شروع دوره آزمایشی رایگان
EnglishEnglish
EspañolSpanish
简体中文Chinese
繁體中文Chinese (Traditional)
FrançaisFrench
DeutschGerman
日本語Japanese
PortuguêsPortuguese
ItalianoItalian
한국어Korean
РусскийRussian
NederlandsDutch
العربيةArabic
PolskiPolish
हिन्दीHindi
Tiếng ViệtVietnamese
SvenskaSwedish
ΕλληνικάGreek
TürkçeTurkish
ไทยThai
ČeštinaCzech
RomânăRomanian
MagyarHungarian
УкраїнськаUkrainian
IndonesiaIndonesian
DanskDanish
SuomiFinnish
БългарскиBulgarian
עבריתHebrew
NorskNorwegian
HrvatskiCroatian
CatalàCatalan
SlovenčinaSlovak
LietuviųLithuanian
SlovenščinaSlovenian
СрпскиSerbian
EestiEstonian
LatviešuLatvian
فارسیPersian
മലയാളംMalayalam
தமிழ்Tamil
اردوUrdu
Searching...
SoBrief
غرور و تعصب
غرور و تعصب

غرور و تعصب

اثر جین آستین 1813 279 صفحه
4.30
۴٬۰۰۰٬۰۰۰+ امتیاز
گوش دادن
فراگیر
V2.0
Amazon Kindle Audible
۳ روز دسترسی کامل رایگان
قفل گوش دادن و امکانات بیشتر را باز کنید!
ادامه

خلاصه داستان

نه چندان خوش‌سیما

توهین یک غریبه‌ی ثروتمند، یک سال قضاوت نادرست را رقم می‌زند

وقتی مرد جوانی به نام بینگلی عمارت نِدرفیلد پارک را اجاره می‌کند، خانم بنت — مادر پنج دختر مجرد که هیچ ثروتی برای حمایتشان ندارند — نجات را در آن می‌بیند. آقای بنت بی‌سروصدا به دیدار بینگلی می‌رود و خانواده‌اش را سر به سر می‌گذارد و فقط بعداً ماجرا را فاش می‌کند. در مجلس مریتون، بینگلی خود مهربانی است؛ دو بار با دختر بزرگ‌تر، جین، می‌رقصد و همه‌ی حاضران را مسحور خود می‌کند. اما دوستش دارسی — با ده هزار لیره درآمد سالانه و دو برابر غرور — حاضر نمی‌شود با کسی جز همراهان خودش برقصد، و صدایش شنیده می‌شود که دختر دوم، الیزابت، را صرفاً «قابل تحمل» توصیف می‌کند. الیزابت این بی‌حرمتی را در جمع دوستانش به خنده برگزار می‌کند، اما چیزی در دلش ریشه می‌دواند. در یک شب، دو داستان عاشقانه‌ی بزرگ خانواده‌ی بنت آغاز می‌شود — یکی با لبخند، دیگری با توهین.

سه مایل در گل‌ولای

الیزابت در نِدرفیلد از جین پرستاری می‌کند، در حالی که دارسی با شیفتگی خود می‌جنگد

خانم بنت نقشه می‌کشد که جین سوار بر اسب و در میان طوفان باران به نِدرفیلد برود، به این امید که مجبور شود شب را آنجا بماند. نقشه بیش از حد خوب عمل می‌کند: جین واقعاً بیمار می‌شود. الیزابت که حاضر نیست منتظر کالسکه بماند، سه مایل از میان مزارع گل‌آلود پیاده می‌رود تا به خواهرش برسد و با جوراب‌های خاکی و گونه‌های برافروخته از راه می‌رسد. خواهران بینگلی پشت سرش ظاهرش را مسخره می‌کنند، اما دارسی اعتراف می‌کند که ورزش، چشمانش را درخشان‌تر کرده است. طی چند روز اقامت در نِدرفیلد، الیزابت و دارسی درباره‌ی همه چیز شمشیر می‌زنند — تکانشی بودن بینگلی، اینکه چه چیزی یک زن را فرهیخته می‌سازد، اینکه آیا غرور هرگز موجه است یا نه. او اعتراف می‌کند که کینه‌هایش تا ابد باقی می‌مانند. الیزابت هر ضربه‌ای را دفع می‌کند. دارسی شروع به احساس چیزی خطرناک می‌کند: کششی که نه در پی‌اش بوده و نه به‌آسانی می‌تواند نادیده‌اش بگیرد.

داستان مسموم ویکهام

یک افسر فریبنده دقیقاً همان چیزی را به الیزابت می‌خوراند که تعصبش طالب آن است

یک هنگ شبه‌نظامی در مریتون مستقر می‌شود و همراه آن جرج ویکهام می‌آید — خوش‌سیما، خوش‌مشرب، نمونه‌ی کامل یک افسر. وقتی دارسی و ویکهام در خیابان از کنار هم رد می‌شوند، الیزابت متوجه می‌شود که رنگ هر دو مرد تغییر می‌کند. در یک مهمانی شام، ویکهام کنار الیزابت می‌نشیند و داوطلبانه سرگذشتش را تعریف می‌کند: آقای دارسی پدر، پدرخوانده‌ی او بوده و یک منصب کلیسایی ارزشمند به او وعده داده بوده، اما دارسی کنونی از روی حسادت آن را از او دریغ کرده است. الیزابت که هنوز کینه‌ی مجلس رقص را در دل دارد، این روایت را مثل کلام مقدس می‌پذیرد. صراحت آسان ویکهام مثل صداقت به نظر می‌رسد؛ سکوت و تحفظ دارسی شبیه احساس گناه. الیزابت متوجه نمی‌شود که ویکهام شکایات خصوصی‌اش را به یک غریبه‌ی تقریباً ناشناس بازگو می‌کند، یا اینکه داستانش مستلزم آن است که حرف او را در برابر مردی بپذیرد که از قبل تصمیم گرفته از او متنفر باشد.

