نکات کلیدی
۱. سیاست آمریکا از انتخابات به «سیاست به شیوههای دیگر» تغییر مسیر داده است
با پایان یافتن قرن بیستم، آمریکا وارد دورهای شده است که میتوان آن را عصر پس از انتخابات نامید.
کمرنگ شدن نقش انتخابات. در بخش عمدهای از تاریخ آمریکا، انتخابات عرصه اصلی انتخاب مردم و مبارزه سیاسی بود و مشارکت بالای رأیدهندگان نشاندهنده رقابت شدید بود. اما در دهههای اخیر، انتخابات نقش تعیینکننده خود را در حل تعارضات یا تشکیل دولتها از دست دادهاند. این تغییر، دگرگونی مهمی در شیوه سیاستورزی آمریکاست.
ظهور جنگهای جایگزین. نیروهای سیاسی رقیب بیش از پیش به «مبارزه نهادی» متکی شدهاند تا رقابت تمامعیار برای کسب آراء. این ابزارهای غیرانتخاباتی شامل مواردی چون:
- تحقیقات کنگره
- افشاگریهای رسانهای
- روندهای قضایی
میشود. به این ترتیب، مبارزات سیاسی بیشتر خارج از حوزه سنتی انتخابات جریان دارد.
پیامدها برای حکومتداری. این تحول پیامدهای عمیقی دارد، زیرا موفقیت انتخاباتی دیگر تضمینکننده توانایی اداره مؤثر کشور نیست. نیروهای سیاسی حتی در صورت شکست در انتخابات، قدرت قابل توجهی اعمال میکنند که منجر به حکومتی تکهتکه و ناتوان در تحقق اهداف ملی میشود. نظام سیاسی اغلب دولتی تولید میکند که قادر به حکومت نیست.
۲. رئیسجمهور و کنگره در مبارزه نهادی برای تضعیف رقبای خود درگیر شدهاند
در سه دهه گذشته، سیاستمداران به جای بسیج رأیدهندگان برای غلبه بر دشمنان در عرصه انتخابات، سلاحهای جایگزین مبارزه سیاسی را به کمال رساندهاند.
سلاحی کردن نهادها. هر دو حزب اصلی به طور استراتژیک از نهادهای انتخابی تحت کنترل خود برای تضعیف و اخلال در نهادهای رقیب بهره بردهاند. این پویایی در دورههای حکومت تقسیمشده، زمانی که یک حزب کاخ سفید و حزب دیگر کنگره را در اختیار داشت، تشدید شد.
نمونههایی از بازیهای قدرت اجرایی:
- نیکسون: میلیاردها دلار تخصیص یافته توسط کنگره را بلوکه کرد و تلاش نمود آژانسهای اجرایی را تحت کنترل کاخ سفید متمرکز سازد.
- ریگان/بوش: کسری بودجه را تحمل کردند تا از هزینههای جدید کنگره جلوگیری کنند، قدرت رئیسجمهور بر آژانسهای اجرایی را افزایش دادند و خواستار حق وتوی خطبهخط شدند.
- ریگان: محدودیتهای قانونی مانند قانون اختیارات جنگ را دور زد.
نمونههایی از واکنشهای قانونگذاری:
- دموکراتها (دهه ۱۹۷۰): کارکنان کمیتههای کنگره را برای نظارت بر آژانسهای اجرایی گسترش دادند، کنترل بر سیاست مالی را از طریق قانون بودجه و بلوکهسازی ۱۹۷۴ افزایش دادند و محدودیتهایی در سیاست خارجی وضع کردند.
- دموکراتها (پس از واترگیت): تحقیقات قانونی گستردهای برای تحقیر رؤسای جمهور جمهوریخواه به راه انداختند.
- جمهوریخواهان (پس از ۱۹۹۴): با کنترل کنگره، تحقیقات علیه دولت کلینتون را آغاز کردند.
