نکات کلیدی
۱. تسلط بر روانشناسی معاملهگری: راهی غیرطبیعی برای کسب سود مستمر
بخش عمدهای از تجربیات زندگی ما پیش از تصمیم به معامله، حول اجتناب از درد، خطا، اشتباه، نقص و عدم قطعیت و جستجوی لذت، هیجان، تأیید و کمال میچرخد.
معاملهگری برخلاف غریزههای طبیعی است. موفقیت در معاملهگری مستلزم بازبرنامهریزی کامل الگوهای روانی ذاتی است. تمایل طبیعی ما به اجتناب از درد و جستجوی راحتی، در بازار به رفتارهای مخربی مانند زود بستن سود و دیر بستن ضرر منجر میشود. زیرا معمولاً قیمت ورود را بهعنوان نقطه مرجع راحتی در نظر میگیریم و با افزایش سود دچار ترس و با افزایش ضرر احساس امنیت کاذب میکنیم.
مالیه رفتاری، غیرمنطقی بودن را تأیید میکند. در حالی که فرضیههای بازار کارا بر عقلانیت شرکتکنندگان تأکید دارند، مالیه رفتاری نشان میدهد که فعالان بازار اغلب تحت تأثیر احساسات بهصورت غیرمنطقی عمل میکنند. این غیرمنطقی بودن الگوهای قابل پیشبینی ایجاد میکند—توزیعهای قیمت پایدار پارتین—که هم شامل بازگشت به میانگین و هم روندهای تقویتشده است و تحلیل تکنیکال از آن بهره میبرد. چالش اصلی نه در یافتن استراتژی سودآور، بلکه در انضباط اجرای آن در برابر تکانههای احساسی است.
انضباط، برتری نهایی است. بزرگترین مانع موفقیت، کشف استراتژی برنده نیست، بلکه ناتوانی در پایبندی مستمر به آن است. ورود به معاملات، بهویژه آنهایی که احساس «ناخوشایند» دارند مانند خرید در سقفهای جدید یا فروش در کفهای جدید، نیازمند انضباط فراوان است. خروج از معاملات، چه سودده و چه زیانده، طبق سیستم مکانیکی، حتی دشوارتر است، زیرا معاملهگر را مجبور میکند با ترس از دست دادن فرصت یا پذیرش ضرر روبرو شود.
۲. سیستمهای معاملاتی مکانیکی: ماشین انضباط ضروری شما
سیستمهای معاملاتی مکانیکی به روشهایی گفته میشود که سیگنالهای معاملاتی و سنجش ریسک را بدون دخالت نظر فردی معاملهگر تولید میکنند.
مهار احساسات اهمیت فراوان دارد. مزیت اصلی سیستمهای مکانیکی حذف احساسات مخرب از فرایند تصمیمگیری است. با ارائه قواعد عینی و غیرقابل تغییر برای ورود، خروج و مدیریت ریسک، این سیستمها معاملهگران را وادار میکنند مانند ماشین عمل کنند و انضباط، صبر و ثبات—ویژگیهای ضروری برای موفقیت بلندمدت—را پرورش دهند. این رویکرد ساختاریافته به غلبه بر تعصبات روانی که اکثر معاملهگران را گرفتار میکند کمک میکند.
کمیسازی ریسک و پاداش. سیستمهای مکانیکی امکان آزمونهای جامع گذشتهنگر و آیندهنگر استراتژیها را پیش از اختصاص سرمایه فراهم میکنند. این کمیسازی معیارهای روشنی مانند:
- سود خالص کل
- بیشینه افت سرمایه و مدت آن
- بیشینه زیانهای متوالی
- نسبت سود به بیشینه افت (P:MD)
- درصد معاملات برنده
را ارائه میدهد که برای درک عملکرد واقعی سیستم و آمادهسازی روانی معاملهگران در برابر افتها و دورههای زیان ضروری است.
تنوعبخشی بدون دانش تخصصی. برخلاف تحلیل بنیادی، شاخصهای ریاضی تکنیکال در سیستمهای مکانیکی نیازمند تخصص عمیق بازار خاص نیستند. این امکان را میدهد که سیستمها در کلاسهای دارایی متنوع و کمهمبستگی—از سهام آسیایی تا ارزهای خارجی—به کار گرفته شوند و بازده کلی را افزایش و ریسک پرتفوی را کاهش دهند. این کاربرد گسترده مزیت مهمی برای توسعهدهندگان سیستم است.
