نکات کلیدی
۱. استثناییپنداری آمریکا: یک کهنگی خطرناک
در این کتاب، استدلال میکنم که استثناییپنداری آمریکا بهشدت کهنه و خطرناک است.
دیدگاه منسوخ. استثناییپنداری آمریکا، یعنی باور به اینکه ایالات متحده بهطور منحصر به فردی پاک و سزاوار تسلط جهانی است، در قرن بیستویکم دیگر قابل قبول نیست. این نگرش که ریشه در تاریخ پیروزیهای نظامی و برتری اقتصادی دارد، تغییرات چشمانداز جهانی و کاهش نسبی قدرت آمریکا را نادیده میگیرد.
چالشهای مشترک. جهان با چالشهای مشترکی مانند تغییرات اقلیمی، همهگیریها و نابرابری مواجه است که نیازمند همکاری جهانی است، نه اقدامات یکجانبه. ذهنیت استثناییپنداری آمریکا مانع از توانایی آن در مقابله مؤثر با این مسائل میشود.
قدرت محدود. آمریکا فاقد تسلط اقتصادی، نظامی و فناوری لازم برای تحمیل اراده خود بر جهان است. مداخلات نظامی اخیر به فاجعه انجامیدهاند، نه پیروزی، که محدودیتهای قدرت آمریکا را نشان میدهد.
۲. آمریکا بهعنوان امپراتوری بیمیل: جنگهای انتخابی
بخشی از سنت استثناییپنداری، یافتن هدف الهی در جنگ بوده است—قرار دادن «ایمان آمریکا به نهاد جنگ بهعنوان ابزاری الهی و مأموریتی مقدس برای اجرا در سراسر جهان.»
امپریالیسم در لباس مبدل. آمریکا سابقه طولانی در مداخلهجویی دارد که اغلب با زبان آزادیبخشی یا دفاع در برابر کمونیسم پوشانده شده است. این «جنگهای انتخابی» که با هدف تحمیل منافع آمریکا انجام میشوند، به بیثباتی و کینهتوزی منجر شدهاند.
اعتیاد به تغییر رژیم. یکی از ابزارهای کلیدی سیاست خارجی آمریکا تغییر رژیم بوده است که اغلب از طریق عملیات مخفی سازمان سیا انجام شده است. این مداخلات، هرچند گاهی اهداف کوتاهمدت را محقق کردهاند، اما اغلب به هرجومرج بلندمدت و احساس ضدآمریکایی منجر شدهاند.
پیامدهای مداخله. آمریکا تقریباً از سال ۱۹۴۵ تاکنون در جنگ بوده است و این جنگها پیامدهای ویرانگری برای مناطق هدف و خود آمریکا داشتهاند. این جنگها هزینههای تریلیونی به بار آورده، اعتبار آمریکا را خدشهدار کرده و اهداف سیاسی اعلامشده را محقق نکردهاند.
۳. همگرایی جهانی: پایان تسلط شمال آتلانتیک
نسل ما در آستانه تاریخی قرار دارد که در آن قرنها سلطه جهانی اروپا (و بعدها آمریکا) اکنون با ظهور «جمعیتهای بومی» در آسیا، آفریقا، خاورمیانه و آمریکا مقابله میشود.
تغییر دینامیک قدرت. جهان در دورهای از همگرایی جهانی است که در آن ظهور آسیا، بهویژه چین، چالش جدی برای تسلط دیرینه منطقه شمال آتلانتیک ایجاد کرده است. این تغییر نیازمند بازنگری در سیاست خارجی آمریکا است.
تحول اقتصادی. رشد اقتصادی چین چشمگیر بوده و آن را از بازیگری نسبتاً کوچک به قدرت اقتصادی جهانی تبدیل کرده است. این صعود تأثیرات مهمی بر توازن قدرت و آینده اقتصاد جهان دارد.
گسترش فناوری. انتشار سریع فناوری به کشورهای سراسر جهان قدرت میبخشد و مزیت نسبی آمریکا را کاهش میدهد. آمریکا باید خود را با جهانی چندقطبی وفق دهد که هیچ کشوری به تنهایی بر آن تسلط ندارد.
۴. ظهور اوراسیا: نظم نوین جهانی
بهعنوان نشانهای از کاهش «استثناییپنداری» آمریکا، بزرگترین روند ژئوپلیتیکی جهان امروز هیچ ارتباطی با ایالات متحده ندارد.
یکپارچگی اوراسیا. یکپارچگی اقتصادی اروپا و آسیا، بهویژه اتحادیه اروپا و چین، روند ژئوپلیتیکی مهمی است که آمریکا عمدتاً از آن غایب است. این یکپارچگی که توسط طرح «یک کمربند، یک جاده» چین هدایت میشود، پتانسیل بازسازی اقتصاد جهانی را دارد.
