نکات کلیدی
۱. اتحاد شکستناپذیر خانواده در میان محاصره
هر کاری که تا به حال انجام داده بودیم، با هم و به عنوان یک خانواده انجام داده بودیم. یک جمع واحد. ما یک تیم بودیم.
رشد مشترک. اریک ترامپ تأکید میکند که پیوند خانوادهشان از کودکیای خاص شکل گرفته بود؛ کودکیای که هم با امتیازات ویژه و هم درسهای عملی همراه بود. او، دون جونیور و ایوانکا از کودکی جدانشدنی بودند و از پدر بلندپرواز و مادر سختگیر اروپای شرقیشان، ایوانا، اخلاق کار و تابآوری را آموختند. این تجربیات اولیه، از کازینوهای آتلانتیک سیتی تا کارگاههای ساختمانی و تابستانهای چکسلواکی کمونیستی، حس عمیقی از اتحاد و رویکردی بیتکلف به زندگی در آنها نهادینه کرد.
حمایت متقابل. قدرت جمعی خانواده در زمانی که دونالد ترامپ وارد سیاست شد، بزرگترین داراییشان بود. برخلاف خانوادههای سیاسی معمول که فرزندانشان را محافظت میکنند، خانواده ترامپ با هم کمپین میزدند و در برابر نقدهای عمومی و حملات شخصی به عنوان یک جبهه متحد ایستادند. این حمایت بیوقفه، که اغلب با حرکات سادهای مانند دست دادن یا تماس تلفنی ابراز میشد، در سختترین لحظات پیوندشان را مستحکمتر کرد.
وفاداری بیتزلزل. با وجود حملات سیاسی و شخصی بیسابقه، خانواده هرگز شکست نخورد. اریک تأکید میکند که این وفاداری اجباری نبود بلکه نتیجه طبیعی تاریخ و ارزشهای مشترکشان بود. او معتقد است این اتحاد عامل کلیدی در توانایی آنها برای مقاومت در برابر «محاصره» و ادامه مبارزه برای باورها و کشورشان بود.
۲. دونالد ترامپ: مبارزی غیرمتعارف
او همیشه باور داشت که اگر کسی به صورتت مشت زد، تو باید محکمتر مشت بزنی.
اخلاق کاری بینظیر. زندگی دونالد ترامپ با اخلاق کاری فوقالعاده و تمرکز دقیق بر تحقق رویاهایش تعریف شده است، چه در املاک و مستغلات، تلویزیون یا سیاست. او با الگو بودن به فرزندانش آموخت که به جزئیات توجه کنند و در هر کاری به کمال برسند. این انگیزه برای پیروزی و روحیه رقابتی در تمام فعالیتهایش مشهود بود.
استاد مذاکره. توانایی پدر در مذاکره، چه برای قراردادهای چند میلیارد دلاری و چه قراردادهای دولتی، افسانهای بود. دونالد ترامپ همیشه به دنبال ارزش بود، سوالات سخت میپرسید و از شنیدن «نه» نمیترسید؛ اغلب مذاکرات را به فرصتهایی برای ایجاد روابط بلندمدت و کشف بینشهای ارزشمند تبدیل میکرد. این رویکرد همراه با دیدگاهش به او اجازه داد تا املاک را متحول کند و بعدها کشور را نیز.
رهبر مقاوم. تابآوری دونالد ترامپ در بحران بدهی ۹۰۰ میلیون دلاری او در اوایل دهه نود به وضوح دیده شد که از آن قویتر بیرون آمد. این توانایی برای مقابله با موانع بزرگ و تمرکز بر راهحلها به جای مشکلات، نشانه بارز دوران سیاسی او شد. اریک این روحیه مبارزه را ویژگیای میداند که پدرش را به رئیسجمهوری مؤثر تبدیل کرد، کسی که حاضر بود وضع موجود را به چالش بکشد و از کشور دفاع کند.
۳. تسلیح دولت و رسانهها
رسانهها و رئیسجمهور در حالی میخندیدند که کشور ما در حال افول بود.
حملات هماهنگ. اریک ترامپ شرح میدهد چگونه نهادهای دولتی و رسانهها علیه خانواده و پدرش تسلیح شدند، حتی پیش از انتخابات ۲۰۱۶. او به هشدار چاک شومر درباره توانایی جامعه اطلاعاتی برای «انتقام گرفتن» اشاره میکند که پیشبینی ترسناکی از تحقیقات سیاسی بعدی بود. به عنوان مثال، یورش افبیآی به مارالاگو به عنوان یک عملیات امنیتی معرفی شد اما به سرعت به یک عملیات سیاسی تبدیل شد که مأموران از نظارت قانونی امتناع کردند و تلاش کردند دوربینهای امنیتی را غیرفعال کنند.