معامله‌ی حساب‌شده‌ی شارلوت

خواستگار رد شده‌ی الیزابت، عروسی راضی در همسایگی پیدا می‌کند

آقای کالینز، کشیش متکبری که به واسطه‌ی حق وراثت مالک لانگبورن خواهد شد، با نقشه‌ی ازدواج با یکی از دختران بنت به عنوان کفاره وارد می‌شود. خانم بنت او را از جین — که برای بینگلی رزرو شده — دور می‌کند و به سمت الیزابت هدایت می‌کند. خواستگاری او شاهکاری از مضحکه است: دلایلش برای ازدواج را به ترتیب شماره فهرست می‌کند، تأیید حامی‌اش لیدی کاترین دو بورگ را ذکر می‌کند، و به الیزابت اطمینان می‌دهد که هرگز از ثروت ناچیزش سخنی به میان نخواهد آمد. الیزابت صریحاً و مکرراً رد می‌کند، اما او نمی‌تواند درک کند که زنی واقعاً چنین منظوری داشته باشد. ظرف چند روز، توجهش را به نزدیک‌ترین دوست الیزابت، شارلوت لوکاس، معطوف می‌کند — بیست‌وهفت ساله، بی‌جلوه و عمل‌گرا. شارلوت می‌پذیرد و امنیت را بر احساسات ترجیح می‌دهد. الیزابت تکان می‌خورد: زنی که بیش از همه به او اعتماد داشت، با مردی ازدواج کرده که نه عاقل است و نه خوشایند، و آن را معامله‌ای منصفانه خوانده است.

نِدرفیلد تاریک می‌شود

بینگلی به لندن ناپدید می‌شود و جین درمی‌یابد دوستانش چه کسانی هستند

کارولاین بینگلی نامه‌ای به جین می‌نویسد و اعلام می‌کند که تمام جمع نِدرفیلد بدون قصد بازگشت به لندن رفته‌اند. نامه با دقت تاکتیکی جین را به سوی ناامیدی سوق می‌دهد: کارولاین از خواهر دارسی، جورجیانا، به عنوان همسر ایده‌آل برادرش تعریف می‌کند و القا می‌کند که دلبستگی بینگلی هرگز جدی نبوده است. الیزابت فوراً نقشه را می‌فهمد — کارولاین می‌خواهد آن‌ها را از هم جدا کند — اما جین نمی‌تواند باور کند کسی قادر به چنین ظلم عمدی باشد. در لندن، جین که نزد عمو و زن‌عمویش، خانواده‌ی گاردینر، اقامت دارد، به دیدار کارولاین می‌رود و با مؤدبانگی سرد و سپس سکوت پذیرفته می‌شود. چهار هفته بدون بازدید متقابل می‌گذرد. وقتی کارولاین سرانجام ظاهر می‌شود، رفتارش تا حد غیرقابل شناسایی تغییر کرده — مختصر، رسمی، بی‌اعتنا. جین به الیزابت می‌نویسد که کاملاً از این آشنایی دست کشیده است. نامه آرام است. آرامش آن ویرانگر است.

بدترین خواستگاری در انگلستان

دارسی اعتراف به عشق می‌کند در حالی که نالایقی‌های او را فهرست می‌کند — الیزابت نابودش می‌کند

الیزابت به دیدار شارلوت در کشیش‌خانه‌ی هانزفورد رفته که دارسی و پسرعمویش کلنل فیتزویلیام برای عید پاک به رازینگز نزدیک آنجا می‌آیند. فیتزویلیام به طور اتفاقی فاش می‌کند که دارسی اخیراً از نجات دادن دوستی از ازدواجی نابخردانه ابراز رضایت کرده — آشکارا بینگلی و جین. آن شب، در حالی که هنوز از خشم می‌جوشد، الیزابت تنهاست که دارسی وارد اتاق می‌شود و با آشفتگی آشکار اعلام می‌کند که عاشق اوست — شورمندانه، برخلاف اراده‌اش، برخلاف عقلش، برخلاف قضاوت بهترش. از خویشاوندان پست‌تر او، از بی‌ادبی خانواده‌اش، از تحقیری که این وصلت نمایندگی می‌کند سخن می‌گوید. الیزابت با خشمی که هر دویشان را مبهوت می‌کند رد می‌کند. او را متهم می‌کند که خوشبختی جین را نابود کرده، ویکهام را بر باد داده، و رفتاری کرده که هیچ جنتلمنی روا نمی‌دارد. دارسی با چهره‌ای رنگ‌پریده بیرون می‌رود و الیزابت نیم ساعت اشک می‌ریزد.

نامه‌ای که همه چیز را بازنویسی می‌کند

دفاع دارسی از خودش، به کیفرخواست الیزابت علیه خودش بدل می‌شود

صبح روز بعد، دارسی سر راه الیزابت در پیاده‌روی‌اش ظاهر می‌شود و نامه‌ای به او می‌دهد — دو صفحه نوشته‌ی فشرده — سپس تعظیم می‌کند و ناپدید می‌شود. او به ترتیب به اتهامات الیزابت پاسخ می‌دهد. بر اساس آرامش و خونسردی جین، باور داشته که جین نسبت به بینگلی بی‌تفاوت است، و حضور جین در لندن را از بینگلی پنهان کرده. و اما ویکهام: منصب کلیسایی هرگز از او دریغ نشده — ویکهام سه هزار لیره به جای آن دریافت کرده، پول را حیف‌ومیل کرده، و سپس وقتی ورشکست شده، منصب را مطالبه کرده. بدتر از آن، ویکهام تلاش کرده بود با خواهر پانزده‌ساله‌ی دارسی، جورجیانا، به خاطر سی هزار لیره ثروتش فرار کند. الیزابت نامه را آن‌قدر بازخوانی می‌کند تا از حفظ می‌شود. هر بار خواندن، یقینی دیگر را از او می‌ستاند. سرانجام آنچه را که غرور مانع دیدنش شده بود می‌پذیرد: او تعصب را پروراند و نامش را بصیرت گذاشت.