فرصتهای از دست رفته. سیاستهای حمایتگرایانه آمریکا و روابط پرتنش با بازیگران کلیدی، اروپا و آسیا را به هم نزدیکتر کرده و آمریکا را در حاشیه قرار داده است. این انزوا میتواند پیامدهای بلندمدتی برای نفوذ و رفاه آمریکا داشته باشد.
زیرساختهای نوین. چین فعالانه در حال ساخت زیرساختهای حملونقل، ارتباطات و انرژی در فواصل طولانی با دیگر بخشهای آسیا و بین آسیا و اروپا است، همانطور که آمریکا پس از جنگ جهانی دوم از توسعه زیرساختهای اروپا و ژاپن حمایت کرد تا بازارهای صادراتی و مراکز تولید برای شرکتهای آمریکایی ایجاد کند.
۵. روابط روسیه و آمریکا: از تنش زدایی تا جنگ سرد
من معتقدم نباید از آن چشمانداز روشن دست بکشیم.
فرصتهای از دست رفته. دوران پس از شوروی فرصتی برای اروپای متحد و صلحآمیز فراهم کرد، اما سیاستهای آمریکا مانند گسترش ناتو به تجدید جنگ سرد با روسیه انجامید. این امر چرخه خطرناکی از تشدید تنش و بیاعتمادی ایجاد کرده است.
معضل امنیتی. اقداماتی که توسط یک کشور بهعنوان دفاعی تلقی میشود، اغلب توسط کشور دیگر بهعنوان تهاجمی دیده میشود و این «معضل امنیتی» به تشدید درگیریها دامن میزند. درک این پویایی برای کاهش تنشها حیاتی است.
راه همکاری. بازگشت به چشمانداز گورباچف برای خانه مشترک اروپایی، با همکاری اقتصادی و کاهش نظامی، هنوز ممکن است. این امر نیازمند شناخت نگرانیهای امنیتی مشروع روسیه و پیگیری راهحلهای دیپلماتیک است.
۶. توهم راهحلهای نظامی در خاورمیانه
یک درس مهم از همه این جنگهای نیابتی وجود دارد: هیچ ابرقدرتی پیروز نمیشود، اما مردم محلی ناگزیر شکست میخورند و آنهم بهشدت.
مداخلات ناموفق. مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه همواره در تحقق اهداف سیاسی خود ناکام مانده و به هرجومرج، بیثباتی و ظهور گروههای افراطی منجر شده است. این مداخلات با انگیزههای مختلفی از جمله منافع نفتی، حمایت از اسرائیل و مقابله با نفوذ ایران انجام شدهاند.
پیامدهای ناخواسته. حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه به ابزاری برای جذب نیرو توسط سازمانهای تروریستی تبدیل شده است. چرخه خشونت و مداخله، درگیری خودپایدار ایجاد کرده است.
نیاز به خروج. آمریکا باید نیروهای نظامی خود را از خاورمیانه خارج کند و اجازه دهد قدرتهای منطقهای خود به حل اختلافات بپردازند. دیپلماسی و راهحلهای سیاسی، نه زور نظامی، کلید ثبات بلندمدت هستند.
۷. بنبست خطرناک با کره شمالی
وضعیت هستهای جهان را اگر وخیم ننامیم، خطر و فوریت آن را دستکم گرفتهایم.
تهدید وجودی. تنشهای رو به افزایش با کره شمالی، که توسط برنامه هستهای آن و لحن دولت ترامپ تشدید شده، تهدیدی وجودی برای امنیت جهانی است. اشتباه محاسباتی یا تشدید تنش میتواند به جنگ هستهای منجر شود.
نگرانیهای امنیتی. تلاش کره شمالی برای دستیابی به سلاح هستهای ناشی از ترس از تغییر رژیم به رهبری آمریکا است. پرداختن به این نگرانیها از طریق دیپلماسی و تضمینهای امنیتی برای کاهش تنش ضروری است.
دیپلماسی کلید است. آمریکا باید راهبرد «پذیرش و بازدارندگی» را دنبال کند، به توان هستهای کره شمالی اعتراف کند و در عین حال بازدارندگی قوی حفظ نماید. مذاکرات و ایجاد اعتماد برای فراهم کردن شرایط خلع سلاح نهایی حیاتی است.
۸. پوپولیسم اقتصادی ترامپ: سرابی بیش نیست
پوپولیسم اقتصادی ترامپ دارای برخی ویژگیهای متمایز مهم است.
پوپولیسم برای نخبگان. سیاستهای اقتصادی ترامپ، هرچند بهظاهر پوپولیستی، عمدتاً به نفع ثروتمندان و شرکتهاست. کاهش مالیاتها به نفع ثروتمندان است و طبقه کارگر را کنار میگذارد.
سرزنش بیگانگان. پوپولیسم اقتصادی ترامپ بر سرزنش خارجیها برای مشکلات اقتصادی آمریکا استوار است. این امر توجه را از علل واقعی نابرابری، مانند تمرکز ثروت و قدرت در دست نخبگان، منحرف میکند.