«کلاهبرداری روسیه». کتاب به تفصیل به «کلاهبرداری روسیه، روسیه، روسیه» میپردازد که اریک آن را داستانی ساختگی برای تضعیف ریاستجمهوری پدرش میداند. او به یافتههای گزارش دورهام اشاره میکند که افبیآی شواهد واقعی از تبانی نداشت و بر «تأیید تعصب» تکیه کرده بود. اریک همچنین به طنز ماجرا اشاره میکند که افبیآی به او درباره «تهدید سایبری» به سازمان ترامپ اطلاع داد، اما این اطلاعات بلافاصله به رسانهها درز کرد و به عنوان «هک روسی» جا زده شد و روایت نادرست را تقویت کرد.
همدستی رسانهها. نویسنده معتقد است رسانههای جریان اصلی به عنوان بازوی ارتباطی حزب دموکرات عمل کردند، روایتهای نادرست را تقویت کردند و حقایق ناخوشایند را نادیده گرفتند. او مواردی را بازگو میکند که خبرنگارانی که روزی دوستانه بودند، خصمانه شدند و چگونه رسانههایی مانند سیانان و نیویورک تایمز به طور مداوم داستانهای ضد ترامپ را حتی در نبود شواهد یا پس از رد آنها منتشر کردند. این، به گفته او، واقعیتی تحریفشده برای بسیاری از آمریکاییها ایجاد کرد که هدفش بیاعتبار کردن ریاستجمهوری پدرش بود.
۴. هزینه خدمت عمومی (برای ترامپها)
این تصمیم برای ما هزینهای هنگفت در درآمدهای از دست رفته، هزینههای کمپین و هزینههای حقوقی سرسامآور داشت.
فداکاری بیسابقه. اریک ترامپ به فداکاریهای شخصی و مالی عظیمی که خانوادهاش هنگام ورود دونالد ترامپ به سیاست انجام دادند اشاره میکند. برخلاف سیاستمداران حرفهای که اغلب در دوران خدمت خود ثروتمند میشوند، پدرش تصمیم گرفت کاملاً از سازمان ترامپ جدا شود و میلیاردها دلار قرارداد احتمالی را رد کند. این تصمیم، هرچند از نظر قانونی لازم نبود، برای جلوگیری از هرگونه تضاد منافع اتخاذ شد و تعهد به ریاستجمهوری را بر سود ترجیح داد.
بار مالی. مشارکت سیاسی خانواده منجر به هزینههای حقوقی سرسامآور و درآمدهای از دست رفته شد، که کاملاً در تضاد با «افزایش خالص دارایی» بسیاری از سیاستمداران حرفهای بود. اریک اشاره میکند که پدرش بخش عمدهای از کمپینهای اولیه خود را خود تأمین مالی کرد و نزدیک به ۱۰۰ میلیون دلار هزینه کرد، رقمی که بسیار بیشتر از آن بود که برای جلوگیری از بررسیها به کمکهای سیاسی اختصاص دهد. این بار مالی، به گفته او، نشاندهنده وطنپرستی واقعی پشت اقداماتشان است.
هزینه شخصی. فراتر از هزینههای مالی، «محاصره» فشار شخصی قابل توجهی بر خانواده وارد کرد. اریک از آزار و اذیت مداوم کارکنان، بدنامسازی عمومی و فشارهای عاطفی زندگی زیر حملات بیوقفه سخن میگوید. او تجربهشان را با دیگر خانوادههای سیاسی مقایسه میکند و معتقد است ترامپها با سطحی از آزار و اذیت مواجه شدند که در تاریخ آمریکا بیسابقه بود، اما همچنان به هدفشان پایبند ماندند.
۵. بهکارگیری هوش تجاری در سیاست
پدرم همیشه کمپینش را بر بازپسگیری پتانسیل کشورمان بنا میکرد. او یک چشمانداز میفروخت.
رهبری آیندهنگر. رویکرد دونالد ترامپ به سیاست بازتاب فلسفه کسبوکارش بود: شناسایی پتانسیلهای دستنخورده و اجرای یک چشمانداز روشن. او با شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» کمپین زد، پیامی ساده اما قدرتمند که با میلیونها آمریکایی که احساس میکردند کشورشان در حال افول است، همصدا شد. اریک معتقد است این چشمانداز ریشه در عشق عمیق به آمریکا و باور به عظمت ذاتی آن داشت.
کارایی و مذاکره. اریک شرح میدهد چگونه پدرش هوش تجاریاش را در ریاستجمهوری به کار گرفت، به ویژه در مذاکره قراردادهای بزرگ دولتی. او مثالهایی مانند کاهش هزینه جنگنده اف-۳۵ و هواپیماهای جدید نیروی هوایی را میآورد که میلیاردها دلار صرفهجویی شد، تنها با به چالش کشیدن قیمتهای گزاف و بهرهگیری از تجربهاش. این تمرکز بر کارایی و گرفتن بهترین معامله، به گفته اریک، مبالغ هنگفتی را برای مالیاتدهندگان صرفهجویی کرد.