این مبارزه نهادی زمانی که شاخههای اصلی حکومت در دست نیروهای سیاسی متخاصم است، به اوج میرسد و نبردی مداوم برای قدرت خارج از صندوق رأی شکل میدهد.
۳. قوه قضائیه و رسانهها به سلاحهای قدرتمند در جنگ سیاسی بدل شدهاند
نیروهای سیاسی رقیب نه تنها کنگره و ریاست جمهوری، بلکه قوه قضائیه فدرال و رسانههای جمعی را نیز به ابزارهای مبارزه سیاسی تبدیل کردهاند.
گسترش نقش قوه قضائیه. نظام عدالت کیفری به سلاحی قدرتمند و غیرانتخاباتی بدل شده است، به طوری که تعداد اتهامات فدرال علیه مقامات عمومی بین اوایل دهه ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۶ ده برابر شده است. قوه قضائیه فدرال اکنون مسائل مهمی چون روابط نژادی و سقط جنین را حل و فصل میکند و نقش قابل توجهی در سیاستهای رفاهی و اقتصادی ایفا میکند.
- افزایش دعاوی قضایی: گروههای حقوق مدنی، محیط زیست، فمنیست و محافظهکار به طور فزایندهای از شکایات برای پیشبرد اهداف سیاسی بهره میبرند.
- نبردهای تأیید قضات: اهمیت فزاینده قوه قضائیه باعث شده این نبردها بسیار شدید باشند.
ظهور قدرت رسانهها. قدرت سیاسی رسانههای خبری به واسطه «روزنامهنگاری خصمانه» به شدت افزایش یافته است، رویکردی که نسبت به دولت و مقامات عمومی موضعی خصمانه اتخاذ میکند.
- تحول پس از ویتنام: جنگ ویتنام رابطه مطبوعات و ریاست جمهوری را متزلزل کرد و منجر به پوشش انتقادی و تعهد به روزنامهنگاری خصمانه شد.
- ائتلاف با لیبرالها: نیروهای سیاسی لیبرال و رسانههای خبری ملی اغلب منافع مشترکی یافتند و ائتلافی ضمنی شکل گرفت.
- رسانههای محافظهکار: در مخالفت، مجموعهای از روزنامهها، مجلات و رادیوهای گفتوگو محور محافظهکار ظهور کردند که اتهامات علیه سیاستمداران لیبرال را منتشر میکردند.
این نهادها که مستقیماً تحت کنترل انتخاباتی نیستند، بازیگران مهمی شدهاند که روایتهای سیاسی را شکل داده و نتایج را تحت تأثیر قرار میدهند.
۴. سلاح «RIP» (افشا، تحقیق، تعقیب) تعارضات مدرن را تعریف میکند
مخفف RIP، سنگقبر سیاسی مناسبی برای مقامات عمومی است که هدف این سلاحها قرار گرفتهاند.
شکلی نوین از مبارزه. نقشهای سیاسی گسترشیافته رسانههای خبری ملی و قوه قضائیه فدرال، سلاح جدیدی به نام افشا، تحقیق و تعقیب (RIP) را پدید آورده است. این سلاح ابتدا توسط مخالفان دولت نیکسون ساخته شد و سپس نهادی گردید.
نهادینه شدن RIP:
- قانون اخلاق در دولت (۱۹۷۸): دفتر دادستان ویژه (بعدها مشاور مستقل) را ایجاد کرد که مستقل از قوه مجریه بود و اختیارات گستردهای داشت.
- قدرت مشاور مستقل:
- برای تحقیق درباره جرم خاص منصوب نمیشود، بلکه برای تعیین وقوع جرم است.
- بودجه سخاوتمندانه کنگره امکان تحقیقات گسترده را فراهم میکند.
- آزادی عمل زیادی برای گسترش دامنه تحقیقات به موضوعات ظاهراً نامرتبط دارد.
مطالعات موردی:
- واترگیت: با افشاگریهای رسانهای آغاز شد، به تحقیقات کنگره، دادستان ویژه، اتهامات و استعفای نیکسون انجامید.