ارباب پمبرلی

الیزابت از ملک دارسی بازدید می‌کند — سپس او ظاهر می‌شود، کاملاً دگرگون‌شده

عمو و زن‌عموی الیزابت، خانواده‌ی گاردینر، مسیر سفر تابستانی‌شان را به سمت دربی‌شایر تغییر می‌دهند و الیزابت فقط پس از اطمینان از غیبت دارسی با بازدید از پمبرلی موافقت می‌کند. ملک او را مبهوت می‌کند — باشکوه اما نه متظاهرانه، زمین‌هایش با ذوق شکل گرفته نه با خودنمایی. خدمتکار ارشد خانه که دارسی را از چهارسالگی می‌شناسد، او را مهربان‌ترین ارباب زنده توصیف می‌کند — سخاوتمند با مستأجران و خدمتکاران، فداکار نسبت به خواهرش. الیزابت به‌سختی مردی را که توصیف می‌شود می‌شناسد. جلوی تابلوی نقاشی او در تالار می‌ایستد و برای نخستین بار چیزی گرم‌تر از احترام احساس می‌کند. سپس، همان‌طور که از محوطه عبور می‌کنند تا بروند، خود دارسی ظاهر می‌شود — یک روز زودتر از موعد رسیده. به جای غرور سرد، با ادب و ملایمت از او استقبال می‌کند، احوال خانواده‌اش را می‌پرسد و التماس می‌کند که اجازه دهد خواهرش را معرفی کند. الیزابت از شگفتی به‌سختی می‌تواند حرف بزند.

فرار رسوایی‌بار لیدیا

کوچک‌ترین خواهر الیزابت با بدنام‌ترین رذل هنگ ناپدید می‌شود

دو نامه از جین، خوشبختی نوپا و شکننده‌ی الیزابت را در هم می‌شکند. نامه‌ی اول خبر می‌دهد که کوچک‌ترین خواهرش لیدیا از برایتون با ویکهام فرار کرده، ظاهراً به مقصد اسکاتلند. نامه‌ی دوم که یک روز بعد نوشته شده، فاش می‌کند که آن‌ها هرگز به اسکاتلند نرفته‌اند — جایی در لندن هستند، ازدواج نکرده‌اند، و ویکهام ظاهراً هرگز قصد ازدواج نداشته است. الیزابت در مسافرخانه‌ی لمتون تنهاست که دارسی از راه می‌رسد. همه چیز را به او می‌گوید، قادر به پنهان کردن اندوهش نیست — لیدیا بدنام شده و شاید آبروی خانواده هم بر باد رفته باشد. دارسی گوش می‌دهد، با ابروهای درهم در اتاق قدم می‌زند، و الیزابت حالت چهره‌اش را مرگ هر امکانی می‌خواند. مردی که به خویشاوندان او اعتراض داشت، هرگز نمی‌تواند خود را به خواهرزن ویکهام پیوند بزند. الیزابت یقین دارد که دارسی را درست در لحظه‌ای از دست داده که می‌داند عاشقش است.

فداکاری پنهان دارسی

او ویکهام را ردیابی کرد، بدهی‌هایش را پرداخت و خودش ازدواج را به زور ترتیب داد

لیدیا تحت شرایطی بیش از حد سخاوتمندانه با ویکهام ازدواج می‌کند — شرایطی که خانواده‌ی بنت نمی‌توانسته‌اند ترتیب داده باشند — بدهی‌ها پرداخت شده، درجه‌ی نظامی خریداری شده، پول تعیین شده. آقای بنت گمان می‌کند برادرزنش آقای گاردینر هزینه‌ها را متحمل شده. سپس لیدیا که به عنوان عروسی گستاخ به لانگبورن آمده، تصادفاً اشاره می‌کند که دارسی در مراسم عروسی‌اش حضور داشته. الیزابت به زن‌عمویش خانم گاردینر نامه می‌نویسد و شرح کامل را دریافت می‌کند: دارسی روز بعد از الیزابت دربی‌شایر را ترک کرده، ویکهام را از طریق یک همدست سابق ردیابی کرده و خودش ازدواج را مذاکره کرده است. بدهی‌های ویکهام — بیش از هزار لیره — را پرداخت کرده، درجه‌ی نظامی‌اش را خریده و مبلغ اضافی برای لیدیا تعیین کرده و اصرار ورزیده که آقای گاردینر هیچ سهمی از هزینه‌ها را بر عهده نگیرد. دلیل اعلام‌شده‌اش: غرور خودش مانع از افشای عمومی ویکهام شده بود. خانم گاردینر اشاره می‌کند که دلیل واقعی خود الیزابت بوده است.

بازگشت بینگلی به سوی جین

بینگلی که با اعتراف دارسی آزاد شده، خواستگاری می‌کند و جین می‌پذیرد

بینگلی همراه دارسی به نِدرفیلد بازمی‌گردد. در لانگبورن، الیزابت با توجهی سرشار از اضطراب دارسی را زیر نظر می‌گیرد، اما او ساکت است و فاصله‌اش را حفظ می‌کند. خانم بنت که از آنچه مدیون دارسی است بی‌خبر است، با بی‌ادبی آشکار با او رفتار می‌کند در حالی که بینگلی را تملق می‌گوید. الیزابت شرمسار می‌شود. طی چندین دیدار، بینگلی با گرمایی غیرقابل انکار دوباره به سوی جین کشیده می‌شود. نقشه‌های آشکار خانم بنت برای تنها گذاشتن آن‌ها خجالت‌آور اما مؤثر است: یک شب الیزابت در سالن پذیرایی را باز می‌کند و بینگلی و جین را می‌بیند که کنار بخاری ایستاده‌اند با چهره‌هایی برافروخته. بینگلی چیزی در گوش جین زمزمه می‌کند و از اتاق بیرون می‌دود تا رضایت آقای بنت را بگیرد. جین در آغوش الیزابت اعلام می‌کند که خوشبخت‌ترین موجود روی زمین است. جدایی طولانی به پایان رسیده.

محاسبه‌ی نادرست لیدی کاترین

مطالبه‌ی تسلیم از سوی یک عمه، به اجازه‌ی امیدواری برای دارسی بدل می‌شود

کالسکه‌ای چهاراسبه لیدی کاترین دو بورگ — عمه‌ی مستبد دارسی — را بدون دعوت و خشمگین به لانگبورن می‌آورد. او شایعاتی شنیده که الیزابت قرار است با برادرزاده‌اش ازدواج کند و آمده تا قول بگیرد که هرگز چنین نخواهد شد. لیدی کاترین اصرار دارد که دارسی از گهواره برای دختر بیمار خودش مقدر شده است. در رویارویی پرتنشی در باغ، لیدی کاترین مطالبه می‌کند، تهدید می‌کند و خانواده‌ی الیزابت، ثروتش و رسوایی لیدیا را توهین می‌کند. الیزابت از دادن هیچ قولی سر باز می‌زند. به لیدی کاترین می‌گوید اگر دارسی خواستگاری کند، بر اساس خوشبختی خودش تصمیم خواهد گرفت، نه خواسته‌های عمه‌اش. لیدی کاترین خشمگین می‌رود — و فوراً همه چیز را به دارسی گزارش می‌دهد، با این انتظار که او را منصرف کند. اما امتناع الیزابت از انکار این احتمال، به دارسی شهامت می‌دهد تا دوباره تلاش کند.

