نکات کلیدی
۱. گَسلایتینگ ترامپ: روشی پنجمرحلهای برای دستکاری سیاسی
دونالد جی. ترامپ رئیسجمهور است، اما در عین حال یک گَسلایتر حرفهای نیز به شمار میآید.
تعریف گَسلایتینگ. گَسلایتینگ نوعی دستکاری روانی است که در آن فرد بهقدری بیپروا دروغ میگوید که دیگران شروع به تردید در واقعیت خود میکنند. نویسنده که انتخابات ۲۰۱۶ را از نزدیک شاهد بوده، دریافته است ترامپ از روشی منظم و پنجمرحلهای بهره میبرد که در دوران فعالیتش در رسانههای زرد شکل گرفته تا روایتها و مردم را کنترل کند. این روش بسیار تهاجمیتر از دروغهای سیاسی معمولی است و هدفش این است که مخاطبان را "دیوانه" و سردرگم کند.
پنج مرحله. روش گَسلایتینگ ترامپ یک استراتژی حسابشده و هدفمند برای تسلط بر فضای سیاسی است:
- ادعایی مطرح کن: موضوعی سیاسی پرریسک اما با پتانسیل بالا را انتخاب کن که هیچ رقیبی جرات ورود به آن را ندارد و باعث هیاهوی رسانهای شود.
- پیش ببر و انکار کن: موضوع را با طرح پرسش یا اشاره به گفتههای "دیگران" به مردم معرفی کن و مسئولیت مستقیم را نپذیر.
- تعلیق ایجاد کن: وعده ارائه شواهد یا افشاگریهای آینده بده تا رسانهها و مردم در انتظار بمانند.
- رقیب را بیاعتبار کن: به انگیزهها و شخصیت منتقدانی که محبوبیت پیدا کردهاند حمله کن و تمرکز را به سمت آنها تغییر بده.
- پیروز شو: فارغ از شرایط، پیروزی را اعلام کن، اغلب با بازتعریف نتیجه یا برچسب زدن به مخالفان بهعنوان "بازنده".
مثالی از کتاب درسی. کمپین "بیریتیریسم" ترامپ علیه باراک اوباما نمونهای کامل از این روش بود. او ادعایی حاشیهای را مطرح کرد، با "فقط پرسیدن سوال" آن را پیش برد، با وعده شواهد "بهزودی ارائهشده" تعلیق ایجاد کرد، اوباما را به "حواسپرتی" متهم کرد و در نهایت با ادعای "تمام کردن ماجرا" پیروزی را اعلام نمود. نویسنده معتقد است این الگو راز واقعی موفقیت سیاسی ترامپ است، نه صرفاً "هنر معامله" او.
۲. بهرهبرداری از پایگاه ناامید: ظهور سیاست ضد نظام
پیروزی و شکست لیبرالیسم ممکن است شبیه به نظر برسند، اما هرکدام اشتهای کاملاً متفاوتی برای نوع نامزد جمهوریخواهی که رأیدهندگان انتخاب میکنند، ایجاد میکنند.
اشتهای نوین. پس از دو شکست متوالی در انتخابات ریاستجمهوری با نامزدهای "قابل انتخاب" مانند جان مککین و میت رامنی، رأیدهندگان جمهوریخواه در ۲۰۱۶ دیگر صرفاً به دنبال "پیروزی" نبودند؛ هدف اصلیشان "شکست لیبرالیسم" بود. این تغییر ذائقه به معنای پذیرش نامزدی بود که حاضر باشد به هر قیمتی مبارزه کند، حتی اگر به معنای کنار گذاشتن اصول سنتی جمهوریخواهان یا نزاکت باشد. تاکتیکهای تهاجمی دموکراتها در انتخابات قبلی، از جمله حملات شخصی و اتهامات نژادپرستی، محافظهکاران را به نقطه انفجار رسانده بود.
دستورکار «پیروزی زشت». جمهوریخواهان احساس کردند که "خوب بازی کردهاند" و شکست خوردهاند، بنابراین خواهان نامزدی شدند که "زشت بازی کند." این احساس ناشی از:
- تهمتهای دموکراتها: اتهامات نژادپرستی به دلیل مخالفت با اوباماکر یا حمایت از کنترل مرزها.
- جنگ فرهنگی: فشار برای پذیرش سریع ازدواج همجنسگرایان و ترنسجندرها که بهعنوان تهدیدی برای آزادی دینی تلقی میشد.
- نادیده گرفتن نگرانیها: رسانههای اصلی خشم محافظهکاران درباره مسائلی مانند کلینیک سقط جنین کرمیت گاسنل یا رسواییهای دولتی را نادیده گرفتند.
این فضا زمینه را برای نامزدی فراهم کرد که وعده مبارزه بیمحدودیت میداد.
