نکات کلیدی
1. اکوسیستم رسانهای نامتقارن، اطلاعات نادرست را تقویت میکند
تغییر اساسی این بود که در سال 1395، حزب رونالد ریگان و دو رئیسجمهور بوش توسط حزب دونالد ترامپ، برایتبارت و میلیاردر رابرت مرسر شکست خورد.
دو حوزه متمایز. چشمانداز رسانهای آمریکا با عدم تقارن شدید مشخص میشود: اکوسیستم رسانهای راستگرا که به شدت به هم پیوسته و منزوی است در مقابل "بقیه" که تنوع بیشتری دارد و به روزنامهنگاری حرفهای متکی است. این عدم تقارن در الگوهای پیوند، اشتراکگذاری در رسانههای اجتماعی و جریان اطلاعات مشهود است.
انزواگرایی راستگرا. رسانههای راستگرا، که تحت سلطهی رسانههایی مانند برایتبارت و فاکس نیوز هستند، تعامل محدودی با سایر بخشهای رسانهای دارند. این انزوا یک اتاق پژواک ایجاد میکند که در آن روایتهای حزبی تقویت میشوند و صداهای مخالف به حاشیه رانده میشوند.
ادغام اصلی. در مقابل، بقیه اکوسیستم رسانهای، که از نشریات میانهراست تا چپگرا را شامل میشود، بیشتر ادغام شده و به هنجارهای سنتی روزنامهنگاری متکی است. این ادغام به بررسی متقابل، صحتسنجی و تنوع بیشتر دیدگاهها کمک میکند.
2. حلقههای بازخورد تبلیغاتی روایتهای حزبی را تقویت میکنند
شبکهای که در چنین حلقه بازخوردی گرفتار شده، برای یک رسانه یا سیاستمدار دشوار میسازد که استراتژیای متمرکز بر حقیقت را بدون اینکه از شبکه طرد شود و نفوذ خود را در بخش مربوطه از عموم از دست بدهد، اتخاذ کند.
چرخههای خودتقویتکننده. حلقههای بازخورد تبلیغاتی زمانی رخ میدهند که رسانهها، نخبگان سیاسی و عموم مردم روایتهای یکدیگر را تقویت میکنند، صرفنظر از صحت آنها. این دینامیک هزینهی پخش دروغهایی که با باورهای حزبی همراستا هستند را کاهش و هزینهی به چالش کشیدن آن باورها را افزایش میدهد.
سرکوب حقیقت. درون یک حلقه بازخورد تبلیغاتی، رسانهها و سیاستمداران تحت فشار قرار میگیرند تا با روایت غالب همراستا شوند، حتی اگر به قیمت دقت تمام شود. این محیطی خصمانه برای جستجوی حقیقت و تحقیق انتقادی ایجاد میکند.
اثرات نامتقارن. حلقههای بازخورد تبلیغاتی در اکوسیستم رسانهای راستگرا بیشتر و قویتر هستند، جایی که انزوا و بیاعتمادی به منابع اصلی، زمین حاصلخیزی برای اطلاعات نادرست ایجاد میکند. این عدم تقارن به قطبی شدن کلی سیاستهای آمریکایی کمک میکند.
3. رسانههای راستگرا مهاجرت را با اسلامهراسی قاببندی میکنند
برایتبارت و فاکس نیوز دو قطب اصلی رسانههای محافظهکار بودند که در نقشههای اقتصاد لینک به تصویر کشیده شدهاند.
تغییر روایت. رسانههای راستگرا، بهویژه برایتبارت، نقش کلیدی در قاببندی مهاجرت بهعنوان تهدیدی برای امنیت ملی ایفا کردهاند و اغلب به خطرات مهاجران مسلمان و "تروریسم اسلامی رادیکال" تأکید میکنند. این قاببندی با بخشی از جمعیت که نگران تغییرات فرهنگی و هویت ملی هستند، همخوانی دارد.
سوءاستفاده از ترسها. با ارتباط دادن مهاجرت با تروریسم و دیگر پیامدهای منفی، رسانههای راستگرا به ترسها و نگرانیهای عمیق در میان مخاطبان خود پرداختهاند. این جذابیت احساسی تأثیر پیامهای آنها را تقویت کرده و به ایجاد جوی خصمانهتر نسبت به مهاجران کمک کرده است.
عواقب سیاسی. قاببندی اسلامهراسانه مهاجرت عواقب سیاسی قابل توجهی داشته و بر بحثهای سیاستگذاری و رفتار رأیدهندگان تأثیر گذاشته است. این موضوع همچنین به افزایش احساسات ضد مهاجرت و سیاستهای تبعیضآمیز کمک کرده است.