سرانجام، برابر

الیزابت از دارسی بابت لیدیا تشکر می‌کند و درمی‌یابد عشقش تغییر نکرده

در حالی که بینگلی و جین عقب مانده‌اند، الیزابت و دارسی تنها قدم می‌زنند و الیزابت از دارسی بابت آنچه برای لیدیا کرده تشکر می‌کند. او می‌گوید اگر تشکر می‌کند، بگذار فقط به خاطر خودش باشد — آرزوی خوشبخت کردن او قوی‌ترین نیرویی بوده که پشت همه چیز قرار داشته. سپس، با صدایی محتاط و بی‌پرده، می‌پرسد آیا احساساتش همان است که آوریل گذشته بود. الیزابت می‌گوید کاملاً تغییر کرده‌اند. خوشبختی‌ای که این پاسخ ایجاد می‌کند مانند هیچ چیزی نیست که هیچ‌کدام تجربه کرده باشند. مایل‌ها راه می‌روند و تمام تاریخ دردناک آشنایی‌شان را بازسازی می‌کنند — اینکه چگونه گزارش لیدی کاترین در واقع به او امید داد، اینکه امتناع الیزابت از انکار احتمال به این معنا بود که قطعی علیه او تصمیم نگرفته. او اعتراف می‌کند که رد الیزابت واقعاً فروتنش کرد. الیزابت می‌پذیرد که غرور، نه عقل، بر قضاوت‌هایش حکم می‌رانده.

رضایت آقای بنت

نگرانی یک پدر در برابر یقین دخترش تسلیم می‌شود — و حساب‌وکتاب مادرش

الیزابت آن شب دلش را به جین باز می‌کند و جین — که نمی‌تواند تصور کند خواهرش عاشق مردی شده باشد که زمانی از او متنفر بود — بیش از حد مبهوت می‌شود. وقتی الیزابت به پدرش می‌گوید، آقای بنت نگران می‌شود: می‌داند روح سرزنده‌ی الیزابت نمی‌تواند ازدواجی بدون احترام واقعی را تاب بیاورد، و التماس می‌کند مردی را نپذیرد که نمی‌تواند به او احترام بگذارد. الیزابت با اشک به او اطمینان می‌دهد که واقعاً عاشق دارسی است و پدر تسلیم می‌شود — و می‌گوید دارسی لایق اوست. واکنش خانم بنت از بی‌زبانی تا هذیان در نوسان است: پول توجیبی، کالسکه‌ها، ده هزار لیره در سال. زنی که همان صبح دارسی را نامطبوع خوانده بود، حالا از تعریف و تمجید او سیر نمی‌شود. الیزابت به خانم گاردینر می‌نویسد که خوشبخت‌ترین موجود روی زمین است — حتی خوشبخت‌تر از جین، چون جین فقط لبخند می‌زند در حالی که او می‌خندد.

پایان‌بندی

دو عروسی برگزار می‌شود. بینگلی و جین در نزدیکی پمبرلی و در فاصله‌ی سی مایلی الیزابت ساکن می‌شوند — به اندازه‌ای نزدیک که خواهران بتوانند مدام یکدیگر را ببینند. کیتی با گذراندن وقت در کنار خواهران بزرگ‌ترش، دور از تأثیر لیدیا به‌طرز محسوسی بهتر می‌شود. ویکهام و لیدیا از جایی به جایی سرگردانند، همیشه در تنگنای مالی، و هرازگاهی از الیزابت و جین درخواست کمک می‌کنند؛ محبت او به بی‌تفاوتی تبدیل می‌شود و محبت لیدیا اندکی بیشتر دوام می‌آورد. لیدی کاترین از این ازدواج خشمگین می‌شود اما سرانجام لطف می‌کند و به پمبرلی سر می‌زند. جورجیانا با شگفتی و شادی کشف می‌کند که یک همسر می‌تواند بدون مجازات برادرش را سر به سر بگذارد. خانواده‌ی گاردینر که سفر دربی‌شایرشان الیزابت و دارسی را دوباره به هم رساند، عزیزترین دوستان این زوج باقی می‌مانند — سپاسگزاری‌ای که عشق آن را جاودانه کرده.

تحلیل

غرور و تعصب در هسته‌ی مکانیکی خود، رمانی درباره‌ی معرفت‌شناسی است — اینکه چگونه آنچه را فکر می‌کنیم می‌دانیم، می‌دانیم، و وقتی شواهد تغییر می‌کنند چه اتفاقی می‌افتد. الیزابت بنت دارسی را از روی جهل ساده بد قضاوت نمی‌کند؛ او یک چارچوب تفسیری کامل از غرور جریحه‌دار می‌سازد و آن را با دقت دانشمندی که فرضیه‌ای را تأیید می‌کند به کار می‌بندد. توهین اولیه‌ی دارسی غرورش را جریحه‌دار می‌کند، چاپلوسی ویکهام آن را تسکین می‌دهد، و میان این دو قطب احساسی، پرونده‌ای چنان منسجم می‌سازد که به‌مثابه حقیقت عمل می‌کند — تا آنکه یک نامه‌ی واحد آن را از هم می‌پاشد.

دستاورد آستن این است که این خودفریبی را نه احمقانه و نه بیمارگونه، بلکه کاملاً آشنا نشان می‌دهد. الیزابت تیزهوش‌ترین ذهن در بیشتر اتاق‌هاست و دقیقاً به همین دلیل اشتباهاتش تا این حد خطرناک‌اند: هوش بدون فروتنی، پاسخ‌های غلط پیچیده تولید می‌کند. سفر موازی دارسی — از مردی که اصولش واقعی‌اند اما کاربردشان به‌طرز فاجعه‌باری محدود است — تقارنی از اصلاح ایجاد می‌کند. هر دو باید بیاموزند که حق داشتن در مقام نظری، وقتی درباره‌ی آدم‌هایی که مقابلت ایستاده‌اند اشتباه می‌کنی، هیچ معنایی ندارد.

