پس از تولد منجر شود. این تخریب زودهنگام ظرفیتها، ماهیت سیستماتیک چالشهای کودکان سیاهپوست را برجسته میسازد.
۳. کودکان سیاهپوست در مهارتهای روانحرکتی و شناختی در اوایل رشد برتری دارند
همه مطالعات نشان دادند که کودک سیاهپوست در رشد حرکتی تا حداقل دو سالگی بهطور قابل توجهی جلوتر از کودک سفیدپوست است، هرچند این روند پس از آن کاهش مییابد.
پیشرفت زودهنگام رشد. برخلاف روایتهای کمبود، مطالعات متعدد بهطور مداوم نشان میدهند که کودکان سیاهپوست، بهویژه از نژاد آفریقایی، در دو سال اول زندگی از نظر رشد روانحرکتی نسبت به کودکان سفیدپوست پیشرفتهتر هستند. این شامل رویش زودتر دندانهای دائمی، پیشرفت اسکلتی و مهارتهای حرکتی برتر است.
- رشد فیزیولوژیکی: رویش زودتر دندانها، پیشرفت اسکلتی و بلوغ.
- رشد روانحرکتی: مهارتهای حرکتی برتر که اغلب هفتهها یا ماهها جلوتر از استانداردهای اروپایی است (مانند کنترل سر، نشستن، ایستادن، راه رفتن).
برابری یا برتری شناختی. آزمونهای هوش نوزادان (مانند مقیاسهای بیلی و گزل) نیز نشان میدهند که کودکان سیاهپوست در این دوره اولیه از نظر هوشی برابر یا حتی کمی پیشرفتهتر از همتایان سفیدپوست خود هستند. این نشاندهنده ظرفیت ذاتی هوشی است که حداقل برابر با کودکان سفیدپوست است. ناپدید شدن این برتریها در حدود سن ۲ تا ۳ سالگی به عوامل روانی-اجتماعی نسبت داده میشود، نه توانایی ذاتی.
پایه ژنتیکی تفاوتها. اجماع پژوهشگران بر این است که این تفاوتهای روانحرکتی از نظر ژنتیکی تعیین شده و ناشی از نیروهای تکاملی یا انتخابی است. این دیدگاه، نظریه برتری یا برتری نژادی سیاهپوستان را به چالش میکشد و بر ضرورت تدوین استانداردهای تغذیهای و رویکردهای رشد متناسب با ویژگیهای زیستی منحصر به فرد کودکان سیاهپوست تأکید میکند. با وجود آسیبهای پیش از تولد، این پیشرفت ذاتی گواهی برجسته بر تابآوری کودکان سیاهپوست است.
۴. نژادپرستی سیستماتیک به ذهن کودکان سیاهپوست «آسیب روانزایی مغزی» وارد میکند
به عبارت دیگر، برنامهریزی یا اجتماعیسازی ضعیف نواحی جلویی مغز رفتاری ایجاد میکند که معادل یا مشابه آسیب واقعی مغزی در همان نواحی است.
تأثیر سوءتغذیه اجتماعی. بر پایه مفهوم «آسیب مغزی اجتماعیزایی»، این کتاب مفهوم «آسیب روانزایی مغزی» را معرفی میکند و استدلال میکند که فقدان تحریکات اجتماعی و روانی مناسب در دورههای بحرانی رشد میتواند عملکرد نواحی مغزی، بهویژه لوبهای پیشانی را بهطور کارکردی مختل کند. این «برنامهریزی ضعیف» منجر به مشکلات رفتاری میشود که شبیه آسیبهای فیزیکی مغز است، حتی بدون تخریب بافتی.
وظایف لوبهای پیشانی. لوبهای پیشانی برای عملکردهای شناختی سطح بالا حیاتی هستند:
- برنامهریزی و شکلدهی نیتها
- تنظیم توجه و تمرکز
- رفتار هدفمند
- خوداصلاحی و ارزیابی عملکرد
- تخصیص انرژی ذهنی و جسمی
محیط گتو بهعنوان نیروی «مخرب». عدم قطعیت مزمن، سردرگمی، حاشیهنشینی و ناتوانی ذاتی در زندگی سیاهپوستان آمریکا، بهویژه در گتو، برنامهریزی صحیح این نواحی حیاتی مغز را دشوار میسازد. این محیط مانع از آن میشود که والدین سیاهپوست حس جهتگیری مشخص، انگیزه بالا و توانایی مقاومت در برابر محرکهای نامربوط را در فرزندان خود ایجاد کنند، که منجر به رفتارهایی مانند بیتفاوتی، فقدان ابتکار و قضاوت ضعیف میشود که معمولاً در آسیب لوب پیشانی دیده میشود. این «آسیب» نتیجه مستقیم نژادپرستی سیستماتیک و ضربه روانی آن است.