۳. تحلیل تکنیکال: رمزگشایی احساسات بازار برای سیگنالهای عینی
اصل اساسی در تمام تحلیلهای تکنیکال این است که با مطالعه تاریخچه قیمت و ارزیابی حجم یا تعداد معاملات و قراردادهای باز، معاملهگران میتوانند روندهای آتی قیمت را پیشبینی و فرصتهای معاملاتی کمریسک/پربازده را شناسایی کنند.
تحلیل عینی در برابر ذهنی. تحلیل تکنیکال بهطور کلی برای پیشبینی حرکات آتی قیمت است و به دو دسته تقسیم میشود: تفسیری (ذهنی) و ریاضی (عینی). در حالی که روشهای ذهنی مانند الگوهای سر و شانه قدرتمندند، تفسیر آنها محدودیتهای آماری دارد. تحلیل ریاضی تکنیکال اما سیگنالهای خرید/فروش عینی بر اساس قواعد غیرقابل تغییر ارائه میدهد که پایهای ایدهآل برای سیستمهای مکانیکی است.
روانشناسی محرکهای قیمت. تحلیل تکنیکال به دلیل بهرهبرداری از شرایط روانی تکرارشونده کارآمد است. سطوح حمایت و مقاومت افقی به دلیل رفتار جمعی معاملهگران اهمیت مییابند:
- سندروم نقطه سربهسر: خریداران گرفتار در مقاومت، در بازآزماییها با اشتیاق در نقطه سربهسر میفروشند.
- ندامت کنار خط: معاملهگرانی که حرکت قبلی را از دست دادهاند، در بازآزماییها وارد میشوند و سطح را تقویت میکنند.
- تغییر نقشها: پس از شکست، مقاومت قدیمی به حمایت جدید تبدیل میشود (و بالعکس) زیرا فعالان بازار نقاط مرجع روانی خود را تنظیم میکنند.
محرکهای مبتنی بر شاخص بهعنوان سنجش احساسات. شاخصهایی مانند میانگینهای متحرک یا نوساننماها سیگنالهایی بر اساس معیارهای عینی تولید میکنند. اثربخشی آنها ناشی از تمرکز گسترده فعالان بازار است که آنها را به پیشگوییهای خودتحققبخش تبدیل میکند. این توجه جمعی آنها را به ابزارهای ارزشمندی برای پیشبینی روند قیمت و سنجش ترس، طمع و تسلیم بازار بدل میکند.
۴. سیستمهای دنبالکننده روند: استقامت برای سوار شدن بر دنبالههای تقویتشده بازار
شاخصهای موفق دنبالکننده روند نه تنها معاملهگران را از تلاش برای خرید در کف و فروش در سقف بازمیدارند، بلکه آنها را از نقاط مرجع قیمت مخرب بازبرنامهریزی میکنند و مجبور میسازند در سقفهای اخیر خرید و در کفهای اخیر فروش کنند.
سود بردن از لپتوکورتوز بازار. بازارها حدود ۷۰٪ زمان در محدوده نوسان دارند، اما ۳۰٪ باقیمانده اغلب شامل روندهای قدرتمند و پایدار—«دنبالههای تقویتشده» توزیع قیمت لپتوکورتیک—است. سیستمهای دنبالکننده روند برای کسب سود از این حرکات طولانی طراحی شدهاند. یک معامله سودآور روند میتواند زیانهای کوچک متعدد را جبران کند و حتی با درصد پایین معاملات برنده، سودآوری کلی ایجاد کند.
بازبرنامهریزی برای موفقیت. معامله روند نیازمند اقدامات خلاف شهود است: خرید در سقفهای جدید و فروش در کفهای جدید. این مستقیماً با تمایل معاملهگران تازهکار به «خرید ارزان، فروش گران» در تضاد است. با پیروی از شاخصهای دنبالکننده روند مانند تقاطع میانگینهای متحرک یا شکست کانال، معاملهگران از نظر روانی بازبرنامهریزی میشوند تا:
- زیانهای کوچک بیشتری را نسبت به سودها بپذیرند.
- اجازه دهند سودها ادامه یابد، حتی اگر بخشی از سود تحققنیافته را از دست بدهند.