- ایران-کنترا: فرض بر این بود که کنگره جلسات علنی برگزار و مشاور مستقل تحقیق کند، در حالی که در دموکراسیهای دیگر مقامات فقط استعفا دادند.
- تحقیقات وایتواتر/کلینتون: چند مشاور مستقل به بررسی معاملات مالی، رفتار رسمی و اخلاق شخصی پرداختند و دامنه تحقیقات به «تراولگیت»، «فایلگیت» و ماجرای لوینسکی گسترش یافت.
روند RIP به بخشی عادی از سیاست آمریکا بدل شده که به نیروهای سیاسی امکان میدهد رقبای خود را بیآبرو و دولتها را مختل کنند.
۵. بنبست انتخاباتی مداوم، زمینهساز رشد مبارزه نهادی است
در این شرایط، انتخابات بینتیجه و حکومت تقسیمشده به قاعدهای در سیاست آمریکا بدل شده است.
حکومت تقسیمشده به قاعده تبدیل شده است. از دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰، جمهوریخواهان اغلب کاخ سفید و دموکراتها کنگره را در اختیار داشتند. این الگو در دهه ۱۹۹۰ معکوس شد و دموکراتها ریاست جمهوری و جمهوریخواهان کنگره را کنترل کردند. این تقسیم مداوم قدرت، انتخابات را بینتیجه کرده و هر دو طرف را به جستجوی راههای دیگر برای کسب قدرت ترغیب میکند.
چالشهای دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری (۱۹۶۸-۱۹۹۲):
- فعالگری لیبرال: جنبشهای ضد جنگ و حقوق مدنی فعالان لیبرال را تقویت کرد که نامزدهایی «بیش از حد لیبرال» برای رأیدهندگان عمومی بودند.
- محاسبات نژادی: اتکای حزب به رأیدهندگان سیاهپوست و سفیدپوست (که برخی از حقوق مدنی ناراضی بودند) تعادل دشواری برای نامزدها ایجاد کرد.
سلطه جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری (۱۹۶۸-۱۹۹۲):
- «استراتژی جنوبی»: از تقسیمات نژادی بهره برد (مخالفت با بوسینگ، اقدامات مثبت).
- مسائل محافظهکارانه: تأکید بر نماز مدرسه، ضد سقط جنین، کاهش مالیات، افزایش هزینههای دفاعی.
- کمپینهای رسانهای: در رقابتهای ریاست جمهوری موفق بودند، اما در انتخابات محلی و کنگره کمتر.
«انقلاب» جمهوریخواهان در ۱۹۹۴: حزب جمهوریخواه با بیآبرو کردن رهبری دموکراتها، بسیج محافظهکاران مردمی و استفاده از رادیوهای گفتوگو محور محافظهکار، کنترل هر دو مجلس کنگره را به دست گرفت و حکومت تقسیمشده را تثبیت کرد.
۶. دموکراتها در دولت رفاه داخلی و نهادهای نظارتی مستحکم شدند
پایگاه دموکراتها ریشه در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۶۰ دارد و با تسلط حزب بر کنگره چنان مستحکم شده که حتی در صورت کنترل کاخ سفید توسط جمهوریخواهان، پابرجا میماند.
ساختن پایگاه بوروکراتیک. از زمان نیودیل، دموکراتها به طور سیستماتیک در «دولت داخلی» مستقر شدهاند که شامل آژانسهای فدرال خدمات اجتماعی، کار و نظارت، همچنین بوروکراسیهای ایالتی و محلی و سازمانهای غیرانتفاعی است که برنامههای اجتماعی ملی را اجرا میکنند. این پایگاه نهادی حتی در صورت از دست دادن ریاست جمهوری، ثبات فراهم میکند.
مکانیزمهای استحکام دموکراتها:
- وفاداری کارکنان: کارکنان آژانسهایی چون وزارت بهداشت، کار و محیط زیست و همتایان ایالتی/محلیشان اغلب به دلیل تعهد مشترک به اهداف بخش عمومی، وفاداری دموکرات دارند.
