نکات کلیدی
۱. راهبرد «شک و تردید، محصول ماست»: استراتژی شرکتها
«شک و تردید محصول ماست»، این جملهای است که آنها نوشتند، «زیرا بهترین راه برای مقابله با «بدیهیات» موجود در ذهن عموم مردم است. همچنین وسیلهای برای ایجاد مناقشه به شمار میرود.»
رفتار سیستماتیک شرکتها. هنگامی که نگرانیهای عمومی درباره محصولات خطرناک مطرح میشود، شرکتها به طور غریزی اتهامات را انکار میکنند، از محصولات خود به هر قیمتی دفاع میکنند و به علم حمله میبرند. هدف آنها یافتن حقیقت نیست؛ بلکه حفظ سود و جلوگیری از زیان مالی است، اغلب به قیمت سلامت انسان و محیط زیست. این رویکرد «راه پایین» به یک واکنش عمیقاً نهادینهشده در شرکتها تبدیل شده است.
الگوی صنعت دخانیات. صنعت دخانیات در دهه ۱۹۵۰، زمانی که شواهدی مبنی بر ارتباط سیگار کشیدن با سرطان ریه ظاهر شد، پیشگام استراتژی «ساختن شک و تردید» بود. آنها گروههای پوششی مانند کمیته تحقیقات صنعت دخانیات (TIRC) را ایجاد کردند تا «علم» خود را تولید کرده و سردرگمی ایجاد کنند. این الگو به قالبی برای بسیاری از صنایع دیگر تبدیل شد که با تهدیدهای مشابهی برای سود خود مواجه بودند.
تاخیر و سودآوری. اگرچه کمپینهای دفاع از محصول به ندرت در بلندمدت موفق میشوند، هدف اصلی آنها ایجاد سردرگمی و خرید زمان است. این تأخیر به صنایع اجازه میدهد تا رونق یابند، سهم بازار خود را حفظ کنند و محصولات جدید توسعه دهند و ثروت خود را برای سالها افزایش دهند. رنج انسانی و آسیبهای زیستمحیطی در این میان به عنوان «اتفاقات ناگوار» نادیده گرفته میشود.
۲. علم مزدور: ظهور شرکتهای دفاع از محصول
«علم باید ثابت، غیرسیاسی و فراتر از نزاع باشد. این کتاب درباره متخصصان علمفروش و «صنعت دفاع از محصول» است که آنها را حمایت میکند—گروهی از کارشناسان ظاهری، روابط عمومیها و لابیگران سیاسی که با استفاده از علم نادرست نتایجی را تولید میکنند که حامیانشان میخواهند.»
علم برای فروش. صنعت پررونقی از شرکتهای «دفاع از محصول» مانند اکسپوننت، کمریسک و گرادیانت وجود دارد که سمشناسان، اپیدمیولوژیستها و دیگر متخصصان را به کار میگیرند تا گزارشهایی تهیه کنند که به طور قابل پیشبینی به نفع مشتریانشان است. این شرکتها به دنبال حقیقت عینی نیستند؛ موفقیت مالی آنها به ارائه نتایجی بستگی دارد که مقررات را به تأخیر بیندازد یا دعاوی حقوقی را شکست دهد. آنها «کتابها را دستکاری» میکنند تا نتایج دلخواه را به دست آورند.
روابط عمومی در لباس علم. این شرکتها مطالعات خود را به عنوان «علم معتبر» عرضه میکنند، اما اغلب فقط «شبیه علم» به نظر میرسند. آنها گزارشهای چشمگیر منتشر میکنند، در مجلات همتانگر صنعتدوست چاپ میکنند و گزیدههای مخالف برای رسانهها فراهم میآورند. هدف کار آنها عبارت است از:
- تأثیرگذاری بر نهادهای نظارتی.
- دفاع در برابر دعاوی حقوقی.
- بیاعتبار کردن تحقیقات دانشگاهی مستقل.
