نکات کلیدی
۱. محیط اطلاعاتی بهگونهای طراحی شده که هرجومرج را تقویت کند، نه دقت را
واقعیت کنونی این است که محیط اطلاعاتی ما—آن فضایی که در آن به جستجو، مشارکت و تعامل با دانش جهان میپردازیم—کاملاً و واقعاً درهمریخته و آشفته است.
تناقضی بزرگ. ما در عصری زندگی میکنیم که دسترسی بیسابقهای به دانش وجود دارد، اما در عین حال درباره مسائل حیاتی احساس اطمینان کمتری داریم. اکوسیستم اطلاعاتی ما «گرفتار دروغها، تحریفها و فریادهای پرخشم» است که بهگونهای طراحی شده تا هرجومرج را ترویج دهد و ما را فریب دهد. این بحران همه چیز را از سلامت و سیاست گرفته تا بهزیستی روانی تحت تأثیر قرار میدهد و اکنون اطلاعات نادرست بهعنوان تهدیدی جهانی شناخته میشود.
تحریف انگیزهها. ابزارهایی که برای اطمینان به آنها تکیه میکنیم—علم، نظرات کارشناسان و توصیههای مبتنی بر شواهد—توسط الگوریتمها، عناوین هیجانانگیز و اتاقهای پژواک ایدئولوژیک فاسد شدهاند. بهعنوان مثال، شبکههای اجتماعی به اشتراکگذاری محتوای جذاب بیش از محتوای حقیقتمحور پاداش میدهند و این باعث میشود پاداشهای اجتماعی ظریف (لایکها، اشتراکگذاریها) به انگیزه اصلی تعامل آنلاین تبدیل شود. این وضعیت «بحران تولید و توزیع دانش» را ایجاد کرده که در آن وضوح برای سودآوری دستکاری میشود.
چنگ ایدئولوژی. برداشت ما از اطلاعات روزبهروز رنگوبوی گرایشهای سیاسی و اتاقهای پژواک میگیرد، بهطوری که تنها آنچه باورهای پیشین ما را تأیید میکند میبینیم و به اشتراک میگذاریم. مطالعات نشان میدهد ایدئولوژی سیاسی حتی در میان پزشکان، بیش از مواجهه با تحقیقات علمی، پیشبینیکننده باورها درباره درمانهای سلامت است. این چرخش ایدئولوژیک تقریباً بهسرعت رخ میدهد و یافتن دادههای پاک یا توصیههای ساده را دشوار میسازد.
۲. «سوءاستفاده علمی» اعتماد به علم را برای سودجویی بهرهبرداری میکند
گازولا معتقد است این واژه صرفاً برای فروش «شبهعلم کوانتومی» بهکار میرود که با «دزدیدن و تحریف مفاهیم علمی، پایههای جعلی علمی برای ادعاهای مضحک» میسازد.
فروش بهنام علم. عموم مردم به علم اعتماد دارند و زبان علمی ابزاری قدرتمند برای بازاریابی است. «سوءاستفاده علمی» به معنای استفاده از اصطلاحات علمینما اما اغلب بیمعنی—مانند «کوانتوم»، «سلولهای بنیادی» یا «میکروبیوم»—برای اعتباربخشی به محصولات، روشها و برنامههای جعلی است. این پدیده جدید نیست؛ در گذشته نیز محصولات «مغناطیسی» و «رادیواکتیو» با روشهای مشابه و گاه با پیامدهای مرگبار بازاریابی شدهاند.
چرخه سوءاستفاده. یک پیشرفت علمی هیجانانگیز باعث ایجاد هیاهوی فرهنگی میشود و سودجویان با سیل محصولات مبتنی بر آن علم جدید بازار را پر میکنند. این چرخه در زمینههایی مانند ژنتیک، سلولهای بنیادی، علوم اعصاب و فیزیک کوانتوم تکرار شده است. برای نمونه، زبان سلولهای بنیادی برای بازاریابی درمانهای اثباتنشده برای درد تا ضدپیری بهکار میرود، در حالی که علم معتبر تنها تعداد کمی درمان سلول بنیادی تأییدشده دارد.
