نکات کلیدی
۱. تکامل پول: از طلای ملموس تا بدهی ناملموس
پول اعتقادی است که کسی به شما بازپرداخت خواهد کرد.
وظایف اصلی پول. پول در طول هزاران سال بهعنوان واسطه مبادله، واحد حساب و ذخیره ارزش عمل کرده است. اشکال اولیه آن از فلزات گرانبهایی مانند طلا و نقره تا صدفهای کووری و حتی تنباکو متغیر بود که هرکدام بر اساس باور جمعی و کاربردشان پذیرفته میشدند. گذار از کالاهای ملموس به نمادهای انتزاعی مانند اسکناس به دلیل سهولت و نیاز به غلبه بر محدودیت منابع فیزیکی صورت گرفت.
ظهور پول کاغذی. چینیها بیش از هزار سال پیش پول کاغذی را معرفی کردند که در ابتدا با مس پشتیبانی میشد، اما ارزش آن اغلب بهدلیل چاپ بیش از حد توسط دولت کاهش مییافت. در غرب، رسیدهای زرگرها برای ذخیره شمش طلا به اسکناس تبدیل شد که وعده تبدیل به فلزات گرانبها را میداد. این وعده در واقع نوعی فریب اعتماد بود، زیرا بانکها به ندرت طلای کافی برای پوشش همه اسکناسها داشتند و بر احتمال کم برداشت همگانی تکیه میکردند.
پول مدرن، بدهی است. امروزه پول عمدتاً دادههای الکترونیکی است که توسط بانکهای مرکزی از طریق مکانیزمهایی مانند تسهیل کمی (QE) بهصورت دلخواه خلق میشود. این پول فیات مسئولیتی برای هیچکس ندارد و در واقع طلبی از دیگری است، چه بانک باشد و چه دولت. این تغییر بنیادین به معنای آن است که پول مدرن بدهی است و بدهی پول است، رابطهای جدانشدنی که مستعد گسترش است.
۲. جنگ دیرینه بین طلبکاران و بدهکاران
میتوان تمام تاریخ اقتصادی را از این منظر دید – نبردی میان کسانی که پول قرض میدهند و کسانی که قرض میگیرند.
ریشههای کهن بدهی. قراردادهای بدهی هزاران سال پیش از اختراع سکه وجود داشتند و بهره اولیه به دام یا محصول کشاورزی مرتبط بود. مفهوم ربا یا بهره بیش از حد از زمان ارسطو مورد بحث بوده و آموزههای دینی اغلب آن را محکوم کردهاند، اما نیازهای عملی به اعتبار همیشه راههایی برای دور زدن این ممنوعیتها یافتهاند. این تنش نشاندهنده تضاد ذاتی بین طلبکارانی است که به دنبال بازده و بدهکارانی که به دنبال رهایی هستند.
پادشاهان و نکول بدهی. در طول تاریخ، حاکمان برای تأمین مالی جنگها و دربارهای پرزرقوبرق خود بارها قرض گرفتند و اغلب با اقدامات دلخواه مانند کاهش ارزش پول یا نکول کامل بدهیها از تعهدات خود فرار کردند. فیلیپ چهارم فرانسه شوالیههای معبد را نابود کرد و ادوارد سوم انگلستان در جنگ صدساله نکول کرد. با این حال، ظهور کنترل پارلمانی در بریتانیا و هلند نظامهای مالی پایدارتر ایجاد کرد که منافع دولت را با طبقات بازرگان و سرمایهگذار هماهنگ ساخت.
تضاد اخلاقی و اقتصادی. بحث درباره بدهی عمیقاً اخلاقی است و خواست طلبکار برای بازپرداخت را در برابر درخواست بدهکار برای تخفیف قرار میدهد. طلبکاران بر مسئولیت و ضرورت بهره برای تشویق وامدهی و سرمایهگذاری تأکید دارند، در حالی که بدهکاران اغلب به وامهای استثمارگرانه یا ناعادلانه بودن بازپرداخت در شرایط سخت اشاره میکنند. این تضاد سیاستهای اقتصادی را شکل میدهد، زیرا دولتها تحت فشارند که یا به اقلیت ثروتمند طلبکار یا به اکثریت بدهکاران تمایل نشان دهند.