توانمندسازی اقدام. دونالد ترامپ تصمیمگیری را در ارتش غیرمتمرکز کرد، «دستبندها» را برداشت و ژنرالها را توانمند ساخت تا قاطعانه عمل کنند، که تفاوت چشمگیری با مدیریت خرد پیشین داشت. این رویکرد کسبوکاری، متمرکز بر نتایج و اعتماد به افراد توانمند، به بهبودهای عملیاتی قابل توجهی منجر شد و به گفته اریک، تفاوت بزرگی برای کسانی که در خط مقدم بودند ایجاد کرد.
۶. کلاهبرداری خیریه: هیچ کار خیری بیپاداش نمیماند
اگر دونالد ترامپ دموکرات بود و اگر نام من مالیا یا ساشا بود، برای کاری که انجام دادم جایزه صلح نوبل را گرفته بودم.
عشق به خیریه. اریک ترامپ در ۲۱ سالگی بنیاد اریک ترامپ را تأسیس کرد، با انگیزه کمک به کودکان مبتلا به بیماریهای لاعلاج در بیمارستان تحقیقاتی کودکان سنت جود. او مدل منحصر به فرد بنیاد را با نسبت هزینه بسیار پایین (حدود ۹.۲٪) توصیف میکند که با استفاده از منابع سازمان ترامپ و تلاشهای داوطلبانه به دست آمده بود، به طوری که بیشتر کمکها مستقیماً به کودکان میرسید. این تعهد منجر به تأمین مالی مرکز جراحی و مراقبتهای ویژه بنیاد اریک ترامپ در سنت جود شد.
تحقیقات هدفمند. با وجود موفقیت و شناخته شدن به عنوان یک خیریه نمونه، بنیاد هدف تحقیقات دادستان کل نیویورک، اریک اشنایدرمن قرار گرفت. اریک از دریافت اولین احضاریه و اتهام اختلاس پول از کودکان بیمار سخن میگوید که به شدت آن را رد میکند. او معتقد است این تحقیق یک حواسپرتی سیاسی بود که برای مقابله با توجه منفی رسانهها به عملکرد مالی مشکوک بنیاد کلینتون راهاندازی شد.
تغییر نام اجباری. حملات بیوقفه و تیترهای مخرب، که توسط دفتر دادستان کل و رسانهها تقویت میشد، نهایتاً اریک را مجبور کرد بنیاد را متوقف و با نام «کوریتیوی» بازسازی کند. او این تصمیم دشوار را برای محافظت از خیریه و اهداکنندگانش در برابر هدفگیریهای سیاسی بیشتر اتخاذ کرد و درس «هیچ کار خیری بیپاداش نمیماند» را آموخت. او این وضعیت را با عدم بررسی بنیاد سرطان بایدن که میلیونها دلار صرف حقوق کرده و هیچ کمک مالی نداشته، مقایسه میکند.
۷. سلامت انتخابات و «بینظمیهای» ۲۰۲۰
به من نگویید در انتخابات ۲۰۲۰ هیچ مشکلی نبود، چون این حرف احمقانه، سادهلوحانه و نادرست است—یا هر سه.
تغییرات بیسابقه. اریک معتقد است همهگیری کووید-۱۹ توسط نهادهای قدرت برای اعمال «تغییرات بیسابقه» در روند رأیگیری، به ویژه گسترش رأیگیری پستی، بهرهبرداری شد. او به نقل قول رحام امانوئل اشاره میکند: «هیچوقت نباید یک بحران جدی را هدر داد» که راهنمای این اقدامات بود. این تغییرات همراه با تعطیلیهای گسترده که زندگی عادی را محدود و اعتراضات را تشویق میکرد، محیطی آشفته و مستعد دستکاری ایجاد کرد.
ناهنجاریهای آماری. اریک به چند نکته «نامتعارف» در نتایج انتخابات ۲۰۲۰ اشاره میکند، از جمله ۸۱ میلیون رأی گزارششده برای جو بایدن—۱۵ میلیون بیشتر از مجموع آرای باراک اوباما در انتخابات مجدد ۲۰۱۲—با وجود کمپین کمانگیزه و جمعیت اندک. او این را در مقابل ۷۴ میلیون رأی دونالد ترامپ، که ۱۱ میلیون افزایش نسبت به ۲۰۱۶ داشت و رکوردی برای یک رئیسجمهور مستقر بود، قرار میدهد. این اختلافات همراه با «افزایشهای رأی» شبانه در ایالتهای کلیدی، شک و تردید گستردهای درباره سلامت انتخابات ایجاد کرد.