- شبکههای بوروکراتیک: برنامههای فدرال منافع گستردهای به گروههای ذینفع (اتحادیهها، اقلیتها، مالکین خانههای متوسط) میرسانند و پیوندهای سیاسی قوی ایجاد کردهاند که جایگزین سازمانهای سنتی حزبی شدهاند.
- مقاومت اداری: کارکنان حرفهای این آژانسها که به برنامههای بخش عمومی متعهدند، اغلب در برابر تلاشهای جمهوریخواهان برای تغییر یا محدود کردن فعالیتها مقاومت میکنند و با دموکراتهای کنگره همکاری مینمایند.
ریشههای نیودیل: فرانکلین روزولت با ایجاد «آژانسهای الفبایی» و ارتباط مستقیم با تودهها (قانون واگنر، قانون تأمین اجتماعی) این تحول را آغاز کرد. اگرچه روزولت به دنبال تمرکز قدرت بود، ناکامی نسبی او به آژانسهای اجرایی اجازه داد ائتلافهای مستقلی با کنگره بسازند.
گسترش دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰: ائتلافی از لیبرالهای طبقه متوسط و سیاهپوستان برنامههای اجتماعی و نظارتی فدرال را گسترش داد، روشهای حکومتی را اصلاح کرد و سازمانهای حزبی سنتی را تضعیف نمود، که دموکراتها را بیشتر به پایگاههای بوروکراتیک خود وابسته ساخت.
۷. جمهوریخواهان حملهای چندمرحلهای برای فروپاشی پایگاههای دموکرات آغاز کردند
از سال ۱۹۸۱، جمهوریخواهان در پی تضعیف آژانسهای خدمات اجتماعی و نظارتی بودند که دموکراتها در آنها مستقر شده بودند.
مرحله اول: اخلال در نهادهای دموکرات (ریگان/بوش). جمهوریخواهان قصد داشتند توانمندیهای استخراجی، توزیعی و نظارتی نهادهای مرتبط با دموکراتها را کاهش دهند.
- کاهش مالیات: نرخهای مالیات بر درآمد فردی و شرکتی را به طور قابل توجهی کاهش دادند که منجر به کسری بودجه عظیم شد. این امر توانایی کنگره برای تصویب برنامههای هزینهای جدید را محدود کرد و منازعات صفر-جمع میان پایگاههای دموکرات را تشدید نمود.
- کاهش هزینههای داخلی: فشار بر بودجه برنامههای داخلی، تصویب ابتکارات اجتماعی جدید را دشوار ساخت.
- رفع مقررات: در حوزههای حملونقل، انرژی، بانکداری و مالی، رفع مقررات را ترویج کردند و اجرای قوانین محیط زیست، بهداشت، ایمنی، مصرفکننده و ضدانحصار را محدود نمودند. این امر اتحادیههای کارگری را تضعیف و ائتلافهای کسبوکار-کارگری را مختل کرد.
مرحله دوم: حمله کنگره ۱۰۴ام (پس از ۱۹۹۴). پس از به دست گرفتن کنترل کنگره، جمهوریخواهان حمله قانونی مستقیمی را آغاز کردند.
- «قرارداد با آمریکا»: خواستار کاهش مالیات، محدودیت دورهها و اصلاحیه بودجه متعادل شدند.
- سازماندهی مجدد مجلس: نیوت گینگریچ قدرت را متمرکز کرد، نفوذ دموکراتها را از بین برد، تقدم در انتصابات کمیتهها را لغو کرد، کمیتهها و زیرکمیتهها را حذف و بودجههای کنگره و کارکنان را کاهش داد.
- کاهش بودجه: کاهشهای قابل توجهی در هزینههای پیشبینی شده برای مدیکر، مدیکید و رفاه پیشنهاد دادند تا بودجه متعادل ظرف هفت سال حاصل شود.
- اصلاح مقررات: الزام به تحلیل هزینه-فایده برای مقررات پیشنهادی، تصویب و اجرای قوانین را برای آژانسهای فدرال دشوارتر کرد.