برخورد رمان با ازدواج به‌مثابه نهاد اقتصادی بی‌رحمانه صریح است. پذیرش کالینز از سوی شارلوت لوکاس نه احمقانه بلکه از نظر حسابی عقلانی ارائه می‌شود برای زنی بیست‌وهفت‌ساله و بی‌ثروت. در برابر این عمل‌گرایی، اصرار الیزابت بر ازدواج از روی عشق نه فضیلتی بدیهی، بلکه تجملی خوانده می‌شود که شرایطش به‌سختی اجازه‌اش را می‌دهد. آستن نه محاسبه‌ی شارلوت را تأیید می‌کند و نه محکوم؛ هر دو انتخاب را زیر فشار اقتصادی یکسان کنار هم قرار می‌دهد و به خواننده اجازه می‌دهد سنگینی آن را احساس کند.

معماری عمیق‌تر آشکار می‌کند که تعصب نقطه‌ی مقابل دانش نیست بلکه جعل آن است. الیزابت کمبود اطلاعات ندارد؛ اطلاعات را گزینشی پردازش می‌کند، آنچه احساساتش را تأیید می‌کند می‌پذیرد و آنچه با آن‌ها در تناقض است رد می‌کند. دگرگونی او نه به داده‌های جدید بلکه به صداقت جدید درباره‌ی نحوه‌ی استفاده از داده‌ها نیاز دارد. این امر رمان را به‌طرز ناراحت‌کننده‌ای مدرن می‌سازد: بینش محوری آن درباره‌ی استدلال انگیزه‌محور، دو قرن پیش از مفهوم روان‌شناختی آن شکل گرفته است.

آخرین بروزرسانی:

Report Issue

خلاصه نقدها

4.30 از 5
میانگین ۴٬۰۰۰٬۰۰۰+ امتیاز از Goodreads و Amazon.

غرور و تعصب به خاطر دیالوگ‌های بذله‌گویانه، شخصیت‌های به‌یادماندنی و عاشقانه جاودانه‌اش بسیار محبوب است. خوانندگان تفسیر اجتماعی تیزبینانه آستین و تحول رابطه الیزابت و دارسی را می‌ستایند. بسیاری آن را شاهکار ادبیات انگلیسی می‌دانند، با کاوشش در طبقه اجتماعی، جنسیت و انتظارات اجتماعی. در حالی که برخی ریتم داستان را کند یا زبانش را چالش‌برانگیز می‌یابند، بیشتر خوانندگان مجذوب نثر آستین و مضامین ماندگار رمان درباره عشق، تعصب و رشد شخصی می‌شوند.

Your rating:
4.68
1733 امتیاز
Want to read the full book?

شخصیت‌ها

الیزابت بنت

دختر دوم تیزهوش

الیزابت دومین خواهر از پنج خواهر است؛ تیزهوش، سخت مستقل و متکی بر اعتماد به نفس اخلاقی‌ای که هم بزرگ‌ترین نقطه قوتش و هم خطرناک‌ترین نقطه کورش است. او سریع قضاوت می‌کند و با قاطعیتی که مرز غرور را می‌شکند به درک خودش اعتماد دارد — ترجیح می‌دهد باهوش باشد تا محتاط. بی‌ادعایی شوخ‌طبعانه‌اش عمق واقعی احساساتش را پنهان می‌کند: او جین را با حس حمایتگری دوست دارد، به پدرش با وجود نقص‌هایش احترام می‌گذارد و موقعیت شکننده خانواده‌اش را عمیقاً درک می‌کند. آنچه او را متمایز می‌کند صرفاً هوش نیست — رمان پر از آدم‌های باهوش است — بلکه توانایی‌اش در خودکاوی صادقانه است، آن‌گاه که شواهد آن را ایجاب کند. جذب شدنش به جذابیت ظاهری به جای جوهر، نقصی است که باید پیش از آنکه بتواند هر کسی، از جمله خودش را، به‌روشنی ببیند، آن را بشناسد.

آقای دارسی

وارث مغرور پمبرلی

وارث پمبرلی و ده هزار لیره درآمد سالانه، دارسی ثروت و اصالتش را مانند زره حمل می‌کند — سخت، محافظ و منزوی‌کننده. خویشتن‌داری او بی‌رحمی نیست بلکه نقصی در تخیل است: پرورش‌یافته در ارزش‌گذاری به حلقه خودش، واقعاً نمی‌تواند بفهمد چرا کسانی خارج از آن حلقه شایسته توجه‌اند. او در جایی که اهمیت دارد اصول‌مند است — سخاوتمند با مستأجران، فداکار نسبت به خواهرش، وفادار به دوستان — اما اصولش در قفس غروری محبوس‌اند که آن‌ها را برای هر کسی که از قبل مورد لطفش نباشد نامرئی می‌سازد. دلبستگی‌اش به الیزابت تقریباً برخلاف اراده آگاهانه‌اش شکل می‌گیرد، جذب همان کیفیتی که خودش قادر به بازتولیدش نیست: توانایی برخورد با هر کسی به عنوان یک هم‌تراز. آنچه باید بیاموزد ارزش‌های جدید نیست بلکه کاربرد وسیع‌تر ارزش‌هایی است که از قبل دارد.

جین بنت

خواهر بزرگ‌تر مهربان

جین بزرگ‌ترین خواهر بنت است و گرمایی چنان یکنواخت از خود ساطع می‌کند که به نوعی استتار تبدیل می‌شود. او درباره همه خوب فکر می‌کند، از غیرقابل‌دفاع‌ها با سخاوت صادقانه دفاع می‌کند و عمق احساساتش را پشت آرامشی چنان کامل پنهان می‌کند که حتی مردی که عاشقش است نمی‌تواند از دلبستگی‌اش مطمئن شود. همین نیکی به آسیب‌پذیری‌اش تبدیل می‌شود: امتناعش از بدگمانی نسبت به دیگران او را در برابر کسانی که از اعتمادش سوءاستفاده می‌کنند بی‌دفاع می‌گذارد. دنیای عاطفی جین عمیق‌تر از سطح آرامش است — او با تمام شدت یک دلبستگی نخستین عشق می‌ورزد، در سکوت رنج می‌برد و وقار خود را در سراسر ماجرا حفظ می‌کند. سرشت استوارش هم سپر اوست و هم منبع دردناک‌ترین سوءتفاهمش، آرامشی که دیگران آن را بی‌تفاوتی تعبیر می‌کنند.