ظهور رسانههای محافظهکار. در دوران اوباما، اکوسیستم جدیدی از رسانههای راستگرا مانند بریتبارت نیوز، فدرالیست و دیلی کالر شکل گرفت که به مخاطبان محافظهکار خدمات میدادند:
- روایتهای جایگزین: پوشش مفصل رسواییهایی که رسانههای اصلی نادیده گرفته بودند (سولیندرا، فست اند فیوریس، فهرست انتظار خدمات کهنهسربازان).
- پیامهای ضد نظام: یادآوری مداوم اینکه "لیبرالها که دولت و رسانهها را اداره میکنند قابل اعتماد نیستند."
- تعامل مستقیم: پلتفرمهایی برای تحریککنندگان مانند جیمز اوکیف که قواعد "سیاسی بودن صحیح" را به چالش میکشیدند.
این فضای رسانهای بیاعتمادی عمیق به منابع اصلی ایجاد کرد و رأیدهندگان را مستعد شخصیتهایی مانند الکس جونز و نظریههای توطئهاش نمود، همانطور که در هراس جید هلم دیده شد.
۳. تسلیح تهمتها: چگونه ترامپ رقبای جمهوریخواه خود را از میدان به در کرد
ترامپ اجازه نمیداد جب بوش بر سوابق خود بهعنوان فرماندار فلوریدا تکیه کند. او میخواست او را بر اساس سوابق برادرش در ریاستجمهوری که با سیاستهای جنگی لکهدار شده بود، محک بزند.
هدفگیری جب بوش. نخستین هدف بزرگ گَسلایتینگ ترامپ جب بوش بود، نامزد پیشتاز فرضی که نماینده نظام جمهوریخواه "تنها به نام" بود. استراتژی ترامپ این بود که بوش را در قفسی روانی غیرقابل فرار قرار دهد و او را بر اساس ضعفهای ادراکشده خانوادهاش تعریف کند، نه سوابق خودش. این کار با حمله آزمایشی به همسر مکزیکیتبار بوش آغاز شد و سپس به متهم کردن جورج دبلیو بوش به ماجرای ۱۱ سپتامبر رسید، توطئهای حاشیهای که چپ و راست افراطی را متحد کرد.
بازی ۱۱ سپتامبر. اتهام ترامپ که "مرکز تجارت جهانی در دوران حکومت برادرت فرو ریخت" حرکتی حسابشده بود برای:
- ادعایی مطرح کردن: ورود به حوزه سیاسی سمی که هیچ نامزد دیگری جرات نداشت.
- پیش بردن و انکار کردن: متهم کردن بوش به ۱۱ سپتامبر در حالی که مسئولیت مستقیم را انکار میکرد، ایجاد ابهام.
- تعلیق ایجاد کردن: اشاره به "اسناد محرمانه" که "مقصران واقعی" (سعودیها) را افشا میکند و نظریههای توطئه را تقویت میکند.
- بیاعتبار کردن بوش: مجبور کردن بوش به دفاع از میراث خانوادهاش و برجسته کردن هویت "بوش" و جنگ نامحبوب عراق.
این تاکتیک موفق شد کمپین بوش را "تمام کند" و اثربخشی گَسلایتینگ ترامپ را نشان دهد.
شکست روبیو و کروز. ترامپ از تاکتیکهای مشابه برای سایر رقبایش استفاده کرد:
- مارکو روبیو: با لقب "مارکو کوچولو" که منجر به مبادلهای زشت درباره اندازه دست شد و روبیو را بیوقار نشان داد.
- تد کروز: با برچسب "دروغگو تد" و حملاتی از جمله ادعاهای بیریتیریسم مجدد (با وجود شهروندی آمریکا) و توطئهپردازی عجیب درباره ارتباط پدر کروز با ترور کندی.
این حملات بیوقفه و اغلب بیاساس رقبای ترامپ را به موضع دفاعی واداشت و آنها را ضعیف یا بیثبات جلوه داد، در حالی که هواداران ترامپ از تمایل او به "مبارزه" استقبال کردند.
۴. ارتش نیابتی: تقویت دروغها و منحرف کردن حقیقت
ادامه دادن دروغها نشانه وفاداری به ترامپ است—مدرکی بر اینکه فرد کاملاً به او متعهد است.
وفاداری غیرمتعارف. ترامپ ارتشی از متحدان، عمدتاً "ناهماهنگهای حزب چای و فعالان مشتاق" را پرورش داد که به دنبال جلب توجه بودند و با پیوند به او چیزی برای از دست دادن نداشتند. این نیابتیها که اغلب بدون دستمزد بودند، نقش حیاتی در پنهان کردن دروغهای مزمن ترامپ ایفا کردند. وفاداری آنها مطلق بود و با ویژگیهایی چون:
- تعظیم اجباری: استفاده از صفتهای اغراقآمیز مانند "باورنکردنی" و "شگفتانگیز" برای تمجید از ترامپ، حتی برای اعضای خانواده و پزشک او.