۵. بازیها و رسانههای «مرکزیت سفید» هویت و توانمندیهای سیاهپوستان را تحریف میکنند
کودکی که در بازیهای تقلیدی خود قهرمانان و شخصیتهای سفیدپوست را الگو قرار میدهد، در این بازیها خود را سفیدپوست تصور میکند و شخصیتی «سیاه-سفید» پیدا میکند.
بازی اسکیزوئیدی و هویت. فعالیتهای بازی کودکان سیاهپوست، بهویژه بازیهای نمایشی و تقلیدی، اغلب ماهیتی «اسکیزوئیدی» دارند. هنگامی که کودکان با قهرمانان فرهنگی عمدتاً سفیدپوست از کمیکها، تلویزیون و فیلمها همذاتپنداری و تقلید میکنند، رفتارها، ارزشها و نگرشهایی را درونی میکنند که ممکن است با واقعیت روانی-اجتماعی خودشان ناسازگار باشد و هویت قومیشان را تضعیف کند. این شخصیت «سیاه-سفید» میتواند زمینهساز احساس حقارت، خودتنفری و رد هویت سیاهپوستی شود.
بازی محدود و ناکافی. فقدان قهرمانان و شخصیتهای سیاهپوست قابل مقایسه، یا تقلید از شخصیتهای اجتماعی ناکارآمد سیاهپوست، به بازیهای ناکام و ناکافی منجر میشود. این «فقر تخیل» (از نظر کیفی، نه کمی) رشد شخصیت متعادل و ذهن خلاق را مختل میکند. علاوه بر این، محدودیتهای دنیای سیاهپوستان، بهویژه در گتوهای شهری، بازی را به فعالیتهای جسمی محدود میکند و فرصت کمی برای توسعه نقشهای اجتماعی، تفکر بازتابی یا مهارتهای ضروری برای عملکرد گستردهتر اجتماعی باقی میگذارد.
- فقدان قهرمانان سیاهپوست: منجر به همذاتپنداری با شخصیتهای سفیدپوست و تقویت خودردی.
- کمبود منابع: کمبود اسباببازیها و بازیهایی که پل ارتباطی با واقعیت بزرگسالان باشند.
- تمرکز بر بازیهای جسمی: نادیده گرفتن توسعه مهارتهای استدلال، خواندن و اجتماعی.
تأثیر مخرب رسانهها. رسانههای جمعی، از جمله فیلمها و برنامههای تلویزیونی «سیاهپوست»، اغلب از کلیشههای منفی گتو سوءاستفاده میکنند یا ارزشهای مرکزیت سفید را ترویج میدهند و «دستورکارهای پنهان» نژادپرستانه را تقویت میکنند. این مواجهه مداوم، همراه با ریتمهای هیپنوتیزمکننده موسیقی، میتواند به فرار از واقعیت، ضد روشنفکری و «سندروم وابستگی سیاه» منجر شود؛ جایی که کودکان سیاهپوست ناخودآگاه باور دارند «سفیدپوستان همیشه پیروز خواهند شد» و تسلط متعلق به آنهاست. این مانع از تصور خود بهعنوان سازندگان فعال سرنوشتشان میشود.
۶. آزمونهای هوش، سازگاری فرهنگی را میسنجند نه هوش ذاتی را
«هوش» که تعریف یا ریشه در مجموعهای خاص از شرایط روانی-اجتماعی و جغرافیایی نداشته باشد، مانند سایر رفتارها «بیمعنی» است.
نقد اسطوره هوش. کتاب تأکید میکند که آزمونهای IQ هوش واحد، ذاتی یا تغییرناپذیر را نمیسنجند. بلکه این آزمونها ساختارهای پیچیدهای هستند که با فرضیات و عملیات خاصی همراهاند و «توهم عینیت» ایجاد میکنند. این آزمونها عمدتاً سازگاری فرد با مجموعهای خاص از ارزشها، استانداردها، نگرشها و سبکهای شناختی فرهنگی، عمدتاً طبقه متوسط سفیدپوست را منعکس میکنند.