- دورههای طولانی بیتحرکی یا زیانهای متوالی را تحمل کنند.
سادگی اغلب برابر است با استحکام. کتاب تأکید میکند که سیستمهای سادهتر با پارامترهای کمتر معمولاً استحکام بیشتری دارند و احتمال تکرار عملکرد گذشتهشان بالاتر است. برای مثال، تقاطع دو میانگین متحرک اغلب بهتر از نسخههای پیچیدهتر ایچیموکو عمل میکند. فیلترها، هرچند وسوسهانگیز، میتوانند به تطبیق بیش از حد منجر شده و قابلیت اطمینان آینده را کاهش دهند.
۵. سیستمهای بازگشت به میانگین: صبر برای بهرهبرداری از افراطهای بازار
اگر دنبال کردن روند چنین روش موفقی است، چگونه شاخصهایی بر اساس فلسفه کاملاً مخالف میتوانند سود مستمر ایجاد کنند؟ پاسخ ساده این است که شاخصهای بازگشت به میانگین مانند RSI و سایر نوساننماها از تمایل بازار به افراط و بازگشت به میانگین بهره میبرند.
سود بردن از افراطهای بازار. سیستمهای بازگشت به میانگین از تمایل بازار به بازگشت به میانگین پس از افراطهای موقتی استفاده میکنند. شاخصهایی مانند شاخص قدرت نسبی (RSI) یا استوکاستیک شرایط خرید یا فروش افراطی را شناسایی کرده و فرصتهایی برای مقابله با حرکت شدید فراهم میآورند. این سیستمها معمولاً درصد معاملات برنده بالاتری نسبت به استراتژیهای دنبالکننده روند دارند.
کمیسازی ریسک و پاداش. برخلاف دنبالکننده روند، سیستمهای بازگشت به میانگین معمولاً هدف سود و حد ضرر را در ابتدای معامله مشخص میکنند. این چالش روانی «رها کردن سود» را حذف میکند، زیرا معاملهگر پس از بازگشت قیمت به میانگین خارج میشود. با این حال، سود هر معامله کمتر و زیانها نسبت به سودها بزرگتر است که نیازمند انضباط آهنین برای پایبندی به قواعد حد ضرر است.
تناسب با کلاس دارایی. برخی کلاسهای دارایی تمایل بیشتری به بازگشت به میانگین دارند، مانند شاخصهای سهام و نرخهای تبادل ارز غیر دلاری. این بازارها معمولاً رفتار نوسانی و محدودهای دارند که قیمتها حول میانگین تجمع میکنند. در مقابل، داراییهایی مانند ارزهای خارجی در برابر دلار آمریکا یا نرخهای بهره کوتاهمدت معمولاً روندهای قویتری نشان میدهند.
۶. معاملهگری کوتاهمدت: تیزهوشی در بازارهای بسیار نقدشونده
از آنجا که معاملهگران کوتاهمدت باید در طول یک روز کاری معمولی تصمیمات زیادی بگیرند، آنها از جمله شخصیتهای معاملاتی هستند که در مراحل اولیه حرفه خود بیشترین بهره را از معامله سیستماتیک میبرند.
نقدشوندگی و نوسان اهمیت فراوان دارد. سیستمهای کوتاهمدت، از جمله معاملات نوسانی و روزانه، نیازمند نقدشوندگی و نوسان بالای بازار هستند. سودهای کوچک هر معامله در این بازههای زمانی باعث میشود که اسپرد خرید و فروش و کمیسیونها به سرعت سودآوری را کاهش دهند. تنها ابزارهای بسیار نقدشونده مانند شاخصهای اصلی سهام (مثلاً نزدک ۱۰۰، S&P ۵۰۰) و جفتارزهای پرمعامله معمولاً قابل استفادهاند.
کاهش استرس از طریق مکانیزه کردن. معامله روزانه ذاتاً پرتنش است و نیازمند تصمیمگیری سریع و تمرکز شدید است. سیستمهای مکانیکی این محیط پراسترس را با ارائه قواعد مشخص ورود، خروج و مدیریت ریسک تبدیل به محیطی قابل کنترل میکنند و از فرسودگی احساسی جلوگیری کرده و طول عمر حرفهای معاملهگر را افزایش میدهند. این رویکرد ساختاریافته به معاملهگران امکان میدهد در میان فعالیت مداوم بازار موفق باشند.