ساختن عدم قطعیت. استراتژی اصلی آنها به چالش کشیدن هر نتیجهای است که ممکن است از مقررات حمایت کند. مطالعات حیوانی بیربط دانسته میشود، دادههای انسانی نادیده گرفته میشود و دادههای مواجهه به عنوان غیرقابل اعتماد رد میشود. تکرار مداوم آنها این است: «شک و تردید بیش از حد»، «اثبات کافی از آسیب وجود ندارد» یا «اثبات کافی از آسیب کافی نیست»، حتی زمانی که شواهد فراوان است.
۳. پزشکان سر NFL: مطالعهای در انکار
«وقتی با شواهد اولیه آسیب مغزی گسترده، پیشرونده و فاجعهبار در میان بازیکنان سابق خود مواجه شد، NFL میتوانست اقداماتی برای فهمیدن آنچه رخ میدهد یا حداقل چگونگی مقابله با آن انجام دهد. اما این اتفاق نیفتاد.»
انکار و دفاع. وقتی شواهد اولیه از انسفالوپاتی تروماتیک مزمن (CTE) در دهه ۱۹۹۰ ظاهر شد، NFL مانند صنعت دخانیات بزرگ، انکار و دفاع کرد. آنها کمیته «آسیبهای مغزی تروماتیک خفیف (MTBI)» را تشکیل دادند که توسط پزشکانی با تعارض منافع مالی با لیگ اداره میشد و به طور قابل پیشبینی اثرات بلندمدت ضربه به سر را کماهمیت یا انکار کردند. مطالعات آنها در مجلهای منتشر شد که سردبیر آن نیز مشاور NFL بود.
نادیده گرفتن شواهد فراوان. با وجود شواهد رو به افزایش از کالبدشکافی بازیکنان فوتشده (مانند مایک وبستر و جونیور سئو) که CTE شدید را نشان میداد، کمیته MTBI به تولید مطالعاتی ادامه داد که ضربات به سر را تبرئه میکرد. حتی پیشنهاد دادند که مغز بازیکنان حرفهای «در برابر آسیب مغزی مقاوم است.» این نمایش به لیگ زمان خرید اما منجر به خشم ملی و بررسی کنگره شد.
پس گرفتن حمایت. وقتی NFL مبلغ ۳۰ میلیون دلار به مؤسسه ملی بهداشت (NIH) برای تحقیقات ضربه مغزی اهدا کرد، انتظار داشت نتایج را کنترل کند. اما وقتی NIH این بودجه را به پژوهشگران مستقل دانشگاه بوستون داد (که پیشتر پیشنهاد تسویه NFL را نقد کرده بودند)، لیگ حمایت مالی خود را قطع کرد و نیت واقعی خود برای کنترل، نه حمایت از علم عینی، را نشان داد.
۴. فریب دارویی بزرگ: ساخت اعتیاد توسط صنعت داروسازی
«صنعت داروسازی، بهویژه شرکت پردو با تأییدیه تازه FDA، تلاش کرد پزشکان را قانع کند که درد در جامعه ما به اندازه کافی درمان نمیشود (که تا حدی درست است)، داروهای جدید مسکن راهی ایمن برای درمان درد هستند چون تقریباً اعتیادآور نیستند (کاملاً نادرست) و به آسانی سوءاستفاده نمیشوند (کاملاً نادرست).»
نمایش نادرست خطر اعتیاد. پردو فارما در سال ۱۹۹۵ اوکسیکانتین را عرضه کرد و ادعا کرد فرمولاسیون طولانیاثر آن اعتیاد کمتری دارد. این ادعا که توسط FDA تأیید شد (که افسر پزشکی آن بعدها به پردو پیوست)، بر شواهد ضعیفی مبتنی بود، از جمله نامهای پنج جملهای به سردبیر مجله پزشکی نیوانگلند که به شدت و بدون نقد استناد شد. شرکت میدانست که دارو برای بسیاری زود اثرش را از دست میدهد و باعث ترک و افزایش دوز میشود.