آقای بینگلی

خواستگار خوش‌مشرب و زودباور

ثروتمند، خوش‌طینت و فوراً دوست‌داشتنی، بینگلی ندرفیلد را اجاره می‌کند و از نخستین دیدار مجذوب جین می‌شود. بزرگ‌ترین فضیلتش — سازگاری — در عین حال ضعفش نیز هست: او بیش از حد تحت تأثیر شخصیت‌های قوی‌تر، به‌ویژه دارسی، قرار می‌گیرد و می‌توان او را متقاعد کرد که به احساسات خودش شک کند. دلبستگی‌اش، هرچند واقعی، فاقد اعتماد به نفس لازم برای ایستادگی در برابر مخالفت است.

جورج ویکهام

افسر جذاب با رازهایی پنهان

جذاب، خوش‌قیافه و تازه‌وارد همراه با هنگ نظامی مریتون، ویکهام خود را جنتلمنی مظلوم معرفی می‌کند که ارثیه‌اش توسط دارسی دزدیده شده است. رفتار صمیمی و داستان دلسوزانه‌اش او را فوراً محبوب می‌کند، به‌ویژه نزد الیزابت. او از آن دسته مردانی است که گرمایشان شک کردن را بی‌ادبی جلوه می‌دهد — کیفیتی که بسته به اینکه کدام روایت از وقایع را باور کنید، یا بزرگ‌ترین فضیلتش است یا خطرناک‌ترین سلاحش.

خانم بنت

مادر مضطرب وسواسی ازدواج

پرسروصدا، نقشه‌باز و وسواسی در شوهر دادن پنج دخترش، خانم بنت هم موتور کمدی داستان است و هم شخصیتی عبرت‌آموز. وسواس وصلت‌سازی‌اش ناشی از وحشت اقتصادی واقعی است — حق توارث ملک، دخترانش را پس از مرگ شوهرش بی‌چیز خواهد گذاشت — اما ابتذال و بی‌ملاحظگی‌اش همان وصلت‌هایی را که دنبالشان است تضعیف می‌کند. او نمی‌تواند بین خوشبختی دخترانش و تأمین آینده‌شان تمایز قائل شود و هر دو را یکسان می‌پندارد.

آقای بنت

پدر طعنه‌زن و بی‌تفاوت

باهوش، طعنه‌زن و به‌طرز مرگباری بی‌تفاوت، آقای بنت مدت‌ها پیش به کتابخانه و کنایه‌هایش پناه برده است. در جوانی به خاطر زیبایی ازدواج کرد و پشیمان شد — حماقت همسرش به جای نگرانی، سرگرمی‌اش شد. الیزابت را ترجیح می‌دهد چون هوش او را دارد، اما امتناعش از اداره خانواده عواقبی می‌آفریند که بیش از حد بی‌تفاوت است تا جلویشان را بگیرد.

شارلوت لوکاس

دوست عمل‌گرای الیزابت

نزدیک‌ترین دوست الیزابت، شارلوت باهوش، تیزبین و بی‌پرده در عمل‌گرایی‌اش درباره ازدواج است. در بیست‌وهفت سالگی، بدون زیبایی و بدون ثروت، می‌فهمد که آرمان‌گرایی عاشقانه تجملی است که توانایی‌اش را ندارد. انتخاب‌های او روی دیگر اقتصاد ازدواج را نمایان می‌کند — نه پایبندی اصولی الیزابت بلکه محاسبه عقلانی زنی که گزینه‌هایش با هر سال که می‌گذرد تنگ‌تر می‌شود.

آقای کالینز

وارث متکبر لانگبورن

کشیشی با خودبزرگ‌بینی افراطی و خودآگاهی صفر، کالینز پسرعموی خانواده بنت است که لانگبورن را از طریق حق توارث به ارث خواهد برد. شخصیتش بین چاپلوسی خزنده نسبت به حامی‌اش لیدی کاترین و تکبر تحقیرآمیز نسبت به بقیه در نوسان است. پیشنهاد ازدواجش مانند یک معامله تجاری است، نمی‌تواند رد شدن را درک کند و تملق را هنری می‌داند که نیاز به تمرین دقیق دارد.

لیدیا بنت

خواهر کوچک بی‌پروا

کوچک‌ترین خواهر بنت در پانزده سالگی، لیدیا پرسروصدا، بی‌پروا و کاملاً بی‌اعتنا به عواقب است. محبوب مادرش و فراموش‌شده پدرش، نه حد و مرزی به او داده شده و نه راهنمایی. دنبال افسران می‌دود، توجه طلب می‌کند و هر موقعیتی را سرگرمی می‌داند. غیاب کامل خودکاوی او را نه صرفاً احمق بلکه خطرناک می‌سازد — برای خودش و برای هر خواهری که آبرویش به آبروی او وابسته است.

کارولاین بینگلی

طبقه‌پرست حسود

خواهر مجرد بینگلی، کارولاین باوقار، بااستعداد و غرق در نقشه‌هایش برای دارسی است. حسادت را در لباس دوستی پنهان می‌کند، با جین با گرمایی حساب‌شده رفتار می‌کند که وقتی به نفعش نباشد تبخیر می‌شود، و الیزابت را با کنایه‌هایی تحقیر می‌کند که اشتباهاً ظرافت می‌پنداردشان. تکبرش درباره خویشاوندان پست بنت‌ها حقیقت ناخوشایندی را پنهان می‌کند: ثروت خانواده خودش از تجارت به دست آمده است.