- اسطوره ۱: IQ توانایی ذهنی واحد را میسنجد (نادرست، هوش چندوجهی است).
- اسطوره ۲: تفاوتهای IQ نشاندهنده تفاوتهای بنیادی هوشی است (نادرست، نشاندهنده سبک شناختی است).
- اسطوره ۳: IQ شایستگی هوشی را میسنجد (نادرست، بهویژه برای کودکان فقیر).
- اسطوره ۴: IQ ذاتی و بدون تأثیر تجربه است (نادرست، متغیر و قابل تغییر است).
سازگاری محیطی بهعنوان محور. «هوش» بهعنوان بعدی سازگار از شخصیت معرفی میشود که تحت تأثیر نیازهای محیطی شکل میگیرد، درست مانند زبان. مطالعات دوقلوهای همسان جداشده، کودکان پرورشگاهی (اسکیلز) و کودکان سیاهپوستی که توسط خانوادههای سفیدپوست پذیرفته شدهاند (اسکار-سالاپتک و واینبرگ) بهوضوح نشان میدهند که غنای محیطی یا محرومیت بهطور قابل توجهی نمرات IQ را تغییر میدهد. این تغییرات مربوط به ظرفیت ذاتی نیست، بلکه نشاندهنده تطابق هوش با نیازهای محیطی است.
«دستورکار پنهان» آزمونهای IQ. عملکرد اصلی آزمونهای IQ توجیه «عینی» و حفظ سلطه طبقه متوسط سفیدپوست است و بهعنوان «آزمون فرهنگی» برای غربالگری افراد در نظام آموزشی خاص عمل میکند. این آزمونها دسترسی به امتیازات و منابع را تعیین میکنند و عملاً کسانی را که سبک شناختیشان با گروه غالب همخوانی ندارد، حذف میکنند. این امر توجیهی برای رفتار نژادپرستانه فراهم میآورد که گروههای «کمهوشتر» (مانند سیاهپوستان) حق «طبیعی» بهرهکشی دارند.
۷. زبان انگلیسی سیاهپوستان زبانی معتبر و سازگار است، نه نشانه کمبود شناختی
با وجود اینکه هر کودک در فرایند یادگیری زبان، مجموعهای متفاوت از عبارات را میشنود، همه کودکان در معرض یک زبان یا گویش، قواعد پایهای مشابهی برای فهم و عمل به دست میآورند.
ظرفیت زبانی جهانی. همه انسانهای طبیعی دارای ظرفیت زبانی ذاتی و انعطافپذیر هستند که به آنها امکان میدهد هر زبانی را که در کودکی در معرض آن قرار میگیرند بهراحتی بیاموزند. نوزادان در سراسر جهان الگوهای مشابهی در مراحل پیشزبانی و زبانی اولیه دارند که نشاندهنده پایه زیستی مشترک برای یادگیری زبان است. این ظرفیت ذاتی سپس توسط محیط اجتماعی-فرهنگی شکل میگیرد.
انگلیسی سیاهپوستان بهعنوان زبان متمایز. گویشهای سیاهپوستان آمریکایی که اغلب ریشه در شکلهای کرولیزهشده انگلیسی از مزارع جنوبی دارند، زبانهای مشروعی با قواعد، دستور زبان و واژگان خاص خود هستند. اینها نسخههای «ناقص» یا «تحریفشده» انگلیسی استاندارد نیستند، بلکه سیستمهای زبانی سازگاری هستند که تجارب تاریخی و اجتماعی-فرهنگی منحصر به فرد سیاهپوستان را بازتاب میدهند.
- تفاوتهای نظاممند: سیستمهای صوتی، دستور زبان و واژگان متمایز از انگلیسی استاندارد.
- ریشههای تاریخی: توسعه یافته از زبان پیجین انگلیسی در تجارت برده غرب آفریقا و تحول در طول قرنها.
- نه کمبود: «اشتباهات» زبانی الگوهای ثابت هستند، نه نشانه بیدقتی یا نادانی.