4. فاکس نیوز بهعنوان بازوی تبلیغاتی عمل میکند
در طول سال 1396، فاکس نیوز به بازوی تبلیغاتی کاخ سفید تبدیل شده بود، اگرچه بهطور رسمی این عنوان را نداشت.
از خبر به تبلیغات. فاکس نیوز، که زمانی بهعنوان یک رسانه محافظهکار اصلی شناخته میشد، بهطور فزایندهای نقش تبلیغاتی را بهویژه در دفاع از رئیسجمهور ترامپ پذیرفته است. این تغییر شامل ترویج نظریههای توطئه، حمله به جامعه اطلاعاتی و بیاعتبار کردن تحقیقات در مورد دخالت روسیه بوده است.
انحراف توجه. فاکس نیوز نقش کلیدی در منحرف کردن توجه از تحقیقات ترامپ-روسیه ایفا کرده و روایتهای جایگزینی مانند نظریه توطئه ست ریش و رسوایی اورانیوم وان را ترویج کرده است. این روایتها بهدنبال تضعیف اعتبار تحقیقات و محافظت از رئیسجمهور در برابر بررسیها هستند.
کاهش اعتماد. با حمله به رسانهها و دیگر نهادها، فاکس نیوز به کاهش اعتماد عمومی و افزایش حس تقسیم کمک کرده است. این کاهش اعتماد تشخیص حقیقت از دروغ را برای شهروندان دشوارتر میکند و مانع از مشارکت در گفتوگوهای سیاسی آگاهانه میشود.
5. رسانههای اصلی در برابر دستکاری آسیبپذیرند
یکی از یافتههای بارز کار ما این بود که پوشش غیرمسابقهای در رسانههای اصلی بهطور قابل توجهی از دستور کار رسانههای راستگرا و کمپین ترامپ پیروی میکرد.
تعادل بهعنوان یک نقطه ضعف. رسانههای اصلی، در تلاش برای تعادل و بیطرفی، میتوانند در برابر دستکاری از سوی بازیگران حزبی آسیبپذیر باشند. با دادن وزن برابر به دیدگاههای مخالف، حتی زمانی که یکی بر پایه دروغها باشد، بهطور ناخواسته اطلاعات نادرست را تقویت کرده و حس معادلسازی کاذب ایجاد میکنند.
دنبال کردن خبر. فشار برای شکستن خبر و جذب بیننده میتواند رسانههای اصلی را به اولویت دادن به حساسیته بهجای دقت سوق دهد. این میتواند منجر به انتشار ادعاهای تأییدنشده و تقویت روایتهای حزبی شود.
تنظیم دستور کار. رسانههای اصلی میتوانند تحت تأثیر تلاشهای تنظیم دستور کار رسانههای راستگرا و کمپینهای سیاسی قرار گیرند. با تمرکز بر روی مسائل خاص و قاببندی آنها به شیوههای خاص، میتوانند بهطور ناخواسته روایتهای حزبی را تقویت کرده و ادراکات عمومی را شکل دهند.
6. نقش محدود راستافراطی در تبلیغات
در طول مطالعات موردی ما، مواردی از میمهای راستافراطی را مشاهده کردیم که از طریق اکوسیستم رسانهای عبور میکنند، اما برای این کار بهطور عمده به انتقال از سوی گرههای برجستهتر در شبکه رسانهای راستگرا وابستهاند.
تأثیر حاشیهای. در حالی که راستافراطی نقشی در تولید و انتشار اطلاعات نادرست ایفا کرده است، تأثیر کلی آن بر اکوسیستم رسانهای آمریکا محدود است. میمها و روایتهای راستافراطی اغلب برای رسیدن به مخاطبان وسیعتر به انتقال از سوی گرههای برجستهتر در شبکه رسانهای راستگرا وابستهاند.
وابستگی به رسانههای اصلی. فعالان راستافراطی در تولید نظریههای توطئه و کمپینهای افترا مهارت دارند، اما اغلب به رسانههای اصلی راستگرا برای تقویت پیامهای خود و اعطای اعتبار به آنها وابستهاند. این وابستگی تأثیر کلی آنها بر اکوسیستم رسانهای را محدود میکند.
نگرانیهای سانسور خصوصی. تمرکز بر فعالان آنلاین راستافراطی مشکلاتی را برای آمریکاییها که نگران دموکراسی و متمم اول قانون اساسی هستند، و برای اروپاییها که نگران تبلیغات راستافراطی از یک سو و ترس از تحمیل استانداردهای گفتاری شرکتهای آمریکایی بر اروپاییها از سوی دیگر هستند، ایجاد کرده است.