محدودیتها در بازههای زمانی کوتاهتر. اگرچه سیستمهای کوتاهمدت میتوانند بازده سالانه جذاب و نسبت سود به بیشینه افت خوبی ارائه دهند، اما معایب قابل توجهی دارند:
- کاهش تنوع: محدود به چند دارایی بسیار نقدشونده و از دست دادن مزایای تنوع پرتفوی گسترده.
- کاربرد فشرده: نیازمند نظارت مداوم بر صفحه نمایش در ساعات معامله، برخلاف سیستمهای بلندمدت.
- حساسیت به پارامترها: نیاز به اصلاح و بازبینی مکرر به دلیل تغییرات سریع بازار.
با وجود این چالشها، توانایی «پاک کردن ذهن» روزانه بدون ریسک مارجین شبانه برای بسیاری از معاملهگران تیزهوش جذاب است.
۷. توسعه سیستم: اجتناب از دامهای خطرناک تطبیق بیش از حد
هرچه پارامترها بیشتر به تاریخچه داده خاصی تطبیق داده شوند، احتمال اینکه این معیارها بتوانند تصادفی بودن دادهها را فیلتر کنند کمتر است.
دادههای تاریخی شمشیر دو لبهاند. تمام تصمیمات سیستم معاملاتی بر اساس دادههای تاریخی است، اما رفتار آینده بازار هرگز کاملاً مشابه گذشته نخواهد بود. هدف یافتن سیستمهای مقاوم است که همبستگی مثبت قوی بین عملکرد گذشته و آینده نشان دهند. این نیازمند دقت در صحت دادهها و اجتناب از دام تطبیق بیش از حد است که میتواند اعتماد کاذب به سودآوری سیستم ایجاد کند.
دو نوع تطبیق بیش از حد.
- تطبیق دادهای: زمانی رخ میدهد که دادههای تاریخی بهصورت انتخابی یا کاهشیافته برای حذف معاملات زیانده استفاده شوند و بکتست مصنوعی مثبت ایجاد شود.
- تطبیق پارامتری: شامل تنظیم پارامترهای سیستم (مثلاً طول میانگین متحرک) برای تطبیق کامل با دادههای نمونه است که باعث عملکرد بینقص در گذشته و ضعیف در آینده میشود. هرچه پارامترهای بیشتری اضافه شود، خطر تطبیق بیش از حد افزایش مییابد.
«سندروم معاملهگر کامل.» تطبیق بیش از حد اغلب ناشی از نیاز روانی به کمال و کنترل آینده نامطمئن است. این باعث میشود معاملهگران بیپایان پارامترها را دستکاری کنند و سیستم مقاوم و نسبتاً موفق را فدای سیستمی کنند که در گذشته کامل به نظر میرسد اما در معاملات زنده شکست میخورد. راهحل اولویت دادن به سادگی و استحکام به جای کمال نظری است.
آزمون خارج از نمونه حیاتی است. برای مقابله با تطبیق بیش از حد، بخش معناداری از دادههای اخیر (۱۰-۲۰٪ کل تاریخچه) باید برای آزمون «خارج از نمونه» یا «پیادهروی رو به جلو» کنار گذاشته شود. اگر عملکرد سیستم در این دادههای دیدهنشده به شدت افت کند، نشانه قوی تطبیق بیش از حد یا تغییر پارادایم بازار است که نیازمند کنار گذاشتن یا اصلاح جدی است.
۸. مدیریت ریسک قیمت: تنها جنبه معامله که واقعاً کنترلش در دست شماست
از آنجا که هرگز نمیتوانیم با قطعیت بدانیم معامله خاصی سود یا زیان خواهد داشت، حماقت محض است که توجه و سرمایه خود را صرف جنبههایی از معامله کنیم که کنترل نداریم و در عین حال مدیریت ریسک قیمت، تنها جنبه ضروری که کاملاً در اختیار ماست را نادیده بگیریم.
مدیریت ریسک برای بقا حیاتی است. در حالی که استراتژی برنده اهمیت دارد، مدیریت ریسک قیمت قوی تعیینکننده نهایی موفقیت بلندمدت است. بدون آن، حتی سیستم بسیار سودآور میتواند به ورشکستگی منجر شود. معاملهگران باید تمرکز خود را از پیشبینی حرکت بازار به کنترل میزان ریسکی که میپذیرند تغییر دهند، زیرا این تنها متغیر واقعاً در اختیارشان است.