تعارضات ساختاری و عملکردی. کودکان سیاهپوست هنگام یادگیری انگلیسی استاندارد در مدرسه اغلب با تعارضات ساختاری و عملکردی مواجهاند. زبان اصلی آنها (انگلیسی سیاهپوستان) در یادگیری انگلیسی استاندارد «تداخل» ایجاد میکند، مشابه یادگیری زبان خارجی. علاوه بر این، یادگیری انگلیسی استاندارد میتواند تعارض هویتی ایجاد کند، زیرا ممکن است به معنای رد بخشی از هویت خانواده، نژاد و گروه همسالان باشد. این مشکل ناشی از فقدان توانایی نیست، بلکه چالش تغییر کد و تطابق فرهنگی است که اغلب توسط مدارس نادیده گرفته میشود و زبان انگلیسی سیاهپوستان را تأیید نمیکنند.
۸. اجتماعیشدن کودکان سیاهپوست تحت تأثیر ناتوانی و ناامیدی سیستماتیک شکل میگیرد
شرایط فقر الگوی خاصی از انگیزه را ایجاد میکند و از طریق فرایندهای اجتماعیشدن مرتبط، انتظار ناتوانی را به وجود میآورد.
نقش حیاتی اجتماعیشدن. اجتماعیشدن نوزاد زیستی را به فردی فرهنگی و کارآمد تبدیل میکند که انتظارات، ارزشها و هنجارهای گروه را در خود جای میدهد. اما برای کودک سیاهپوست، بهویژه در گتو، این فرایند اغلب «ناقص یا ناکارآمد» است، زیرا رفتارها و نگرشهای آموخته شده با نیازهای جامعه گستردهتر و تحت سلطه سفیدپوستان ناسازگار است.
کارکرد والدین محدود شده است. والدین سیاهپوست، بهویژه در طبقات کمدرآمد، اغلب فاقد منابع اقتصادی، جغرافیایی و روانی-اجتماعی لازم برای اجتماعیکردن مؤثر فرزندانشان برای موفقیت در جامعه بزرگتر هستند. اگرچه اهداف آنها برای فرزندانشان مشابه والدین طبقه متوسط است، اما روشهایشان محدود به تجربیات ناتوانی و گزینههای محدود خودشان است.
- پاسخدهی کمتر: ارضای کمتر نیازهای عاطفی-اجتماعی کودکان.
- انضباط یکجانبه: فرماندهی بیشتر بدون توضیح، مشورت یا استدلال کمتر.
- پاداش کمتر: تشویق کمتر رفتارهای مطلوب.
مرکز کنترل خارجی. نژادپرستی سیستماتیک و فقر در بسیاری از کودکان و بزرگسالان سیاهپوست «مرکز کنترل خارجی» ایجاد میکند، جایی که آنها باور دارند زندگیشان تحت کنترل نیروهای بیرونی (شانس، سرنوشت، قدرت سفید) است نه اقدامات خودشان. این منجر به بیتفاوتی، سرنوشتگرایی و فقدان ابتکار میشود، زیرا تلاشها اغلب بیپاداش میماند یا توسط استانداردهای سفیدپوستان کمارزش شمرده میشود. این ناتوانی یکی از بزرگترین قربانیان فقر سیاهپوستان است که بهشدت انگیزه دستاورد را تحت تأثیر قرار میدهد.
۹. «اسطورهشناسی سیاه» ناکارآمد چرخههای محرومیت را تداوم میبخشد
وضعیت گتو سیاهپوستان نتیجه نژادپرستی آمریکایی و تجربه و دیدگاه سیاهپوستان نسبت به آن است. این امر منجر به ساختار اسطورهشناسی فرهنگی تحریفشدهای شده که فرایند اجتماعیشدن ناکارآمد بر آن استوار است.
تأثیر اسطورهشناسی فرهنگی. هر فرهنگ ساختار «اسطورهشناسی» خاص خود را دارد؛ جهانبینیای که واقعیتهای پدیداری و متافیزیکی را توضیح میدهد و سیستمهای مفهومی، ارزشیابی، رفتاری، انگیزشی و شناختی را شکل میدهد. برای فرهنگ سیاهپوستان در آمریکا، این ساختار عمیقاً تحت تأثیر تجربه تاریخی و جاری نژادپرستی است و به اسطورهشناسی مبهم و اغلب ناکارآمدی منجر شده است.