7. دخالت روسیه از تقسیمات موجود سوءاستفاده میکند
نکتهای که باید در حین خواندن این کتاب درک کنید این است که تغییرات اساسی منعکس شده در انتخابات 1395 و سال اول ریاستجمهوری ترامپ این نبود که جمهوریخواهان با وجود داشتن کاندیدای بهطور مشهود کمتر واجد شرایط، دموکراتها را شکست دادند.
تقویت شکافهای موجود. عملیاتهای اطلاعاتی روسیه بهدنبال سوءاستفاده از تقسیمات و آسیبپذیریهای موجود در جامعه آمریکایی هستند، نه اینکه آنها را از نو ایجاد کنند. این عملیاتها اغلب روایتهای حزبی و نظریههای توطئهای را که قبلاً در اکوسیستم رسانهای راستگرا در حال گردش بودند، تقویت کردهاند.
تأثیر محدود. در حالی که دخالت روسیه یک نگرانی جدی است، تأثیر کلی آن بر انتخابات 1395 ممکن است بیش از حد بزرگنمایی شده باشد. تلاشهای روسیه اغلب بر روی روندها و روایتهای موجود سوار میشدند و نه اینکه بهطور بنیادی مسیر رویدادها را تغییر دهند.
سردرگمی بهعنوان هدف. یکی از اهداف کلیدی اطلاعات نادرست روسی، ایجاد سردرگمی و بیاعتمادی است، بهطوری که تشخیص حقیقت از دروغ برای مردم دشوار شود. با بزرگنمایی تأثیر تلاشهای روسی، بهطور ناخواسته به این هدف کمک میکنیم.
8. الگوریتمهای فیسبوک و کلیکبییت
در مشاهدات ما، فیسبوک بهنظر میرسد که محیط اطلاعاتی آلودهتری نسبت به توییتر یا وب باز باشد.
پاداش دادن به تعامل. الگوریتم فید خبری فیسبوک محتوایی را که سطح بالایی از تعامل را ایجاد میکند، مانند اشتراکگذاری، واکنشها و نظرات، پاداش میدهد. این میتواند به ایجاد و انتشار محتوای کلیکبییت و هایپرپارتیزان منجر شود که اغلب واکنشهای احساسی قوی را برمیانگیزد.
اتاقهای پژواک. این الگوریتم همچنین میتواند اتاقهای پژواک را تقویت کند و محتوایی را به کاربران نشان دهد که با باورها و علایق موجود آنها همراستا است. این میتواند در معرض دید قرار گرفتن دیدگاههای متنوع را محدود کرده و به قطبی شدن سیاسی کمک کند.
مشوقهای تجاری. مدل کسبوکار فیسبوک که به درآمد تبلیغاتی وابسته است، مشوقهایی برای اولویت دادن به تعامل بهجای دقت ایجاد میکند. این میتواند به تقویت اطلاعات نادرست و کاهش اعتماد به رسانههای خبری منجر شود.
9. قطبی شدن ناشی از دینامیکهای نخبگان است
هیچ حقیقتی از تحلیل ما درباره چگونگی پیوند، توییت و اشتراکگذاری چهار میلیون داستان سیاسی در یک دوره سهساله واضحتر نیست از اینکه هیچ تقارنی در معماری و دینامیکهای ارتباطات درون اکوسیستم رسانهای راستگرا و خارج از آن وجود ندارد.
قطبی شدن نامتقارن. قطبی شدن در سیاستهای آمریکایی یک پدیده متقارن نیست. اکوسیستم رسانهای راستگرا سطح منحصر به فردی از انزوا و آسیبپذیری در برابر اطلاعات نادرست را نشان میدهد، در حالی که بقیه محیط رسانهای بیشتر ادغام شده و به هنجارهای حرفهای روزنامهنگاری متکی است.
تأثیر نخبگان. قطبی شدن عمدتاً توسط نخبگان سیاسی هدایت میشود که روایتها و قابهایی را شکل میدهند که با حامیان خود همخوانی دارد. این روایتها سپس توسط رسانههای حزبی تقویت شده و از طریق شبکههای اجتماعی گسترش مییابند.
روندهای بلندمدت. قطبی شدن یک پدیده جدید نیست که ناشی از اینترنت باشد. این پدیده دهههاست که در حال توسعه است و عواملی مانند استراتژی جنوبی، ظهور راستگرایی مذهبی و افزایش تأثیر پول در سیاست را شامل میشود.