- واگذاری اختیارات: برنامههای مستمری فدرال (AFDC، مدیکید) را به کمکهای بلاعوض به ایالتها تبدیل کردند و قدرت را از آژانسهای فدرال (پایگاههای دموکرات) به دولتهای ایالتی (اغلب محافظهکار) منتقل نمودند.
- اصلاح لابی و دعاوی: گروههای منافع عمومی لیبرال و منابع مالی آنها را هدف گرفتند.
این تلاشها به منظور فروپاشی پایههای نهادی قدرت دموکراتها و بازسازی چشمانداز سیاسی بود.
۸. جمهوریخواهان نیروهای سیاسی را بازسازماندهی و سازوکارهای حکومتی جدیدی ساختند
با تضعیف ظرفیتهای حکومتی نهادهایی که دموکراتها بر آنها نفوذ داشتند، جمهوریخواهان همچنین پایگاه اجتماعی دموکراتها را تضعیف کردند.
بازسازی چشمانداز سیاسی. جمهوریخواهان فعالانه در پی بیثبات کردن پایگاههای دموکرات و سازماندهی مجدد آنها تحت حمایت حزب خود بودند، هویتهای سیاسی را دگرگون و ائتلافهای جدیدی ساختند.
- اتحاد مجدد کسبوکار: با وعده کاهش برنامههای اجتماعی، تضعیف کارگری، تسهیل مقررات و افزایش هزینههای دفاعی، به هر دو بخش کسبوکار بزرگ و کوچک روی آوردند و شکاف «والاستریت» و «میناستریت» را پر کردند.
- از ذینفعان به مالیاتدهندگان: طبقه متوسط حومهنشین را متقاعد کردند که بر کاهش مالیات تمرکز کنند نه مزایای فدرال، آنها را به جمهوریخواهان پیوند زدند و حمایت از برنامههای هزینهای دموکرات را تضعیف کردند. این امر همچنین حرفهایهای تحصیلکرده را تقسیم کرد و بخش خصوصی را به سوی جمهوریخواهان جذب نمود.
- از کارگران به میهنپرستان: اتحادیههای کارگری و ماشینهای شهری را با سیاستهای ضد اتحادیه و کاهش هزینههای داخلی تضعیف کردند. رأیدهندگان طبقه کارگر را با مسائل اخلاقی/دینی (سقط جنین، کلیساها)، احساسات میهنپرستانه (نیروی نظامی، پرچم) و مسائل نژادی (ضد اقدامات مثبت، ویلی هورتون) جذب کردند.
- از جنوبیها به انجیلیها: با بهرهگیری از فروپاشی رژیم سنتی دموکرات جنوبی به دلیل حقوق مدنی، سفیدپوستان جنوبی را بر اساس نژاد، گرایشهای دینی (کلیساهای بنیادگرا، ضد سقط جنین) و هزینههای دفاعی جذب کردند.
ساخت سازوکارهای حکومتی جدید:
- دستگاه امنیت ملی: ریگان بزرگترین افزایش نظامی در زمان صلح را نظارت کرد و از کینزیسم نظامی و تأمین تجهیزات به عنوان سیاست صنعتی بهره برد. رؤسای جمهور حق استفاده از نیروی نظامی در خارج را اعمال کردند (گرنادا، لیبی، پاناما، عراق، سومالی، هائیتی، بوسنی) و محدودیتهای دوران ویتنام را تضعیف نمودند.
- سیاست پولی و مالی: کسریهای بودجه و تجاری عظیم دوران ریگان-بوش به عنوان «دستگاه نوین جمعآوری درآمد» عمل کردند. طلبکاران خارجی (به ویژه ژاپن) اوراق خزانهداری آمریکا را خریدند و عملاً هزینههای دولت را بدون افزایش مالیات تأمین مالی کردند.
این استراتژیها به جمهوریخواهان امکان ساخت پایگاههای نهادی و ظرفیتهای حکومتی خود را داد.