اختراع «اعتیاد کاذب». تولیدکنندگان اوپیوئید ایدهای را ترویج دادند که اشتیاق به دارو ناشی از درد درماننشده است، نه اعتیاد، و آن را «اعتیاد کاذب» نامیدند. این مفهوم که بر اساس یک مطالعه موردی بود، توجیهی برای تجویز بیشتر اوپیوئیدها شد. پزشکان تأثیرگذار که میلیونها دلار از شرکتها دریافت کردند، به «رهبران نظر کلیدی» تبدیل شدند تا این روایت را گسترش دهند، هرچند بعدها برخی از آنها پشیمان شدند.
گروههای پوششی و راههای فرار. صنعت از گروههای «حمایت از بیماران» مانند بنیاد درد آمریکا حمایت مالی کرد تا استفاده طولانیمدت از اوپیوئیدها را ترویج دهد و علیه تغییرات مقررات لابی کند. آنها از راههای فرار FDA بهره بردند، با تبلیغات بدون برند خطر اعتیاد را کماهمیت جلوه دادند در حالی که قوانین سختگیرانهتری برای تبلیغات محصولات خاص رعایت میشد. این کمپین چندجانبه همراه با تاکتیکهای فروش تهاجمی، اپیدمیای را به وجود آورد که دهها هزار نفر را کشت و جوامع را ویران کرد.
۵. مواد شیمیایی همیشگی: میراث سمی دوپونت و ۳M
«پیوندهای شیمیایی در PFAS تقریباً غیرقابل تجزیه هستند. «نیمه عمر» آنها—معیاری برای مدت زمان زندگی مولکول—در محیط بسیار طولانی است، آنقدر که دانشمندان حتی نتوانستهاند طول آن را تخمین بزنند.»
همهجا حاضر و پایدار. مواد پر و پلیفلوئوروآلکیل (PFAS) که در محصولاتی مانند تفلون و اسکاتچگارد استفاده میشوند، به دلیل پایداری بسیار زیادشان «مواد شیمیایی همیشگی» نامیده میشوند. این مواد که در سال ۱۹۳۸ کشف شدند، اکنون در خون تقریباً همه آمریکاییها یافت میشوند و منابع آب آشامیدنی در سراسر جهان را آلوده کردهاند و نگرانی عمدهای برای سلامت عمومی ایجاد کردهاند.
خطرات پنهان. دوپونت و ۳M دههها از سمیت PFAS (بهویژه PFOA و PFOS) آگاه بودند، با اسناد داخلی که نشان میداد:
- غلظتهای بالا در خون کارگران کارخانه در دهه ۱۹۷۰.
- نقصهای مادرزادی در موشها و نوزادان انسان مرتبط با این مواد در دهه ۱۹۸۰.
- محدودیتهای ایمنی داخلی برای آب آشامیدنی بسیار پایینتر از سطح واقعی آلودگی.
با این حال، آنها این اطلاعات را از کارگران، ساکنان و نهادهای بهداشت عمومی مخفی نگه داشتند.
دفاع از محصول و دعاوی حقوقی. در مواجهه با شکایات، دوپونت شرکتهای دفاع از محصول مانند کمریسک و TERA را به کار گرفت تا خطرات را کماهمیت جلوه دهند و سطوح «ایمن» مواجهه را پایین تعیین کنند. اما یک شکایت گروهی منجر به مطالعات «C8» شد، پروژهای علمی مستقل و گسترده که به طور قطعی ارتباط مواجهه با PFOA را با سرطان بیضه و کلیه، بیماری تیروئید و دیگر بیماریهای جدی اثبات کرد. این موضوع دوپونت و کمرز را مجبور به پرداخت صدها میلیون دلار تسویه کرد.