سانسور و سرپوشگذاری. نویسنده شرح میدهد چگونه رسانهها و پلتفرمهای اجتماعی اطلاعات را سانسور کردند، به ویژه داستان نیویورک پست درباره «لپتاپ جهنمی» هانتر بایدن که توسط ۵۱ مقام سابق اطلاعاتی به عنوان «اطلاعات نادرست روسی» رد شد. مارک زاکربرگ بعدها اعتراف کرد که افبیآی به فیسبوک درباره «تبلیغات روسی» هشدار داده بود که منجر به سرکوب این داستان شد. اریک معتقد است این سرپوشگذاری هماهنگ مانع از اطلاعرسانی به آمریکاییها درباره اطلاعات حیاتی شد که میتوانست نتیجه انتخابات را تغییر دهد.
۸. ماتریس حقوقی: حملهای هماهنگ
مرد را نشان بده تا جرم را نشان دهم.
تعقیب سیاسی. اریک ترامپ ادعا میکند که سیستم قضایی آمریکا علیه پدرش تسلیح شده است، مشابه اتحاد جماهیر شوروی استالین. او به دادستان کل نیویورک، لتیشیا جیمز، و دادستان منطقه منهتن، آلوین براگ، اشاره میکند که علناً وعده «گرفتن دونالد ترامپ» را دادهاند. این دادستانها، به گفته او، تحقیقات گستردهای بدون شواهد جرم آغاز کردند که میلیونها دلار هزینه حقوقی برای سازمان ترامپ به همراه داشت و مجبور به تحویل دهها میلیون سند شدند.
آزار همراهان. کتاب به آزار و اذیت مداوم آلن وایزلبرگ، مدیر مالی سازمان ترامپ به مدت نزدیک به پنج دهه، میپردازد. اریک شرح میدهد چگونه وایزلبرگ «تحت فشار شدید» قرار گرفت، تهدید شد، دستبند زده و در ۷۶ سالگی به خاطر تخلفات مالیاتی جزئی مرتبط با خودرو و آپارتمان شرکت زندانی شد. این، به گفته اریک، تاکتیکی برای فشار آوردن به وایزلبرگ برای ارائه شهادت علیه دونالد ترامپ بود که در نهایت شکست خورد.
قاضیهای جانبدار و دستورهای سکوت. اریک از قاضی خوان مرچان که بر دادگاه «پول سکوت» پدرش ریاست داشت، به دلیل جانبداری احتمالی انتقاد میکند، از جمله کمکهای مالی به کمپینهای ضد ترامپ و فعالیت مشاوره سیاسی دخترش. او به انتخاب «تصادفی غیرممکن» مرچان برای چندین پرونده مرتبط با ترامپ اشاره میکند. صدور دستورهای سکوت برای دونالد ترامپ در حالی که شاهدان ناراضی مانند مایکل کوهن آزادانه با رسانهها صحبت میکردند، نقض آشکار آزادی بیان و دادرسی عادلانه است که هدف آن خاموش کردن نامزد برجسته جمهوریخواهان بود.
۹. فرهنگ لغو و قطع خدمات بانکی
کسبوکارها نباید به خاطر گرایشهای سیاسیشان هدف قرار گیرند یا مجازات شوند.
انتقامجویی شرکتی. پس از انتخابات ۲۰۲۰، اریک ترامپ از حرکت گسترده «فرهنگ لغو شرکتی» علیه سازمان ترامپ سخن میگوید. دهها مؤسسه مالی، از جمله چیس، کپیتال وان و فرست ریپابلیک، روابط بانکی خود را ناگهانی با شرکت قطع کردند، اغلب بدون توضیح. او این را تلاشی سیاسی برای فلج کردن کسبوکارهایشان و تحقیر خانواده میداند.
محاصره مالی. بسته شدن ناگهانی صدها حساب شرکتی، بسیاری مرتبط با سیستمهای پرداخت خودکار و تسهیلات وام، چالشهای لجستیکی عظیمی برای سازمان ترامپ ایجاد کرد. اریک از شبهای بیخوابی برای یافتن بانکهای جدید و اطمینان دادن به هزاران کارمند، مستأجر و مشتری که معیشتشان به شرکت وابسته بود، میگوید. او همچنین اشاره میکند که کسبوکارهایشان به طور مشخص از برنامههای کمک کووید-۱۹ مانند برنامه حمایت از حقوق بگیران (PPP) مستثنی شدند، امری که او آن را هدفگیری سیاسی میداند.
**ف
خلاصه نقدها
لطفاً متن مورد نظر خود را برای ترجمه ارسال نمایید.