۹. مبارزه نهادی، حکومت مؤثر را تضعیف و حاکمیت دوگانه ایجاد میکند
با برهم زدن نظام سنتی تقسیم قدرت، گسترش مبارزه نهادی شاخههای اصلی حکومت را به توسعه روشهای رسمی و غیررسمی برای اداره مستقل تشویق کرده است.
ناکامی در حکومتداری. سیاست معاصر آمریکا که تحت سلطه مبارزه نهادی است، حکومتداری را به چندین روش بحرانی تضعیف میکند. انتخابات دیگر تعیینکننده قطعی حاکمیت نیست و منازعات مداوم میان «برندگان» و «بازندگان» توجه را از مسائل ملی منحرف میسازد.
ظهور حاکمیت دوگانه. جدایی قوا به نظامی از «حاکمیت دوگانه» تبدیل شده است که در آن کنگره و ریاست جمهوری سیاستهای مستقل و اغلب متضادی دنبال میکنند.
- استقلال ریاست جمهوری: تلاشهای کاخ سفید برای تقویت ریاست جمهوری (مانند شورای امنیت ملی ریگان برای سیاست خارجی، دستور اجرایی ۱۲۲۹۱ برای کنترل مقررات) برای عمل مستقل از کنگره.
- استقلال کنگره: گسترش ظرفیت سیاستگذاری کنگره (دفتر بودجه کنگره، دفتر حسابرسی کل، افزایش کارکنان کمیتهها) و تدوین قوانین دقیق برای محدود کردن اختیارات اجرایی.
اتکا به نهادهای غیر دولتی. به دلیل فقدان قدرت رسمی کافی برای حکومت مستقل، هر دو شاخه به همکاری با نهادهای دیگر، از جمله نهادهای غیر دولتی، روی آوردهاند.
- سیاست مالی: دولتهای ریگان/بوش از بانکهای خارجی (مثلاً ژاپن) برای تأمین کسری بودجه استفاده کردند، مشابه «مالیاتستانی اجارهای». کلینتون پیشنهاد کرد از شرکتهای دخانیات و وکلای مدنی به عنوان «مالیاتستان» بهره گیرد.
- سیاست خارجی: دولت ریگان از شرکتهای خصوصی و اپراتورهای آزاد (مانند سکورد، حکیم) و حاکمان خارجی برای عملیات مخفی بهره برد، شبیه «دزدان دریایی خصوصی» و مزدوران.
- اجرای قانون: کنگره «شکایات شهروندی» و «وکلای خصوصی عمومی» را در قوانین محیط زیست، مصرفکننده و حقوق مدنی مجاز کرد، مشابه «شکارچیان جایزه».
این راهکارها که یادآور اروپا در دوران مدرن اولیهاند، ناکارآمد، مستعد سوءاستفاده و در نهایت ناسازگار با حاکمیت مردمی هستند.
۱۰. نظارت بیامان «RIP» افراد توانمند را از خدمت عمومی بازمیدارد
در عصری که اختلافات سیاسی به کمپینهای تخریبی در رسانهها میانجامد، مشاوران مستقل سالها و میلیونها دلار صرف بررسی جزئیات زندگی یک وزیر کابینه میکنند و کارکنان کاخ سفید دائماً به خدمات وکلای گرانقیمت نیاز دارند، چه فرد عاقلی حاضر است وارد زندگی سیاسی شود؟
ناسازگاری اداری. مبارزه نهادی مداوم ناسازگاری اداری دولت آمریکا را تشدید میکند. تلاشهای کنگره برای کنترل فرآیندهای اداری از طریق قوانین دقیق، دخالت بیشتر کمیتهها، مشارکت مستقیم گروههای ذینفع و گسترش مداخله قضایی منجر به پراکندگی و اخلال در قوه مجریه میشود.