۶. معامله با دیزل: دههها مانعتراشی آلایندگان
«اگرچه دانش درباره مشکلات سلامتی مرتبط با دود دیزل سالهاست که سیاست خودروی آمریکا را شکل داده، اما شرکتهای دفاع از محصول همچنان فعالاند و با وجود پیشرفتهای علمی، تلاش میکنند مردم را قانع کنند که دود سیاه برای سلامت ما بیضرر است: انگار میگویند، به ما اعتماد کن یا به چشمان دروغگوی خود؟»
آلودگی مداوم. موتورهای دیزل، هرچند کارآمد، ترکیبی پیچیده از گازها و ذرات ریز (DEP) منتشر میکنند که باعث سکته، بیماری قلبی، سرطان ریه و بیماریهای تنفسی میشود. با وجود پیشرفتهای چشمگیر در فناوری دیزل جدید، موتورهای قدیمی و آلوده هنوز رایجاند، بهویژه در اروپا و کشورهای جنوب جهانی، که سالانه صدها هزار مرگ زودرس ایجاد میکنند.
خرابکاری در تحقیقات. وقتی مؤسسه ملی ایمنی و بهداشت شغلی (NIOSH) و مؤسسه ملی سرطان (NCI) در دهه ۱۹۹۰ مطالعه «معدنچیان دیزل» را برای بررسی ارتباط DEP با سرطان ریه آغاز کردند، صنایع معدن و تجهیزات دیزل (تحت ائتلاف MARG Diesel) کمپینی چندساله برای تأخیر یا لغو آن به راه انداختند. آنها:
- در کنگره لابی کردند تا مطالعه را خفه کنند.
- به طور علنی از مطالعه تمجید کردند اما در پشت صحنه آن را خراب کردند.
- نهادها را به دادگاه فدرال کشاندند.
- از کمیته کنگره خواستند پیشنویسها و دادهها را درخواست کند و عملاً حق وتو به صنعت داد.
رسوایی «دیزلگیت» فولکسواگن. فریب آشکار از سوی فولکسواگن بود که در ۱۱ میلیون خودروی دیزل در سراسر جهان «دستگاههای شکست» نصب کرد. این دستگاهها تستهای آلایندگی را شناسایی و کنترلهای آلودگی را فعال میکردند تا خودروها تمیز به نظر برسند، در حالی که در رانندگی واقعی تا ۴۰ برابر حد قانونی NOx منتشر میکردند. این تقلب که توسط پژوهشگران مستقل افشا شد، منجر به:
- میلیاردها دلار جریمه و بازخرید خودروها.
- اتهامات کیفری برای مدیران.
- تخمین ۱۲۰۰ مرگ زودرس در اروپا و ۵۹ مورد در آمریکا شد.
۷. شیرینی مهلک: معمای کالری شکر بزرگ
«اینکه رئیس سابق بنیاد تحقیقات شکر بتواند بهراحتی به دفاع از سیگارها بپردازد، گویای حجم کارهای انجامشده توسط SRF است. و در واقع، این دو صنعت تاریخچههای مشابهی داشتند.»
سرزنش چربی، نه شکر. از دهه ۱۹۵۰، بنیاد تحقیقات شکر (SRF) کمپین مخفیانهای برای گمراه کردن اجرا کرد و به دانشمندان تغذیه پول داد تا ایدهای را ترویج دهند که چربیهای رژیمی، نه شکر، عامل اصلی بیماری قلبی هستند. این استراتژی که پیش از تلاشهای مشابه صنعت دخانیات بزرگ بود، به طور عمیقی دستورالعملهای تغذیهای آمریکا را برای دههها تحت تأثیر قرار داد و مصرف شکر را افزایش داد.
افسانه «تعادل انرژی». کوکاکولا شبکه جهانی تعادل انرژی (GEBN) را تأمین مالی کرد تا تمرکز را از رژیم غذایی به ورزش به عنوان راهحل چاقی منتقل کند. GEBN که توسط دانشمندان دانشگاهی هدایت میشد، ادعا کرد «هیچ شواهد قانعکنندهای» ارتباط نوشیدنیهای شیرین با چاقی را نشان نمیدهد و تأکید کرد که «چارچوب تعادل انرژی تنها چارچوب منطقی است.» این تلاشی آشکار برای منحرف کردن اتهام از نوشیدنیهای شیرین بود.