۳. استاندارد طلا: ثبات به قیمت از دست دادن انعطافپذیری
یک ارز سالم در امور دنیوی همانند دین پاک و نظام اخلاقی سالم در امور معنوی است.
لنگر طلایی. استاندارد طلا که عمدتاً بهطور تصادفی در بریتانیا شکل گرفت و در اواخر قرن نوزدهم بهصورت بینالمللی پذیرفته شد، ارزش ارزها را به طلا گره زد. این نظام ثبات نرخ ارز، تورم پایین و رشد تجارت و سرمایهگذاری جهانی را فراهم کرد و دورهای طلایی از جهانیشدن ایجاد نمود. این امر به طلبکاران اطمینان میداد که پولشان ارزش «واقعی» دارد و وامدهی فرامرزی را تشویق میکرد.
نحوه عملکرد. بهطور نظری، عدم تعادلهای تجاری تحت استاندارد طلا خودبهخود اصلاح میشد: کشوری با کسری طلا از دست میداد، عرضه پولش کاهش مییافت، قیمتها پایین میآمد و صادراتش رقابتیتر میشد. در عمل، بانکهای مرکزی با تنظیم نرخ بهره جریان سرمایه را جذب یا دفع میکردند که اغلب مستلزم اصلاحات دردناک اقتصادی داخلی بود. این سختگیری سیاستمداران را از خشم عمومی مصون میداشت، زیرا پاسخگویی دموکراتیک محدود بود.
نقاط ضعف ذاتی. با وجود ثبات ظاهری، استاندارد طلا معایبی داشت. عرضه طلا نامنظم و بیارتباط با فعالیت اقتصادی بود و نظام بر اعتماد و همکاری بینالمللی بانکهای مرکزی تکیه داشت. بحران بارینگز در ۱۸۹۰ نیاز به نقش بانکهای مرکزی بهعنوان وامدهنده نهایی را آشکار کرد، نقشی که میتوانست با حفظ قابلیت تبدیل به طلا در تضاد باشد. آغاز جنگ جهانی اول با نیازهای مالی عظیم، نهایتاً این نظام را معلق کرد و دوره ۷۰۰ ساله سکههای طلا را پایان داد.
۴. شکستهای بین دو جنگ: ابرتورم، رکود و ظهور کینز
نظام اقتصادی داخلی سالم یک ملت، عامل مهمتری در رفاه آن است تا قیمت ارز آن.
ناامیدی پس از جنگ. پس از جنگ جهانی اول، تمایل به بازگشت به ثبات پیش از جنگ منجر به تلاشهایی برای احیای استاندارد طلا شد، اما شرایط بهطور بنیادین تغییر کرده بود. آمریکا به قدرت مالی غالب تبدیل شده و بیشترین ذخایر طلای جهان را در اختیار داشت، در حالی که اروپا با بدهیهای جنگ و غرامتها بار سنگینی داشت. این توزیع نابرابر همراه با فشارهای دموکراتیک جدید، بازگشت قوی به طلا را تقریباً غیرممکن ساخت.
ابر تورم آلمان. ابرتورم پس از جنگ در آلمان که ناشی از چاپ بیش از حد پول برای پرداخت غرامتها و اجتناب از افزایش مالیات بود، طبقه متوسط را نابود کرد و اعتماد به دموکراسی را تضعیف نمود. ارزش رایشمارک در نه سال از ۴.۲ به ۶۳۰ میلیارد در برابر دلار سقوط کرد که هشداری جدی علیه پول فیات بیمحدود بود. این تجربه عمیقاً نفرت آلمان از تورم را شکل داد.