ترغیب مضر. زبان علمینما «توهم اقتدار و قطعیت علمی» ایجاد میکند، حتی برای موضوعات شبهعلمی. مطالعات نشان میدهد این زبان در فرهنگها و سطوح تحصیلی مختلف تأثیرگذار است، زیرا ابهام آن باعث میشود تأثیرگذار به نظر برسد. این امر میتواند به آسیبهای واقعی منجر شود، از جمله تشویق به فروش محصولات سلامت بیاثر یا خطرناک و دامن زدن به ترسهای بیاساس درباره «سموم»، «امواج ۵G» یا «واکسنهای تغییردهنده ژن».
۳. هیاهوی دانشگاهی و نشر غارتگرانه علم واقعی را آلوده میکند
«اگر بتوانید یک دانشگاهی پیدا کنید که برای گرفتن بودجه مجبور نشده باشد دروغ بگوید، بزرگنمایی کند یا فریب دهد، من کسی را پیدا میکنم که با رئیس بخش خود مشکل دارد.»
خط تولید هیاهو. خود جامعه پژوهشی دانشگاهی نیز به این آشفتگی دامن میزند، از طریق «خط تولید هیاهو» که تحت فشارهای مالی شکل گرفته است. برای کسب بودجه، پژوهشگران اغلب «وعدههای کاملاً غیرواقعی درباره منافع نزدیکمدت» میدهند که منجر به ادعاهای اغراقآمیز در درخواستهای بودجه، مقالات و اطلاعیههای خبری میشود. این فرهنگ هیاهو که عدم هیاهو «مورد نکوهش» است، انتظارات عمومی را تحریف میکند و اصلاح آن ممکن است دههها طول بکشد.
سیستم معیوب. فرایند تأمین بودجه «بسیار رقابتی و زمانبر» است و نرخ موفقیت معمولاً پایین و نتایج آن تصادفی است. مطالعات نشان میدهد داوران همتا در ارزیابی کیفیت درخواستها توافق کمی دارند و رتبهبندی بودجه ارتباطی با بهرهوری پژوهشی آینده ندارد. این سیستم پرهزینه که میلیاردها دلار از منابع عمومی را مصرف میکند، انگیزه «علم سالامی» (تقسیم یافتهها به مقالات کوچک) و تمرکز بر کمیت به جای کیفیت را افزایش میدهد.
غارتگران و زامبیها. این فشار باعث رشد «صنعت عظیم علم جعلی» شده است؛ مجلات غارتگر که هزینه انتشار میگیرند اما داوری علمی جدی ندارند و پژوهشهای بیفایده و اغلب جعلی منتشر میکنند. این مجلات، گاه با هیئت تحریریههای مضحک (مانند «الی سگ»)، ادبیات دانشگاهی را آلوده کرده و برای مشروعیتبخشی به اطلاعات نادرست استفاده میشوند. حتی مطالعات پس گرفتهشده، مانند مقاله بدنام ویکفیلد که واکسنها را به اوتیسم مرتبط میکرد، همچنان استناد میشوند و تأثیرگذار باقی میمانند؛ اینها «علم زامبی» هستند که «نمیمیرند.»
۴. «هالههای سلامت» بهطرز فریبندهای تمایل ما به خوبی را بهرهبرداری میکنند
«بدون اینکه بدانند، مردم طبیعت را با خدا برابر میدانند، و این باعث میشود طبیعی معادل مقدس باشد. طبیعت، مانند خدا، نمیتواند خطا کند و تمام رنجها به دلیل سرپیچی انسانها از نظم طبیعی—یعنی مقدس—است. طبیعی رفتار کن و به بهشت بازمیگردیم.»