دو مکتب فکری، یک راهحل جامع. مدیریت ریسک قیمت ترکیبی از دو رویکرد است:
- مکتب معاملهگر: تمرکز بر حجم موقعیت و مدیریت حد ضرر. قاعده رایج محدود کردن ریسک هر موقعیت به ۱-۲٪ کل سرمایه است تا از افت فاجعهبار حساب جلوگیری شود (مثلاً حد ضرر ۳۷.۵٪ صندوق).
- مکتب VaR/آزمون فشار: استفاده از ارزش در معرض ریسک (VaR) برای کمیسازی احتمال زیان در دوره مشخص تحت شرایط عادی و آزمون فشار برای تحلیل تأثیر رویدادهای شدید و نادر (مثلاً سقوط ۱۹۸۷، شکست همبستگیها).
هزینه نمایی افت سرمایه. احتمال بازگشت به سود با افزایش افت سرمایه بهصورت نمایی کاهش مییابد. افت ۱۵٪ نیازمند سود ۱۷.۶٪ برای جبران است، در حالی که افت ۵۰٪ نیازمند سود ۱۰۰٪ است. این اهمیت محدودیتهای سخت ریسک مانند حد ضرر ۳۷.۵٪ صندوق را برای جلوگیری از آسیب جبرانناپذیر به سرمایه نشان میدهد.
۹. تنوعبخشی: قدرت افزایش بازده و کاهش ریسک
تنوعبخشی یکی از مهمترین و کماستفادهترین ابزارهای در دسترس معاملهگران و سرمایهگذاران است، زیرا امکان بهبود نرخ بازده بدون افزایش متناسب ریسک را فراهم میکند.
سه بُعد تنوعبخشی. فراتر از تنوع در کلاسهای دارایی، معاملهگران میتوانند با تنوعبخشی در:
- مجموعه پارامترها: استفاده از چند مجموعه پارامتر متمایز برای یک سیستم معاملاتی. حتی تغییرات کوچک میتواند نتایج متفاوتی ایجاد کند و تنوع در آنها پشیمانی ناشی از عملکرد ضعیف یک مجموعه را کاهش میدهد.
- سیستمهای معاملاتی: ترکیب سیستمهای با همبستگی منفی یا کم (مثلاً سیستم دنبالکننده روند با سیستم بازگشت به میانگین). این کار منحنی سرمایه را هموار، بیشینه افت را کاهش و نسبت سود به بیشینه افت را بهبود میبخشد.
همافزایی سیستمهای غیرهمبسته. ترکیب سیستمهایی مانند MACD (دنبالکننده روند) و RSI Extremes (بازگشت به میانگین) میتواند پرتفویی ایجاد کند که نقاط قوت یکی ضعفهای دیگری را جبران میکند. برای مثال، سیستم بازگشت به میانگین ممکن است در دورههای نوسانی سود کند که سیستم دنبالکننده روند دچار مشکل است و بالعکس. این اثر جمعی بر سودها و هموارسازی افتها، معیارهای عملکرد کلی را بهطور قابل توجهی بهبود میبخشد.
انعطافپذیری روانی کلید است. اجرای استراتژیهای متنوع نیازمند فراتر رفتن از شخصیت ذاتی معاملاتی است. برای مثال، معاملهگر موفق روند باید یاد بگیرد سیگنالهای بازگشت به میانگین را بپذیرد، حتی اگر با استراتژی اصلیاش در تضاد باشد. این انعطافپذیری روانی، هرچند چالشبرانگیز، ادامه طبیعی انضباط لازم برای موفقیت اولیه است و به رشد شخصی در بازار و زندگی منجر میشود.
۱۰. اختیار عمل: پوشش سنجیده، نه رها کردن انضباط
مسئله اختیار عمل در چارچوب سیستم معاملاتی مکانیکی همیشه موضوعی بحثبرانگیز است، زیرا میتواند به فروپاشی انضباط و ثبات معاملهگر منجر شود.