لیدی کاترین دو بورگ

عمه مستبد دارسی

عمه دارسی و حامی کالینز، لیدی کاترین بر محله کلیسایش با اقتدار مطلق حکومت می‌کند — سلیقه دیکته می‌کند، خدمتکاران را مدیریت می‌کند و درباره همه چیز از تعلیم و تربیت تا چیدمان قفسه‌ها نصیحت ناخواسته می‌دهد. احترام را حق مادرزادی خود می‌داند و از همه دریافتش می‌کند به جز الیزابت. اطمینانش از اینکه دارسی متعلق به دختر بیمار خودش است، وقتی این انتظار تهدید می‌شود، او را فراتر از حد نزاکت می‌کشاند.

خانم گاردینر

عمه دانا و مهربان الیزابت

عمه تیزبین الیزابت که او را از دلبستگی‌های نابخردانه برحذر می‌دارد، سفر دربی‌شایر را که الیزابت را به پمبرلی می‌رساند تسهیل می‌کند و در بزرگ‌ترین بحران خانواده محرم اسرار مورد اعتماد اوست.

آقای گاردینر

دایی عاقل تاجرپیشه

برادر خانم بنت، تاجری لندنی که هوش و تربیت نیکویش هر فرضی را درباره طبقه اجتماعی که مغرورترین شخصیت‌های رمان عزیز می‌دارند نقض می‌کند.

کلنل فیتزویلیام

پسرعموی خوش‌برخورد دارسی

پسرعموی خوشایند دارسی و هم‌سرپرست جورجیانا، که گفتگوی عادی‌اش با الیزابت درباره دخالت دارسی در عاشقانه یک دوست، ناخواسته رویارویی محوری رمان را رقم می‌زند.

جورجیانا دارسی

خواهر جوان و خجالتی دارسی

خواهر شیرین و خجالتی شانزده‌ساله دارسی، که پرورش حمایت‌شده و آسیب‌پذیری‌اش حس حمایتگری شدید نهفته در پس ظاهر مهیب برادرش را آشکار می‌سازد.

کیتی بنت

خواهر چهارم زودباور

چهارمین خواهر بنت، سست‌اراده و تأثیرپذیر، کیتی در همه چیز از تعقیب افسران تا بدبختی نمایشی از لیدیا پیروی می‌کند و استقلال لازم برای ترسیم مسیر خودش را ندارد.

مری بنت

خواهر وسطی متظاهر به دانش

خواهر وسطی بی‌جذابیت که با تظاهر روشنفکرانه جبران می‌کند، مری به عبارات اخلاقی و مطالعات سنگین می‌بالد و مشاهداتی تولید می‌کند که همیشه جدی‌اند و هرگز کاملاً به‌جا نیستند.

تمهیدات داستانی

حق توارث لانگبورن

ایجاد فوریت اقتصادی

ملک آقای بنت به نزدیک‌ترین خویشاوند مذکرش، آقای کالینز، تعلق خواهد گرفت، به این معنا که همسر و پنج دخترش پس از مرگش تقریباً بی‌چیز خواهند ماند. این واقعیت حقوقی — از دست دادن نهایی خانه‌شان — وسواس وصلت‌سازی خانم بنت را هدایت می‌کند و به هر پیشنهاد ازدواجی بار واقعی می‌بخشد. رد کردن کالینز توسط الیزابت عملی اصولی در برابر فشار اقتصادی واقعی است. پذیرش شارلوت، عمل‌گرایی در مواجهه با همان تهدید است. حق توارث تضمین می‌کند که هر گفتگویی درباره عشق در پس‌زمینه‌ای از بقای مالی رخ دهد و ازدواج را نه صرفاً عاشقانه بلکه وجودی برای زنان بنت می‌سازد و به انتخاب‌هایی که در غیر این صورت صرفاً شخصی به نظر می‌رسیدند وزن اخلاقی می‌بخشد.

نامه دارسی

درهم شکستن چارچوب ذهنی قهرمان داستان

پس از رد ویرانگر الیزابت، دارسی نامه‌ای بلند تحویل می‌دهد که به دو اتهام او پاسخ می‌گوید: دخالتش در رابطه بینگلی و جین، و بدرفتاری ادعایی‌اش با ویکهام. این نامه لولای ساختاری رمان است — پیش از آن، قضاوت‌های الیزابت عقلانی به نظر می‌رسند؛ پس از آن، هر قطعیتی فرو می‌ریزد. نامه حقایق قابل تأیید ارائه می‌دهد که زمین را از روایت‌های رقیب به شواهد منتقل می‌کند: تسویه‌حساب ویکهام و هدر دادنش، تلاش او برای فرار با جورجیانا، و خوانش صادقانه دارسی از آرامش جین. نامه الیزابت را وادار می‌کند نه فقط شخصیت دارسی بلکه روش‌های ادراک خودش را بازبینی کند و عاشقانه‌ای از تقابل را به عاشقانه‌ای از اصلاح متقابل تبدیل می‌کند. تأثیراتش در تمام فصل‌های بعدی موج می‌زند.

هنگ نظامی مریتون

معرفی وسوسه و خطر

ورود هنگ به مریتون، ویکهام را وارد دنیای خانواده بنت می‌کند و اکوسیستم اجتماعی لازم برای انتخاب‌های فاجعه‌بار لیدیا را فراهم می‌سازد. افسران حواس‌پرتی دائمی برای خواهران کوچک‌تر بنت هستند — کیتی و لیدیا روزهایشان را صرف تعقیب یونیفرم‌ها در شهر می‌کنند — و انتقال هنگ به برایتون فرصت فرار را ایجاد می‌کند. هنگ نظامی همچنین تجسم دغدغه رمان درباره ظاهر در برابر جوهر است: کت‌های قرمز و جذابیت اجتماعی ساده‌لوحان را خیره می‌کند، در حالی که خطرات واقعی‌شان توسط والدینی که یا بیش از حد سهل‌گیرند یا بیش از حد بی‌تفاوت، شناسایی نمی‌شود. هنگ نظامی مانند فتیله‌ای آهسته عمل می‌کند که در فصل‌های آغازین روشن شده و در بحران رمان منفجر می‌شود.