تأثیر تأمین مالی و شفافیت. مطالعات تأمینشده توسط صنایع شکر و نوشیدنیها به طور قابل توجهی بیشتر احتمال دارد که هیچ اثر زیانآوری را نشان ندهند نسبت به تحقیقات مستقل. ابتکار «شفافیت» کوکاکولا که کمکهای مالی به سازمانهای بهداشتی را فهرست میکرد، بعدها مشخص شد صدها مطالعه دانشگاهی که تأمین مالی کرده بود را حذف کرده است. این دستکاری سیستماتیک علم همچنان شک و تردید درباره ارتباط واضح بین شکر، چاقی و دیابت میکارد.
۸. کار با داوران: حمله صنعت به نهادهای علمی
«شرکتها نمیخواهند محصولاتشان به عنوان سرطانزا برچسبگذاری شود، به دلایل واضح. بنابراین، فرآیند علمی و نظارتی که منجر به تعیین سرطانزا بودن میشود، میتواند به سرعت به میدان نبرد تبدیل شود.»
هدف قرار دادن IARC و NTP. آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان (IARC) و برنامه ملی سمشناسی آمریکا (NTP) نقش حیاتی در شناسایی سرطانزاها دارند. تعیینات آنها منجر به مقررات و تأثیر بر بازارها میشود و آنها هدف اصلی استراتژی «کار با داوران» صنعت هستند. شرکتها کمپینهای پیچیدهای برای ایجاد شک و تردید به راه میاندازند تا محصولاتشان به عنوان سرطانزا شناخته نشود.
تعویق موفق تالک. در سال ۲۰۰۰، صنعت تالک از جمله جانسون و جانسون علیه تعیین احتمالی تالک به عنوان سرطانزا توسط NTP بسیج شد. آنها کارشناسان دفاع از محصول مانند جیم توزی (مرکز اثربخشی مقررات) و آلفرد پی. وهنر را به کار گرفتند که:
- به نقص «کشنده» در استدلال NTP درباره آلودگی آزبست اشاره کردند.
- از طریق لابیگران قدرتمند فشار سیاسی وارد کردند.
- ارتباطات تهاجمی به مسئولان NTP ارسال کردند.
این کمپین هیئت مشاوران علمی NTP را سردرگم کرد و باعث تعویق و نهایتاً حذف تالک از فهرست شد، با وجود شواهد رو به افزایش درباره ارتباط آن با سرطان تخمدان.
بدنامی گلایفوسیت. وقتی IARC گلایفوسیت (علفکش مونسانتو) را به عنوان «احتمالاً» سرطانزا طبقهبندی کرد، مونسانتو برنامه مخفی «آمادگی و مشارکت» را آغاز کرد که شامل:
- نوشتن مقالات علمی به صورت پنهان در مجلات صنعتدوست.
- استخدام خبرنگاران برای
خلاصه نقدها
کتاب «پیروزی شک» عمدتاً با نقدهای مثبت مواجه شده است و بهخوبی نشان میدهد چگونه صنایع مختلف با دستکاری علم، منافع مالی خود را به قیمت سلامت عمومی حفظ میکنند. خوانندگان از تخصص مایکلز و نگارش روان او استقبال کرده و این کتاب را آموزنده و در عین حال نگرانکننده میدانند. بسیاری از مخاطبان به مطالعات موردی دقیق و متنوع در صنایع گوناگون اشاره کرده و آن را ارزشمند میدانند. البته برخی نقدها کتاب را یکجانبه یا تکراری ارزیابی کردهاند. در مجموع، منتقدان این اثر را کاری مهم میدانند که بهخوبی روشهای شرکتها برای ایجاد تردید در شواهد علمی را برجسته میکند، هرچند عدهای موضع سیاسی آن را بیش از حد جانبدارانه میپندارند.
دیگران نیز خواندهاند