توهم خوبی. هالههای سلامت کلماتی یا عباراتی مانند «طبیعی»، «ارگانیک»، «پاک»، «بدون گلوتن» یا «تقویتکننده ایمنی» هستند که فوراً تصویری از سلامت، ایمنی یا فضیلت ایجاد میکنند و تفکر انتقادی را مختل میسازند. این اصطلاحات تمایل ما به انجام کارهای خوب برای خود، خانواده و محیط زیست را بهرهبرداری میکنند و راهی کوتاه برای اطمینان در محیط اطلاعاتی پیچیده فراهم میآورند.
بازاریابی فریبنده. این هالهها اغلب «بیمعنی و فریبنده» هستند و فاقد انسجام علمی یا شواهد کافیاند.
- «طبیعی»: «مادر همه هالههای سلامت» است که به خوبی ذاتی اشاره دارد، در حالی که تعریف ثابتی ندارد و اغلب به غذاهای بسیار فرآوریشده اطلاق میشود.
- «ارگانیک»: هرچند تنظیمشده است، لزوماً به معنای سالمتر یا بهتر برای محیط زیست نیست و آزمایشهای کور طعم اغلب تفاوتی نشان نمیدهند.
- «غیرتراریخته»: با وجود اجماع علمی قوی درباره ایمنی محصولات تراریخته، این برچسب بر باور نادرست خطرناک بودن آنها تکیه دارد.
- «تقویتکننده ایمنی»: مفهومی نادرست علمی است که مکملهای بیاثر و گاه مضر را ترویج میکند و حتی در تیترهای مؤسسات معتبر سلامت دیده میشود.
پیامدهای مضر. هالههای سلامت فراتر از گمراهکردن عمل میکنند و میتوانند رفتار را تحت تأثیر منفی قرار دهند. آنها باعث میشوند مردم حجم بیشتری از غذاهای «سالم» بخورند، محصولات ناسالم (مانند سیگار «طبیعی») را ایمنتر تصور کنند و از استراتژیهای مبتنی بر شواهد سلامت عمومی غافل شوند. این «آبشار بازار هاله سلامت» مفاهیم گمراهکننده را تثبیت میکند و پس از پذیرش عمومی، اصلاح علمی آنها دشوار میشود.
۵. تفکر آرزومندانه و تعصب حتی پژوهشهای «پاک» را تحریف میکند
«به نظر میرسد مردم بسیار بیشتر مایلاند دادههای کمکیفیت را بپذیرند و آن را قطعی بدانند وقتی با اهداف پاک یا ایدههای خوشایندشان همخوانی دارد.» دیوید آلیسون به من میگوید.
جاذبه «خوبی». تمایل ما به رسیدن به اهداف فضیلتمندانه—چه غذای سالمتر، درمان بیماری یا سبک زندگی پایدارتر—میتواند نحوه درک و ارائه شواهد را تحریف کند. این «تفکر آرزومندانه» با تعصبات شناختی مانند تعصب تأییدی و استدلال انگیزشی همراه است و باعث میشود حتی وقتی تحلیل عینی خلاف آن است، احساس قطعیت بسازیم.
تعصب کلاه سفید. این پدیده به «تحریف اطلاعات مبتنی بر پژوهش در خدمت اهدافی که ممکن است بهعنوان پاک تلقی شوند» اشاره دارد. مطالعات نشان میدهد پژوهش درباره موضوعات نجیب (مثلاً پیشگیری از چاقی کودکان، یافتن درمانهای کووید-۱۹) بیشتر احتمال دارد تأمین مالی، انتشار و گزارش مثبت گمراهکننده داشته باشد، حتی اگر دادهها کمکیفیت یا نامطمئن باشند. این امر ادبیات علمی را آلوده و مردم را گمراه میکند.