پیامدهای شناختی ناتوانی. کد زبانی و حوزه زندگی «محدود» بسیاری از سیاهپوستان، بهویژه در طبقه پایین، آگاهی «محدود» ایجاد میکند که به صورت شناختی به شکلهای زیر بروز مییابد:
- ریسکپذیری نامتناسب: اجتناب از چالشها یا پذیرش ریسکهای غیرمحاسبهشده و بسیار مخاطرهآمیز.
- علاقه به شانس، نه کنترل: باور به اینکه سرنوشت یا شانس، نه تلاش، نتایج را تعیین میکند.
- بیعلاقگی به بازخورد: بیتوجهی به نتایج وقتی تلاشها بهطور مداوم کمارزش شمرده میشوند.
- جستجوی دوستان، نه کارشناسان: اتکا به مراجع شخصی و ذهنی به جای دانش عینی.
- فقدان فعالیت و ابتکار: سطوح پایین درگیری فکری و خلاقانه.
وابستگی و ضدوابستگی. حس گسترده ناتوانی نیاز شدید به «وابستگی» ایجاد میکند که در آن افراد سیاهپوست منتظر راهحلهایی از منابع خارجی (سفیدپوستان) هستند. این امر خودمختاری را فلج میکند و به تسلیم، ترس از شکست و تبعیت بیش از حد منجر میشود. در مقابل، ممکن است به «ضدوابستگی شناختی» تبدیل شود؛ رد غیرمنطقی همه سبکهای شناختی مرتبط با فرهنگ سفیدپوستان که به ضدروشنفکری غیرسازنده در تلاشی اغراقآمیز برای نشان دادن آزادی از سلطه سفید منجر میشود.
۱۰. والدین سیاهپوست باید رهبری انقلاب فرهنگی برای شکوفایی کامل فرزندانشان را بر عهده گیرند
حل مشکلات سیاهپوستان باید از خانواده سیاهپوست و درون جامعه سیاهپوست آغاز شود.
توانمندسازی خانوادههای سیاهپوست. کتاب با فراخوانی قدرتمند به اقدام پایان مییابد و تأکید میکند که مسئولیت اجتماعیشدن و آموزش کودکان سیاهپوست عمدتاً بر عهده خانواده و جامعه سیاهپوست است. مداخلات خارجی مانند برنامههای دولتی یا ادغام مدارس، هرچند ممکن است مفید باشند، اما بدون حمایت از تغییر فرهنگی بنیادین در جامعه سیاهپوستان ناکافیاند.
پارادایم فرهنگی نوین. برای شکستن چرخه معیوب فقر و ناکارآمدی، «انقلاب فرهنگی کامل» در جامعه سیاهپوستان ضروری است. این شامل ایجاد ارزشها، استانداردها و نگرشهای نوینی است که تسلط، خوددوستی و آگاهی گروهی را تقویت میکند، نه وابستگی و کنترل خارجی. والدین سیاهپوست باید بهطور آگاهانه در برابر «برنامه تغییر رفتار» نژادپرستی که ابتکار و اعتماد به نفس سیاهپوستان را سرکوب کرده است، مقاومت کنند.
- آموزش والدین: درباره اهمیت دوره پیش از تولد، تغذیه، مواد مخدر، استرس عاطفی و تربیت مؤثر کودک.
- تقویت خوددوستی: آموزش کودکان برای دوست داشتن خود سیاهپوست بهعنوان پایهای برای روابط بدون تعصب با دیگران.
- ترویج دو زبانهگی: تشویق به تسلط همزمان بر انگلیسی سیاهپوستان و انگلیسی استاندارد برای شایستگی عملکردی.
- مطالبه تسلط: اجتماعیکردن کودکان برای تسلط، کنترل و برتری، نه اطاعت.
ایجاد پایهای برای موفقیت. والدین سیاهپوست باید معلمان اصلی فرزندان خود باشند، هویت قوی سیاهپوستی را در آنها نهادینه کنند، کنجکاوی فکری را تشویق نمایند و فرصتهایی برای مهارتهای خلاقانه و حل مسئله فراهم آورند. این به معنای مشارکت فعال در رشد فرزندان، تعیین حدود منطقی و ایجاد پیوند مستمر بین زندگی سیاهپوستان و اهداف آموزشی است تا کودکان برای موفقیت در دنیای پیچیده آماده شوند، بدون آنکه میراث فرهنگی خود را از دست بدهند.