بازگشت پرهزینه بریتانیا. تصمیم بریتانیا در ۱۹۲۵ برای بازگشت به استاندارد طلا با نرخ پیش از جنگ، که توسط وینستون چرچیل و نخبگان مالی حمایت میشد، فاجعهبار بود. این اقدام ارزش پوند را بیش از حد بالا برد، صادرات را غیررقابتی کرد و منجر به کاهش دستمزدها، بیکاری بالا و اعتصاب عمومی ۱۹۲۶ شد. این پایبندی سخت به پول سالم، علیرغم هشدارهای کینز، سختیهای اقتصادی را تشدید و به چرخه رکود جهانی کمک کرد.
۵. برتون وودز: سلطه دلار و ضعفهای ذاتی آن
این ارز ماست اما مشکل شما.
نظام نوین جهانی. سیستم برتون وودز که در ۱۹۴۴ طراحی شد تا اشتباهات بین دو جنگ را تکرار نکند، نظام پولی بینالمللی جدیدی ایجاد کرد. هدف آن ثبات نرخ ارز، تشویق تجارت و تأسیس صندوق بینالمللی پول برای کمک به کشورها در مشکلات تراز پرداختها بود. مهمتر اینکه ارزهای جهانی به دلار آمریکا گره خوردند که برای بانکهای مرکزی قابل تبدیل به طلا بود و برتری دلار را تثبیت کرد.
کینز در برابر وایت. این نظام تلفیقی از دیدگاه کینز درباره اتحادیه تسویه چندجانبه بزرگ با تعهدات متقابل بدهکاران و طلبکاران و رویکرد محافظهکارانهتر هری دکستر وایت بود. کنترلهای سرمایه برای حفظ سیاست پولی مستقل اعمال شد، اما سختگیری نظام باعث شد کاهش ارزشها نادر و اغلب تحقیرآمیز تلقی شود و فشارهای بلندمدت ایجاد کند.
پارادوکس تریفین. نقش دلار بهعنوان ارز ذخیره جهانی معضل ذاتی ایجاد کرد: برای تأمین دلار کافی برای تجارت و ذخایر، آمریکا باید کسریهای مداوم داشته باشد. این «امتیاز گزاف» به آمریکا اجازه چاپ پول برای کالاها را میداد، اما اعتماد به قابلیت تبدیل دلار به طلا را با کاهش ذخایر طلا تضعیف کرد. تا اواخر دهه ۱۹۶۰، هزینههای جنگ ویتنام و اصلاحات جامعه بزرگ همراه با تورم فزاینده، نظام را غیرقابل دوام ساخت و منجر به تعلیق تبدیل طلا توسط نیکسون در ۱۹۷۱ و فروپاشی برتون وودز شد.
۶. پس از ۱۹۷۱: پول کاغذی بیقید و شرط و حبابهای دارایی
حبابهای بازار سهام از هوا ساخته نمیشوند. آنها پایهای واقعی دارند، اما واقعیتی تحریفشده توسط سوءتفاهم.
عصر پول فیات. فروپاشی برتون وودز پول را از لنگر طلا آزاد کرد و دورهای از نرخهای شناور و خلق پول بیمحدود آغاز شد. این تغییر که پیروزی بدهکاران بود، منجر به انفجار بدهی جهانی و الگوی جدیدی از چرخههای اقتصادی شد که بیشتر بر حبابهای قیمت داراییها تمرکز داشت تا تورم مصرفکننده. توانایی خلق پول «از هیچ» ترمز مهمی بر وامدهی سفتهبازانه برداشت.
رشد داراییهای مبتنی بر بدهی. رابطه بین افزایش بدهی و رشد قیمت داراییها خودتقویتکننده شد. بانکها برای سود بیشتر استانداردهای وامدهی را کاهش دادند و اجازه دادند وامگیرندگان بیشتری وارد بازارهایی مانند مسکن شوند. این امر قیمتها را به سطوح بیسابقهای رساند و «اثر ثروت» ایجاد کرد که وامگیری و هزینهکرد بیشتر را تشویق میکرد، هرچند این «ثروت» اغلب توهمی و مبتنی بر ارزیابیهای خیالی بود.