ایدئولوژی و هویت. تفکر آرزومندانه عمیقاً با جهانبینیهای ایدئولوژیک و هویتهای شخصی درآمیخته است. مثلاً روند «بهینهسازی مردانه» از هنجارهای کهنه مردانگی برای فروش محصولات «علمی-برادرانه» اثباتنشده مانند برنزهکردن بیضهها بهره میبرد. این نه تنها رفتارهای ناسالم را ترویج میکند بلکه کلیشههای مضر را تقویت مینماید. روایتها، بهویژه در مستندها، میتوانند با تکیه بر احساسات و حکایات، حتی وقتی علم ضعیف یا غایب است، بهشدت متقاعدکننده باشند و «داستان خوب تقریباً همیشه پیروز میشود.»
۶. «اقتصاد نظر» بر نقدهای جعلی و جانبدارانه استوار است
«غمانگیز نیست؟ این سفری که همه ما در آن بودهایم.» باتلر پس از پرسیدن درباره آزمایشش و وضعیت کنونی محیط اطلاعاتی و جستجوی ما برای قطعیت، چنین میگوید.
واقعیتی کاذب. «اقتصاد نظر» صنعتی وسیع و تا حد زیادی بدون مقررات است که بر تکیه ما به نقدهای آنلاین برای تقریباً هر تصمیم خرید بنا شده است. ما به این نقدها اعتماد میکنیم—اغلب بیشتر از دوستان، خانواده یا کارشناسان—چون واقعی به نظر میرسند، پاسخهای سریع میدهند و از «حکمت جمعی» بهره میبرند. اما این اعتماد اغلب بیجا است.
جعلی فراگیر. بخش قابل توجهی از نقدهای آنلاین «کاملاً جعلی» هستند؛ خریداریشده، تولیدشده توسط هوش مصنوعی یا با انگیزههای پنهان نوشته شدهاند. برآوردها نشان میدهد ۲۵ تا ۶۰ درصد نقدها غیرقابل اعتمادند، امتیازهای ستارهای متوسط را بالا میبرند و میلیاردها دلار هزینه را تحت تأثیر قرار میدهند. شرکتها انگیزه دارند نقدهای جعلی بسازند تا رتبهبندی جستجو و فروش را بهبود بخشند و این منجر به «جنگ تسلیحاتی دستکاری نقدها» شده که نهادهای نظارتی در کنترل آن ناتواناند.
تعصبات در ماشین. حتی نقدهای واقعی نیز تحت تأثیر تعصبات متعددی قرار دارند:
- عوامل خارجی: هوا (روزهای بارانی امتیازها را کاهش میدهد).
- هویت شخصی: جنسیت (مردان برندهای «زنانه» را کمارزش میدانند)، تعصبات فرهنگی.
- تأثیر اجتماعی: نقدکنندگان تحت تأثیر امتیازهای قبلی قرار میگیرند و «ذهنیت گلهای» ایجاد میشود که «حکمت جمعی» را تضعیف میکند.
- توجیه پس از خرید: نقدکنندگان احتمالاً محصولاتی را که قبلاً خریدهاند مثبت ارزیابی میکنند.
این امر نمونهای قطبی و غیرنماینده از نظرات ایجاد میکند و نقدهای حرفهایها (مانند پزشکان) بهویژه غیرقابل اعتماد است چون به ندرت با نتایج بالینی واقعی همخوانی دارد.
۷. نمیتوانید بهطور قابلاعتماد اطلاعات جعلی را تشخیص دهید، پس شکاک باشید
واقعیت این است که بیشتر انسانها در تمایز بین حقیقت و دروغ مهارت چندانی ندارند.
برتری توهمی. اکثر مردم باور دارند میتوانند اخبار جعلی و اطلاعات غیرقابل اعتماد را تشخیص دهند، اما پژوهشها بهطور مداوم نشان میدهد این یک تعصب شناختی است. ما تمایل داریم تواناییهای خود را نسبت به دیگران بیشازحد ارزیابی کنیم و این ما را در برابر اطلاعات نادرست آسیبپذیر میکند. این «اثر دانینگ-کروگر» به این معناست که کسانی که بیشترین اعتماد به نفس را در قضاوت خود دارند، اغلب بیشترین احتمال را دارند که به دروغها باور کنند و آنها را منتشر نمایند.