10. فناوری به تنهایی نمیتواند بحران معرفتی را توضیح دهد
ما بهدنبال یک دیدگاه اقتصادی سیاسی از فناوری هستیم و پیشنهاد میدهیم که اشتباه اساسی روایت "اینترنت قطبی میکند" این است که دیدگاهی بسیار سادهانگارانه از چگونگی کارکرد فناوری اتخاذ میکند و درجهای که نهادها، فرهنگ و سیاستها الگوهای پذیرش و انتشار فناوری را شکل میدهند، کماهمیت میداند.
عوامل نهادی. بحران معرفتی کنونی تنها نتیجه تغییرات فناوری نیست. این بحران ریشه در تغییرات بلندمدت در سیاست، رسانه و فرهنگ آمریکایی دارد. این عوامل نهادی نحوه پذیرش و استفاده از فناوری را شکل میدهند و بر تأثیر آن بر گفتوگوی عمومی تأثیر میگذارند.
فرهنگ سیاسی. سیستمها و فرهنگهای سیاسی مختلف تأثیرات متفاوتی از یک فناوری مشابه خواهند داشت. تجربه آمریکایی لزوماً نمایانگر کشورهای دیگر نیست و راهحلها باید به زمینههای خاص تطبیق داده شوند.
رویکرد روششناختی. یک دیدگاه اقتصادی سیاسی از فناوری، روشی و چارچوبی برای مشاهده تجربی آنچه در واقع در اکوسیستم رسانهای سیاسی یک کشور در حال وقوع است، و درک اینکه چرا امکانات جدید فناوری ممکن است در یک کشور بهطور متفاوتی نسبت به کشور دیگر توسعه یابند، ارائه میدهد.
11. جستجوی حقیقت نیازمند پاسخگویی نهادینهشده است
ما بر این باوریم که بهطور بنیادی، هر کسی که بر این ادعا اصرار دارد که نمیتوانیم نتیجهگیری کنیم که کدام طرف جانبدار است و کدام طرف به حقیقت نزدیکتر است، باید توضیح دهد که چگونه منابع رسانهای که بیشتر مورد اعتماد پاسخدهندگان نظرسنجیهای محافظهکار قرار دارند—فاکس نیوز، هانیتی، راش لیمبا و گلن بک—معادل سایتهایی هستند که در میان پاسخدهندگان لیبرال به همان موقعیتها اشغال میکنند: NPR، PBS، بیبیسی و نیویورک تایمز.
فراتر از بیطرفی. هنجارهای سنتی روزنامهنگاری در مورد بیطرفی و تعادل میتوانند در یک محیط غنی از تبلیغات غیرمؤثر باشند. رویکرد مؤثرتر این است که بر شفافیت، پاسخگویی و حقیقت قابل تأیید تأکید شود.
صحتسنجی نهادینهشده. سازمانهای صحتسنجی نقش حیاتی در پاسخگو نگهداشتن رسانهها و شخصیتهای سیاسی نسبت به اظهاراتشان ایفا میکنند. این سازمانها باید مستقل، خوب تأمین مالی شده و در روشهای خود شفاف باشند.
رویکرد بهداشت عمومی. یک رویکرد بهداشت عمومی به اکوسیستم رسانهای شامل نظارت مداوم، جمعآوری دادهها و تحلیل برای شناسایی و رسیدگی به منابع اطلاعات نادرست و تبلیغات است. این رویکرد نیازمند همکاری بین محققان، پلتفرمها و سیاستگذاران است.
آخرین بهروزرسانی::
نقد و بررسی
کتاب پروپاگاندای شبکهای به خاطر تحلیلهای مبتنی بر دادهاش از اکوسیستمهای رسانهای، به ویژه تمرکز بر عدم تقارن میان رسانههای راستگرا و رسانههای اصلی، ستایشهای زیادی را به خود جلب کرده است. خوانندگان از روششناسی دقیق و بینشهای آن در مورد قطببندی سیاسی قدردانی میکنند. این کتاب استدلال میکند که رسانههای راستگرا در یک حلقه بازخورد پروپاگاندایی عمل میکنند، در حالی که رسانههای دیگر به شیوههای بررسی واقعیت پایبند هستند. برخی از خوانندگان آن را تکراری و سنگین مییابند، اما بیشتر آنها آن را برای درک ارتباطات سیاسی مدرن ضروری میدانند. منتقدان به احتمال وجود تعصب و کمبود راهحلها اشاره میکنند، در حالی که حامیان آن را منبعی حیاتی برای مقابله با اطلاعات نادرست در سیاستهای آمریکایی میدانند.