عمارت پمبرلی

آشکارسازی شخصیت از طریق مکان

خانه اجدادی دارسی به عنوان تجلی فیزیکی سرشت واقعی او عمل می‌کند — باشکوه نه پرتجمل، با زمین‌هایی شکل‌گرفته بر پایه احترام به زیبایی طبیعی نه نمایش ثروت. بازدید الیزابت مانند عدسی اصلاحی عمل می‌کند: خانه آنچه را غرور پنهان کرده بود آشکار می‌سازد، شهادت خدمتکار ارشد هر پیش‌داوری را نقض می‌کند و تصویر در گالری چهره‌ای را به الیزابت نشان می‌دهد که تازه دارد خواندنش را یاد می‌گیرد. پمبرلی فضیلت‌های انتزاعی را ملموس می‌سازد — سخاوت دارسی، مراقبتش از وابستگان، فداکاری‌اش نسبت به خواهرش از طریق عمارت و مردمانش قابل رؤیت می‌شود. شیفتگی الیزابت به این مکان، شناخت فزاینده‌اش از آن مرد را به تصویر می‌کشد و حضور اتفاقی او در آنجا رابطه‌شان را کاملاً دگرگون می‌کند.

نامه‌های کارولاین بینگلی

دستکاری در لباس دوستی

نامه‌های کارولاین به جین ابزارهای جنگ اجتماعی در لباس محبت هستند. نخستین نامه‌اش رفتن جمع ندرفیلد را با اشاراتی به ازدواج بینگلی با جورجیانا دارسی اعلام می‌کند؛ نامه‌های بعدی اقامتشان در لندن را تأیید و بی‌وقفه از جورجیانا تعریف می‌کنند. این مکاتبات شکاف بین دوستی ادعایی و نیت واقعی را برملا می‌سازند — کارولاین ادعا می‌کند جین را دوست دارد در حالی که فعالانه برای جدا کردنش از بینگلی تلاش می‌کند. نامه‌ها همچنین معرفت‌شناسی متضاد دو خواهر را می‌آزمایند: جین کارولاین را صادق می‌پندارد و بر همین اساس رنج می‌برد، در حالی که الیزابت هر سطر را برای دستکاری‌ای که در خود دارد می‌خواند. این ابزار نشان می‌دهد چگونه تعارفات اجتماعی می‌توانند به عنوان سلاح عمل کنند و چگونه اعتماد وقتی به شخص نادرست تعمیم داده شود به آسیب‌پذیری تبدیل می‌شود.

درباره نویسنده

جین آستین رمان‌نویس انگلیسی بود که به خاطر شش رمان اصلی‌اش، از جمله غرور و تعصب، شهرت دارد. آثار او نقدی بر اشرافیت زمین‌دار بریتانیا ارائه می‌دهند و وابستگی زنان به ازدواج برای امنیت اجتماعی و اقتصادی را بررسی می‌کنند. نوشته‌های آستین با تفسیر اجتماعی، واقع‌گرایی و طنز مشخص می‌شوند. اگرچه رمان‌هایش در زمان حیاتش موفقیت متوسطی کسب کردند، پس از مرگش به تحسین گسترده دست یافتند. آثار آستین از آن زمان به فیلم‌های متعددی اقتباس شده‌اند و همچنان الهام‌بخش مقالات انتقادی و خوانندگان عام هستند. توانایی او در ترکیب نقد اجتماعی با داستان‌سرایی جذاب، جایگاهش را به عنوان نویسنده‌ای محبوب و تأثیرگذار در ادبیات انگلیسی تثبیت کرده است.

دانلود PDF

To save this غرور و تعصب summary for later, download the free PDF. You can print it out, or read offline at your convenience.
Download PDF

دانلود EPUB

To read this غرور و تعصب summary on your e-reader device or app, download the free EPUB. The .epub digital book format is ideal for reading ebooks on phones, tablets, and e-readers.
Download EPUB
Want to read the full book?
Follow
گوش دادن
Now playing
غرور و تعصب
0:00
-0:00
Now playing
غرور و تعصب
0:00
-0:00
1x
Queue
Home
Swipe
Library
Get App
Try Full Access for 3 Days
Listen, bookmark, and more
Compare Features Free Pro
📖 Read Summaries
Read unlimited summaries. Free users get 3 per month
🎧 Listen to Summaries
Listen to unlimited summaries in 40 languages
❤️ Unlimited Bookmarks
Free users are limited to 4
📜 Unlimited History
Free users are limited to 4
📥 Unlimited Downloads
Free users are limited to 1
Risk-Free Timeline
امروز: دسترسی فوری
گوش دادن به خلاصه کامل بیش از ۲۶,۰۰۰ کتاب. بیش از ۱۲,۰۰۰ ساعت محتوای صوتی!
روز دوم: یادآوری دوره آزمایشی
به شما اطلاع می‌دهیم که دوره آزمایشی‌تان به‌زودی پایان می‌یابد.
روز سوم: شروع اشتراک شما
مبلغ اشتراک در تاریخ Jul 14,
کسر می‌شود. هر زمان قبل از آن می‌توانید لغو کنید.
Consume 2.8× More Books
2.8× more books Listening Reading
Our users love us
600,000+ readers
Trustpilot Rating
TrustPilot
4.6 Excellent
This site is a total game-changer. I've been flying through book summaries like never before. Highly, highly recommend.
— Dave G
Worth my money and time, and really well made. I've never seen this quality of summaries on other websites. Very helpful!
— Em
Highly recommended!! Fantastic service. Perfect for those that want a little more than a teaser but not all the intricate details of a full audio book.
— Greg M
Save 62%
Yearly
$119.88 $44.99/year/yr
$3.75/mo
Monthly
$9.99/mo
Start a 3-Day Free Trial
3 days free, then $44.99/year. Cancel anytime.
Unlock a world of fiction & nonfiction books
26,000+ books for the price of 2 books
Read any book in 10 minutes
Discover new books like Tinder
Request any book if it's not summarized
Read more books than anyone you know
#1 app for book lovers
Lifelike & immersive summaries
30-day money-back guarantee
Download summaries in EPUBs or PDFs
Cancel anytime in a few clicks
Scanner
Find a barcode to scan

We have a special gift for you
Open
38% OFF
DISCOUNT FOR YOU
$79.99
$49.99/year
only $4.16 per month
Continue
2 taps to start, super easy to cancel
Settings
General
Widget
Loading...
We have a special gift for you
Open
38% OFF
DISCOUNT FOR YOU
$79.99
$49.99/year
only $4.16 per month
Continue
2 taps to start, super easy to cancel