فریب پیشرفته. فناوری تولید نقدهای جعلی و محتوای گمراهکننده به سرعت در حال پیشرفت است و تشخیص جعلیها را «روزبهروز دشوارتر» میکند. حتی کارشناسان و الگوریتمهای پیشرفته نیز در تمایز بین پستهای واقعی، تولیدشده توسط هوش مصنوعی یا جعلی استادانه مشکل دارند. بنابراین فرض اینکه میتوانید جعلیها را بهطور قابلاعتماد شناسایی کنید، اعتماد به نفس خطرناکی است.
پارادوکس اعتماد. با وجود آگاهی از مشکل نقدهای جعلی، مصرفکنندگان همچنان آنها را بسیار قابل اعتماد و ضروری برای تصمیمگیری میدانند. این پارادوکس ناشی از تمایل شدید ما به قطعیت و راهنماییهای آسان در محیط اطلاعاتی آشفته است. «جاذبه و نیروی متقاعدکننده» نقدهای آنلاین، همراه با تعصبات شناختی ما، باعث میشود حتی وقتی «باید بهتر بدانیم» باز هم به آنها مراجعه کنیم.
۸. راه پیش رو: اصلاح علم، مکث و پرسشگری همهجانبه
بدون آنها، ما واقعاً گمراهیم. این را با قطعیت میدانم.
اصلاح بنیادین. برای رهایی از «باتلاق پساحقیقت» نیازمند پایهای قوی و قابل اعتماد از شواهد تجربی هستیم. این مستلزم «تغییر فرهنگی عظیم» در دانشگاههاست که از کمیت و هیاهو به سمت کیفیت و تأثیر حرکت کند. اصلاحات باید شامل موارد زیر باشد:
- بستن مجلات جعلی: بیاعتبارسازی و تعطیلی نشریاتی که اطلاعات مضر منتشر میکنند.
- بازپسگیری سریع: حذف فوری مقالات جعلی یا نامعتبر از ادبیات علمی و علامتگذاری واضح آنها.
- تشویق تکرارپذیری: تأمین مالی و تجلیل از پژوهشهایی که کارهای گذشته را تأیید میکنند و نتایج منفی را منتشر مینمایند.
- دادههای باز: فراهمکردن دسترسی به دادههای پژوهشی برای افزایش شفافیت و اعتماد.
- تمامیت پژوهش: اجرای اخلاق پژوهشی و جلوگیری از انتشار در مجلات غارتگر.
- ارتباط علمی: اولویت دادن و حمایت از ارتباط دقیق، جذاب و بدون هیاهو برای مقابله با اطلاعات نادرست.
**راهبردهای شخصی برای قطعیت
خلاصه نقدها
کتاب «توهم قطعیت» با دریافت نظرات متفاوت، میانگین امتیاز ۳.۹۷ از ۵ را کسب کرده است. خوانندگان از بررسیهای دقیق کالفیلد درباره شبهعلم، مجلات علمی جعلی، نقدهای دستکاریشده و سوءاستفاده از اصطلاحاتی مانند «طبیعی» و «کوانتوم» استقبال کردهاند. این کتاب به سه توهم اصلی میپردازد: علم، خوبی و نظر. بسیاری از مخاطبان به دلیل نگارش روان و دیدگاه کانادایی آن، این اثر را خواندنی ضروری برای مواجهه با اطلاعات نادرست میدانند. با این حال، برخی نقدهایی درباره گرایشهای سیاسی محسوس، خودبزرگبینی و تعداد زیاد مثالها مطرح کردهاند. همچنین، چند نفر اشاره کردهاند که این کتاب بیشتر برای کسانی جذاب است که پیشتر نسبت به فرهنگ سلامت و شبهعلم شکاک بودهاند و راهکارهای عملی محدودی برای مقابله با اطلاعات غلط ارائه میدهد.