سیاستهای ناپایدار. سیاستهای ترامپ، از جمله کاهش مالیات و افزایش هزینههای نظامی، از نظر مالی ناپایدارند و منجر به افزایش کسری بودجه خواهند شد. این بار مالی بر دوش نسلهای آینده خواهد بود و چشمانداز اقتصادی بلندمدت آمریکا را تضعیف میکند.
۹. ذات خودتخریبگر حمایتگرایی
سوءتفاهم ترامپ ابتدایی است، زیرا کسری تجاری آمریکا با این کشورها را دلیلی بر اعمال سیاستهای تجاری ناعادلانه از سوی آنها میداند.
سوءتفاهم کسری تجاری. باور ترامپ به اینکه کسری تجاری آمریکا نشانه سیاستهای تجاری ناعادلانه است، از نظر اقتصادی نادرست است. کسری تجاری عمدتاً ناشی از نرخ پسانداز پایین آمریکا است، نه دستکاری خارجی.
خطرات جنگ تجاری. سیاستهای حمایتگرایانه ترامپ، مانند تعرفههای وارداتی، میتواند جنگ تجاری به راه اندازد که به اقتصاد آمریکا و جهان آسیب میزند. این سیاستها هزینهها را برای مصرفکنندگان افزایش داده، زنجیرههای تأمین را مختل و رشد اقتصادی را کاهش میدهد.
تمرکز بر راهحلهای داخلی. به جای حمایتگرایی، آمریکا باید بر سیاستهای داخلی برای کاهش نابرابری و افزایش رقابتپذیری تمرکز کند. این شامل سرمایهگذاری در آموزش، زیرساختها و پژوهش و توسعه است.
۱۰. قدرت توسعه پایدار
ذهنیت استثناییپنداری امروز بهویژه خطرناک است.
همکاری جهانی. چالشهای قرن بیستویکم مانند تغییرات اقلیمی، فقر و نابرابری نیازمند همکاری جهانی و تعهد به توسعه پایدار است. اهداف توسعه پایدار چارچوبی برای مقابله با این چالشها فراهم میکند.
سهگانه توسعه پایدار. توسعه پایدار نیازمند تعادل میان رشد اقتصادی، شمول اجتماعی و پایداری محیط زیست است. آمریکا در این زمینهها عقب مانده و این امر به کاهش رفاه و افزایش شکافهای اجتماعی منجر شده است.
سرمایهگذاری در آینده. دستیابی به توسعه پایدار مستلزم سرمایهگذاری در آموزش، بهداشت، انرژیهای تجدیدپذیر و حوزههایی است که رفاه بلندمدت را تضمین میکنند. این نیازمند تغییر نگرش از کوتاهمدت به بلندمدت و تعهد به نسلهای آینده است.
۱۱. تجدید دیپلماسی آمریکا: راهی به سوی صلح
قدرت ما در تنوع و توانایی ما برای ارتباط با همه نقاط جهان در روحیه همکاری نهفته است.
بازگشت به بینالمللیگرایی. آمریکا باید ذهنیت استثناییپنداری را کنار گذاشته و سیاست خارجی مبتنی بر دیپلماسی، همکاری و احترام به حقوق بینالملل را در پیش گیرد. این مستلزم تعهد مجدد به سازمان ملل و نهادهای چندجانبه است.
اولویت دادن به دیپلماسی. آمریکا باید در حل منازعات بینالمللی دیپلماسی را بر نیروی نظامی ترجیح دهد. این شامل گفتوگو با دشمنان و جستجوی نقاط مشترک در چالشهای مشترک است.
پذیرش تنوع. قدرت آمریکا در تنوع و توانایی آن برای ارتباط با همه نقاط جهان در روحیه همکاری است. سیاست خارجی نوین باید این ارزشها را منعکس کرده و دنیایی عادلانهتر و صلحآمیزتر را ترویج کند.
خلاصه نقدها
کتاب «سیاست خارجی نوین» با نظرات متفاوتی روبهرو شده و میانگین امتیاز آن ۳.۸۰ است. طرفداران این اثر، لحن گفتوگومحور، محتوای روشنگرانه و دیدگاه پیشرو آن درباره سیاست خارجی ایالات متحده را ستایش میکنند. در مقابل، منتقدان معتقدند کتاب از عمق کافی برخوردار نیست، بیش از حد تحریکآمیز است و روابط بینالملل را بهدرستی درک نکرده است. برخی از خوانندگان به تأکید ساکس بر دیپلماسی، همکاری جهانی و پرداختن به مسائل داخلی توجه نشان دادهاند، در حالی که عدهای دیگر نسخههای ارائهشده را سادهلوحانه یا فاقد جزئیات لازم میدانند. تمرکز کتاب بر اقتصاد و نقد سیاستهای ترامپ بارها مورد اشاره قرار گرفته و نظرات درباره اثربخشی این دیدگاهها به دو دسته تقسیم شده است.
دیگران نیز خواندهاند