اثر مینکسی. اقتصاددان هایمن مینکسی توضیح داد که چگونه ثبات مالی خود باعث بیثباتی میشود و روندی از مالی «هج» (بازپرداخت اصل و بهره) به «سفتهبازانه» (فقط بهره) و نهایتاً «پونزی» (هیچکدام) را ایجاد میکند. این چرخههای بدهی که اغلب بر نظریه «احمق بزرگتر» مبتنیاند، وقتی عرضه خریداران یا اعتبار جدید خشک میشود فرو میریزند و نشان میدهند بخش بزرگی از ثروت ادراکشده هرگز واقعاً وجود نداشته است.
۷. قطار پرشتاب بخش مالی: ریسک، اهرم و «بزرگتر از آنکه سقوط کند»
صنعت بانکداری یک آلاینده است. ریسک سیستماتیک محصول جانبی سمی آن.
رشد انفجاری بخش مالی. دوران پس از برتون وودز شاهد افزایش سهم بخش مالی از تولید ناخالص داخلی و دستمزد کارکنان آن، بهویژه در اقتصادهای آنگلوساکسون بود. این رشد ناشی از نیاز به مدیریت نرخهای شناور ناپایدار، گسترش مشتقات پیچیده و هدایت جریانهای عظیم سرمایه جهانی بود که بانکداری را از حرفهای آرام به صنعتی پرریسک و سودآور تبدیل کرد.
پشتیبانی دولت و مخاطره اخلاقی. تضمین ضمنی دولت برای بانکهای «بزرگتر از آنکه سقوط کنند» هزینه تأمین مالی آنها را کاهش داد و عملاً ریسکپذیری آنها را یارانه داد و قدرت را در مؤسسات بزرگتر متمرکز کرد. این مخاطره اخلاقی بانکها را تشویق کرد تا اهرم مالی بیش از حد و سرمایهگذاریهای پرخطر انجام دهند، با این اطمینان که مالیاتدهندگان هزینه نهایی شکست را خواهند پرداخت، همانطور که در بحران ۲۰۰۸ بهوضوح دیده شد.
خطای بازار کارا. ناظران که تحت تأثیر نظریه بازار کارا و درخشش «دانشمندان موشک» مالی بودند، رویکردی سبک اتخاذ کردند و باور داشتند بازارها خودبهخود اصلاح میشوند. اما پیچیدگی محصولات مالی جدید، مدلهای «ارزش در معرض ریسک» که رویدادهای شدید را دستکم میگرفتند و ساختارهای انگیزشی برای اولویت دادن به سود کوتاهمدت بر ثبات بلندمدت، این فرض را بهطور فاجعهباری نقض کرد و منجر به ریسک سیستماتیک شد.
۸. بحران ۲۰۰۸: بدهی خصوصی به بار عمومی تبدیل میشود
نظام مالی مجموعهای از ادعاها بر داراییهای مسکن آمریکا انباشته بود که ارزش آنها بهمراتب بیش از خود خانهها بود.
فروپاشی وامهای پرخطر. بحران ۲۰۰۷-۲۰۰۸ با ترکیدن حباب وامهای پرخطر آمریکا آغاز شد، جایی که استانداردهای وامدهی سست اجازه دادند وامگیرندگان با اعتبار ضعیف بدهیهای غیرقابل تحمل بپذیرند. این وامهای پرریسک به اوراق بهادار پیچیدهای مانند اوراق بهادار رهنی و تعهدات بدهی تضمینشده (CDO) بستهبندی و در سراسر نظام مالی جهانی توزیع شدند و ریسکهای زیربنایی را پنهان کردند.
سرایت سیستماتیک. با افزایش نکولها، ارزش این اوراق سقوط کرد، وامدهی بین بانکی متوقف شد و وحشت ایجاد شد. مؤسساتی مانند بیر استیرنز و لیمن برادرز که به شدت در معرض این داراییها و وابسته به تأمین مالی کوتاهمدت بودند، در آستانه ورشکستگی قرار گرفتند. بحران نشان داد که ادعاهای نظام مالی بر داراییهای زیربنایی بسیار بیشتر از ارزش واقعی آنها است و منجر به تلاش برای فروش اوراق بیارزش شد.