- بیشرمی: تمایل عمومی به دفاع از حتی "بدبوترین روایتهای جعلی ترامپ" که آن را "آزمون وفاداری" میدانستند.
- ترامپیسم تمامعیار: همانطور که نیوت گینگریچ توضیح داد، متحدان باید "۱۱۰ درصد" با ترامپ باشند وگرنه "کاملاً نابود میشوند."
حقههای بلاغی. نیابتیهای ترامپ از تاکتیکهای متنوعی برای دفاع و گسترش گَسلایتینگ استفاده کردند:
- چهمیدانی؟ (Whataboutism): پاسخ به انتقاد با اتهامات متقابل (مثلاً "ترامپ ممکن است رک باشد، اما هیلاری کلینتون دو رو است").
- ضد ضد ترامپیسم: حمله به منتقدان ترامپ حتی به قیمت ترک ارزشهای محافظهکارانه.
- ترامپسپلینینگ: ادعا که فقط طرفداران ترامپ میتوانند اظهارات او را درست تفسیر کنند و منتقدان را "نخبهگرا" میخوانند.
- بهصورت استعاری، نه واقعی: استدلال اینکه هواداران ترامپ "قلب" او را میفهمند و واقعاً به او باور دارند، حتی اگر حرفهایش "واقعی" نباشد.
- بازی وانمود کردن: انکار گفتههای ترامپ یا تفسیر مجدد آنها به شکلی بیضرر (مثلاً "مردم اصلاحیه دوم" که دادخواست حقوقی میدهند).
- بازی نادان بودن: وانمود به ندانستن برای صرف وقت و اجتناب از پاسخ به سوالات دشوار.
- کامیکازه مکالمه: منحرف کردن بحثها با مقایسههای تحریکآمیز و اغلب توهینآمیز یا حملات شخصی.
- بازنده بدقلق: رد هر انتقاد بهعنوان نپذیرفتن پیروزی ترامپ.
- انکار غیرانکار: ظاهراً انکار اتهامی بدون انکار واقعی، معمولاً برای محافظت حقوقی.
- نه هیلاری: آخرین حربه، یادآوری به جمهوریخواهان که ترامپ موفق شد هیلاری کلینتون را شکست دهد.
هزینه وفاداری. این دفاع بیوقفه حتی در برابر دروغهای آشکار (مانند سخنرانی سرقتشده ملانیا ترامپ) باعث میشد متحدان ترامپ اغلب احمقانه یا غیراخلاقی به نظر برسند. اما برای بسیاری، افزایش شهرت و نزدیکی به قدرت بر هرگونه آسیب به اعتبارشان میچربید و این نشاندهنده انگیزههای قدرتمند در اکوسیستم گَسلایتینگ ترامپ بود.
۵. «اخبار جعلی» و کایفِیب: دستکاری رسانه و واقعیت
هدف واقعی فراهم کردن پوششی برای تحریم مناظره فاکس نیوز بود.
جنگ با رسانهها. گَسلایتینگ ترامپ به کل مجموعه رسانهای آمریکا سرایت کرد و به برچسب زدن رسانههای منتقد به "اخبار جعلی" رسید. این استراتژی با حملات به مگین کلی آغاز شد که او را بهخاطر پرسیدن سوالات سخت "دخترک بداخلاق" خواند. با تحریم مناظره فاکس نیوز و برگزاری "جمعآوری کمک مالی کهنهسربازان" به جای آن، ترامپ شبکه را گَسلایت کرد که نیازی به آنها ندارد و در نهایت کنترل یک رسانه محافظهکار بزرگ را به دست آورد.
ظهور اخبار جعلی واقعی. انتخابات ۲۰۱۶ شاهد انفجاری از داستانهای خبری ساختگی بود که اغلب شبیه رسانههای معتبر بودند و برای جذب کلیک و درآمد طراحی شده بودند. این داستانها، مانند "من ۳۵۰۰ دلار گرفتم تا در تجمع ترامپ اعتراض کنم"، بهسرعت در میان هواداران ترامپ که از قبل به رسانههای اصلی بیاعتماد بودند، منتشر شد. این پدیده با موارد زیر تشدید شد:
- سلطه رسانههای اجتماعی: ۶۲٪ آمریکاییها در ۲۰۱۶ اخبار را از رسانههای اجتماعی دریافت کردند، پلتفرمهایی بدون مسئولیت تحریریه.