تعادل بین سختگیری و واقعیت. در حالی که پایبندی سخت به سیستمهای مکانیکی حیاتی است، بازارها پویا هستند و ممکن است تغییر پارادایم یا شوکهای قیمتی رخ دهد که مدلهای تاریخی را بیاثر کند. پایبندی کورکورانه در چنین شرایطی میتواند فاجعهبار باشد. بنابراین، افزودن پوشش اختیار عمل مبتنی بر قواعد، هرچند بحثبرانگیز، میتواند بخشی عاقلانه از استراتژی جامع باشد.
محرکهای عینی برای اختیار عمل. اختیار عمل باید بر اساس آستانههای قابل اندازهگیری عینی و نه احساسات ذهنی اعمال شود. نمونهها عبارتند از:
- عبور از بیشینه زیانهای متوالی سیستم در تاریخچه بکتست.
- عبور از بیشینه افت سرمایه یا حد ضرر صندوق سیستم.
- افزایش غیرعادی و شدید نوسان تاریخی (مثلاً افزایش ۵۰٪ در نوسان یکساله).
این محرکها باعث اقداماتی مانند کاهش حجم موقعیت یا تعلیق موقت سیستم میشوند، نه کنار گذاشتن کامل آن.
اجتناب از دامهای اختیار عمل «واقعی». افزودن عناصر اختیار عمل مبهم مانند اخبار یا شاخصهای احساسات بدون آستانههای عینی میتواند اعتبار نتایج بکتست و معیارهای ریسک را زیر سؤال ببرد. تا زمانی که معاملهگر پایبندی مستمر و منضبط به سیستمهای مکانیکی را نشان نداده است، بهتر است از لغوهای ذهنی صرف نظر کرده و به قواعد ساده و عینی پایبند باشد. هدف تقویت، نه تضعیف، یکپارچگی سیستم است.
۱۱. خودفرمانی: سفر نهایی به هماهنگی معامله و زندگی
من شجاعتر میدانم کسی را که بر خواستههای خود غلبه کند تا کسی که بر دشمنانش پیروز شود؛ زیرا سختترین پیروزی، پیروزی بر خود است.
معاملهگری به مثابه درمان واقعیت. بازارها کورهای منحصر به فرد برای خودشناسی و رشد شخصیاند. آنها توهمات را بیرحمانه تنبیه میکنند و معاملهگران را مجبور میسازند با ترس، طمع، بیصبری و نیاز به کنترل خود روبرو شوند. این «درمان واقعیت» رشد روانی و معنوی را تسریع میکند، زیرا موفقیت مستلزم کنار گذاشتن تعصبات خودمحور و عمل بر اساس واقعیت عینی و انضباط است.
تعادل ذهنی و بیدلبستگی. معاملهگری موفق تعادل ذهنی را پرورش میدهد—توانایی حفظ آرامش و عینیت فارغ از دورههای برد و باخت. این به معنای حذف احساسات نیست، بلکه تعدیل آنهاست. معاملهگران میآموزند:
- به احساسات احترام بگذارند و آنها را بپذیرند بدون اینکه اجازه دهند رفتار را کنترل کنند.
- به نتایج معاملات دلبسته نباشند و بر اجرای منضبط تمرکز کنند.
- زیانها را دادهای برای یادگیری ببینند، نه شکست شخصی.
تمرکز و ارزش خود. تعارضات درونی، اغلب ریشه در مسائل ارزش خود دارند، میتوانند موفقیت معاملهگر را خراب کنند و باعث سقفهای خودتحمیلی یا رها کردن سود شوند. غلبه بر این موانع نیازمند خودارزیابی مداوم و باور به شایستگی موفقیت است. پایبندی به قواعد سیستم معیار عینی این هماهنگی درونی است و نقاط رشد شخصی را نمایان میسازد.
همآوایی بازار و زندگی. انضباط، انعطافپذیری و خودآگاهی پرورشیافته در معاملهگری با حقایق بالاتر زندگی همصداست. سفر به سوی تسلط بر احساسات و بهکارگیری مستمر تلاش آگاهانه در بازار میتواند به هماهنگی، هدفمندی و موفقیت بیشتر در تمام جنبههای زندگی منجر شود و در نهایت «آگاهی شاهد»ی فراتر از تفکر دوگانه ایجاد کند.
دانلود PDF
دانلود EPUB
.epub digital book format is ideal for reading ebooks on phones, tablets, and e-readers.