تأثیر واگذاری اختیارات. استراتژی جمهوریخواهان در واگذاری، که مسئولیتهای اداری خدمات اجتماعی را از دولت ملی به ایالتها منتقل میکند، ظرفیت اداری دولت ملی را کاهش میدهد. این اقدام که برای کاهش قدرت سیاسی آژانسهای فدرال مرتبط با دموکراتها طراحی شده، اجرای سیاست ملی را تکهتکه میکند.
اثر بازدارنده بر خدمت عمومی. فضای فراگیر «RIP» (افشا، تحقیق، تعقیب) محیطی خصمانه برای مقامات عمومی ایجاد کرده است.
- هزینههای شخصی: تحقیقات پر سر و صدا (مانند وایتواتر، لوینسکی) هزینههای حقوقی هنگفتی برای کارکنان کاخ سفید به همراه دارد، حتی اگر متهم نشوند.
- حواسپرتی از حکومتداری: دولتها فلج میشوند و رهبران و دستیاران بیشتر مشغول تحقیقاتاند تا مسائل سیاستی.
- بازدارندگی استعداد: خطر کمپینهای تخریبی، تحقیقات بیپایان و ورشکستگی مالی افراد توانمند را از ورود به دولت و سیاست بازمیدارد.
این چرخه حمله و دفاع دولتها را ناتوان و از تمرکز بر سیاست بازمیدارد و «RIP» را به سنگقبر سیاست دموکراتیک بدل میکند.
۱۱. بسیج کامل انتخاباتی، هرچند راهحل است، هنوز تحقق نیافته است
اگر یکی از احزاب بتواند رأیدهندگان جدید را بسیج و پیوندهای سازمانی برقرار کند، ممکن است کنترل تمام نهادهای اصلی حکومت را به دست آورد.
سابقه تاریخی بسیج. در تاریخ، بسیج سیاسی استراتژی قدرتمندی برای غلبه بر فلج حکومتی و منافع ریشهدار بوده است.
- لینکلن: ارتش عظیم و نظام مالیاتی ملی را برای جنگ داخلی بسیج کرد و بر سازمان حزبی گسترده و حمایت مردمی تکیه داشت.
- روزولت: با ایجاد دولت رفاه مدرن، حزب دموکرات را احیا کرد، مشارکت انتخاباتی را افزایش داد و کارگران را از طریق اتحادیهها بسیج نمود.
معضل معاصر. اگرچه مشکلات کنونی آمریکا به شدت جنگ داخلی یا رکود بزرگ نیست، الگوهای سیاسی موجود پاسخگویی کافی دولت را دشوار ساختهاند. بسیج کامل انتخاباتی میتواند به حزب پایه مردمی گستردهای بدهد تا کنترل تمام نهادهای حکومتی را به دست آورد و اهداف ملی جمعی را تحقق بخشد.
موانع بسیج:
- تلاش سازمانی: نیازمند سرمایهگذاری عظیم برای جذب ۵۰٪ از جمعیت بالقوه رأیدهنده که اکنون رأی نمیدهند، به ویژه افراد کمدرآمد و کمسواد.
- موانع قانونی/نهادی: قوانین ثبتنام رأیدهندگان و فناوریهای ارتباطی فعلی مانع افزایش مشارکت هستند.
- موانع سیاسی:
- ریسک برای جمهوریخواهان: ترس از ورود میلیونها رأیدهنده فقیر و اقلیت که معمولاً دموکراتاند.
- ریسک برای دموکراتها: ترس از ایجاد عدم قطعیت برای مقامات فعلی و کاهش نفوذ گروههای منافع طبقه متوسط بالاتر.
- احتیاط متقابل: هر دو جناح لیبرال و محافظهکار نسبت به مشارکت گستردهتر مردمی محتاطاند (محافظهکاران از سیاهپوستان میترسند، لیبرالها طبقه کارگر سفیدپوست را تحقیر میکنند).
تا زمانی که این موانع سیاسی باقی است، مسیر بسیج انتخاباتی تحقق نیافته باقی میماند و «سیاست غیر دموکراتیک» و ناتوانیهای حکومتی آمریکا ادامه خواهد یافت.