- سوگیری تأیید: اخبار جعلی اغلب دیدگاههای سیاسی موجود را تأیید میکرد و بهراحتی پذیرفته میشد.
- برانگیختگی احساسی: داستانهایی که احساسات شگفتی یا خشم را برمیانگیختند بیشتر به اشتراک گذاشته میشدند، فارغ از صحت آنها.
کایفِیب و توطئه. ترامپ بهخوبی از "سبک پارانویایی در سیاست آمریکا" بهره برد و نظریههای توطئه قدیمی درباره هیلاری کلینتون (شمار قربانیان، سلامت، سرور ایمیل مخفی) را به کار گرفت. همراهی او با شخصیتهایی مانند الکس جونز که ادعاهای عجیبوغریب میکرد (مثلاً کلینتون و اوباما "بوی گوگرد میدهند")، مفهومی شبیه به "کایفِیب" در کشتی کج را وارد کرد.
- کایفِیب: قراردادی نانوشته بین کشتیگیران و تماشاگران که در آن چیزی "کاملاً ساختگی" بهعنوان "واقعی" ارائه میشود و "احساسات واقعی" را برمیانگیزد.
- وفاداری احساسی: برای بسیاری از هواداران ترامپ، احساسات "ذاتاً قابل اعتمادتر از حقایق" بودند و به آنها اجازه میداد "باور کنند" حتی اگر "فکر نکنند."
این ابهام میان واقعیت و اجرا به ترامپ امکان داد روایتهایی را پیش ببرد که از نظر احساسی طنینانداز بود، فارغ از پایههای واقعی آنها.
۶. دخالت روسیه: اتحاد استراتژیک با روایت ترامپ
هیچکس نیازی به اثبات هرگونه تبانی جنایی ندارد تا ببیند چگونه استدلالهای ترامپ و هکهای روسیه مکمل یکدیگر بودند.
ویکیلیکس و هکهای کمیته ملی دموکراتها. چند روز پیش از کنوانسیون ملی دموکراتها در ژوئیه ۲۰۱۶، هکرهای روسی از طریق ویکیلیکس هزاران ایمیل کمیته ملی دموکراتها را منتشر کردند. این "بمب سیاسی" نشان داد که اعضای کمیته علیه برنی سندرز بدگویی میکردند، باعث آشفتگی و استعفای دبیرکل کمیته شد. ترامپ بلافاصله از این موضوع بهره برد و آن را برای تقویت روایت "سیستم دستکاریشده" خود به کار گرفت و ادعا کرد ایمیلها ثابت میکنند انتخابات علیه سندرز ناعادلانه بوده است.
تماس ترامپ با روسیه. گَسلایتینگ ترامپ درباره هکهای کمیته ملی دموکراتها مطابق روش شناختهشدهاش بود:
- ادعایی مطرح کردن: مالکیت روایت ویکیلیکس را به دست گرفت و آن را بهعنوان اثبات سیستم دستکاریشده معرفی کرد.
- پیش بردن و انکار کردن: داستان را تقویت کرد در حالی که هرگونه دخالت یا بهره شخصی از هک روسیه را انکار میکرد و حتی احتمال داد "چین یا کسی در تختخوابش" مسئول باشد.
- تعلیق ایجاد کردن: بهطور غیرقابل تصور از روسیه خواست تا "۳۰ هزار ایمیل گمشده هیلاری کلینتون" را پیدا کند و هیاهوی رسانهای عظیمی ایجاد کرد.
- بیاعتبار کردن کلینتون: از ایمیلها برای اصرار بر دستکاری انتخابات به نفع کلینتون استفاده کرد و او را فاسد و نالایق معرفی نمود.
اطلاعات نادرست روسیه. جامعه اطلاعاتی آمریکا
خلاصه نقدها
کتاب «گسلایتینگ آمریکا» عمدتاً با نقدهای مثبت مواجه شده است و تحلیلهای دقیق آن دربارهی روشهای دستکاری ترامپ مورد توجه قرار گرفته است. خوانندگان از شرح پنج مرحلهای گسلایتینگ توسط کارپنتر استقبال کرده و آن را روشنگر میدانند. برخی دیدگاه محافظهکارانهی نویسنده را ستایش کردهاند، در حالی که عدهای آن را حواسپرتکننده میدانند. این کتاب بهخاطر توضیحات روشن و ارائهی نمونههای ملموس از رفتارهای ترامپ مورد تحسین قرار گرفته است. منتقدان به جانبداری سیاسی کارپنتر و فقدان خوداندیشی دربارهی نقش حزب جمهوریخواه اشاره کردهاند. در مجموع، خوانندگان این کتاب را منبعی آموزنده و ارزشمند برای درک استراتژیهای ترامپ میدانند، فارغ از گرایشهای سیاسیشان.