افزایش بدهی عمومی. برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصادی، دولتها و بانکهای مرکزی مداخله گستردهای کردند، بانکها را نجات دادند و نقدینگی تزریق کردند. این اقدام تریلیونها دلار بدهی بخش خصوصی را به ترازنامههای عمومی منتقل کرد و نسبت بدهی دولت به تولید ناخالص داخلی را به سطوحی رساند که تنها در زمان جنگهای بزرگ دیده شده بود. این مداخله بیسابقه، در حالی که از رکود دهه ۱۹۳۰ جلوگیری کرد، بحران بدهی خصوصی را به بحران بدهی عمومی تبدیل نمود و زمینهساز مشکلات منطقه یورو شد.
۹. بادهای مخالف جمعیتی و انرژی رشد آینده را تهدید میکنند
زیرا من، خداوند خدای تو، خدایی حسود هستم که گناه پدران را بر فرزندان تا نسل سوم و چهارم کسانی که مرا دشمن دارند، میکشم.
جمعیتهای پیرشونده. کشورهای توسعهیافته با بمب ساعتی جمعیتی مواجهاند: جمعیتهای به سرعت پیرشونده با نرخ تولد پایین و طول عمر افزاینده. این بدان معناست که تعداد کمتری کارگر باید از بازنشستگان بیشتری حمایت کنند و این فشار مالی بر نظامهای بازنشستگی و بهداشت را افزایش میدهد. نسبت کارگر به بازنشسته به شدت کاهش مییابد و حفظ نظامهای رفاه اجتماعی موجود بدون اصلاحات اساسی دشوار میشود.
تعهدات بدون پشتوانه. فراتر از بدهی رسمی دولت، وعدههای گسترده بدون پشتوانه برای بازنشستگی و مراقبتهای بهداشتی بخش عمومی (مانند مدیکر آمریکا) وجود دارد که اغلب چند برابر تولید ناخالص داخلی رسمی است. این تعهدات که توسط سیاستمداران برای کسب محبوبیت کوتاهمدت داده شده، بر دوش نسلهای آینده مالیاتدهندگان خواهد بود. تلاشها برای اصلاح آنها از طریق افزایش سن بازنشستگی، کاهش مزایا یا افزایش مشارکتها با مخالفت سیاسی شدید روبرو است.
کاهش بهرهوری انرژی. چالش جمعیتی با احتمال کاهش بهرهوری انرژی تشدید میشود. رشد اقتصادی تاریخی با انرژی ارزان و در دسترس مانند زغالسنگ و نفت تأمین شده است. اما ذخایر جدید بهطور فزایندهای پرهزینه و انرژیبر استخراج میشوند که عملاً «مالیات» بر فعالیت اقتصادی را افزایش میدهد. این امر میتواند منجر به افزایش قیمت انرژی، کاهش بهرهوری و کاهش سطح زندگی شود و توانایی پرداخت بدهیهای رو به رشد را محدود کند.
۱۰.
خلاصه نقدها
کتاب «وعدههای کاغذی» نوشتهی فیلیپ کاگان به بررسی تحول پول از استاندارد طلا تا ارزهای فیات مدرن میپردازد و کشمکش همیشگی میان طلبکاران و بدهکاران را تحلیل میکند. خوانندگان این اثر را بهخاطر سبک روان و در عین حال مستند آن ستایش کردهاند و آن را با آثار نیل فرگوسن و باری آیشگرین مقایسه میکنند. کتاب تاریخ پول را از دوران رکود بزرگ، فروپاشی نظام برتون وودز و بحران مالی ۲۰۰۸ دنبال میکند و مفاهیم پیچیده را بدون استفاده از اصطلاحات تخصصی توضیح میدهد. کاگان معتقد است اقتصادهای غربی بدهیهایی انباشته کردهاند که پایدار نیستند و پیشبینی میکند تغییرات بنیادینی رخ خواهد داد که چین نقش مهمی در شکلدهی به نظم مالی جدید ایفا خواهد کرد. بیشتر منتقدان این کتاب را روشنگر و آیندهنگر توصیف کردهاند.
دیگران نیز خواندهاند