نکات کلیدی
۱. واکنش به کووید-۱۹ و ظهور دولت امنیت زیستپزشکی
اتحاد نامقدس میان (۱) بهداشت عمومی، (۲) فناوریهای دیجیتال نظارت و کنترل، و (۳) قدرتهای پلیسی دولت — آنچه من آن را دولت امنیت زیستپزشکی مینامم — اکنون بهوجود آمده است.
یک الگوی نوین. واکنش جهانی به پاندمی کووید-۱۹، ظهور سریع شکلی نوین از حکومت را آشکار ساخت: دولت امنیت زیستپزشکی. این نظام، نگرانیهای بهداشت عمومی را با قدرت دولت تلفیق میکند و با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته دیجیتال، نظارت و کنترل جمعیتها را ممکن میسازد. این نظام، خطرات زیستی فرضی آینده را بر منافع انسانی حاضر و شناختهشده ترجیح میدهد.
فراتر از بهداشت عمومی. این دولت نوظهور، مسائل مختلف اجتماعی، زیستمحیطی و اقتصادی را بهعنوان بحرانهای بهداشت عمومی بازتعریف میکند و بدینوسیله توجیهی برای اعمال قدرتهای اضطراری فراهم میآورد. این روند به چرخهای از اعلام وضعیتهای اضطراری منجر میشود که هر یک نیازمند اقدامات اجرایی فراتر از قانون یا قضاوت است و کنترل نظاممند بر شهروندان را بهدنبال دارد، اغلب حقوق فردی و حریم خصوصی را به نام سلامت جمعی نادیده میگیرد.
شتابگرفته در بحران. اگرچه این الگو طی دههها شکل گرفته بود، پاندمی آن را بهشدت تسریع کرد. این نظام بر منطق «بدترین حالت» مبتنی است که از سناریوهای فرضی استخراج شده و اقدامات شدید مانند قرنطینهها و دستورهای اجباری را توجیه میکند، و از شهروندان میخواهد که این اقدامات را بهعنوان وظیفه قانونی برای حفظ سلامت بپذیرند، نه بهعنوان حق.
۲. ریشههای تاریخی کنترل زیستپزشکی در یهودگرایی و توتالیتر بودن
نخستین کسانی که توسط نازیها گاز داده شدند، یهودیان در اردوگاههای کار اجباری نبودند (آنها بعداً آمدند)، بلکه بیماران معلول در بیمارستانهای روانی بودند که بدون رضایتشان تحت برنامه مرگرحمتگونه T4 در رژیم سوم از سال ۱۹۳۹ کشته شدند.
ریشههای یهودگرایی. ایده کنترل دولتی بر سلامت جمعیت ریشههای تاریکی در جنبش یهودگرایی اوایل قرن بیستم دارد. این جنبش که در آمریکا و بریتانیا شکل گرفت، هدفش «هدایت خودآگاه تکامل انسانی» از طریق کنترل تولیدمثل بود و به عقیمسازی اجباری کسانی که بر اساس معیارهای شبهعلمی و تبعیضآمیز «ناشایست» تشخیص داده میشدند، انجامید.
تحول در اخلاق پزشکی. تغییر سرنوشتسازی رخ داد زمانی که وفاداری پزشکان از بیمار فردی به «ارگانیسم اجتماعی» (مردم بهعنوان کل) منتقل شد. این اخلاق سودگرایانه که در پزشکی آلمان پیش و در دوران نازیها رایج بود، اجازه داد افرادی که بهعنوان «سرطان» جامعه شناخته میشدند (مانند معلولان) برای سلامت فرضی کل جامعه حذف شوند، که به فجایع برنامه T4 منجر شد.
درسهای نورنبرگ. محاکمات نورنبرگ پس از جنگ جهانی دوم، آزمایشهای پزشکی وحشتناک بدون رضایت را افشا کرد و منشور نورنبرگ و اصل رضایت آزاد و آگاهانه را بهعنوان پایههای اخلاق پزشکی معرفی نمود. با این حال، پاندمی شاهد رها شدن نگرانکننده این اصل بود که بازتاب توجیهات سودگرایانه پزشکان نازی بود که اقدامات خود را بهخاطر «خیر بزرگتر» یا پیشرفت علمی توجیه میکردند.
۳. وضعیت اضطراری به ابزاری برای گسترش قدرت تبدیل شد
جامعهای که در وضعیت اضطراری دائمی به سر میبرد، نمیتواند آزاد باشد.
عادیسازی استثنا. «وضعیت استثنا» که برای بحرانهای نادر در نظر گرفته شده بود، بهطور فزایندهای در سطح جهانی عادی شده و گاهی سالها یا دههها ادامه مییابد. در دوران پاندمی، اعلام وضعیت اضطراری بهعنوان مکانیزم قانونی برای توجیه اقدامات اقتدارگرایانه مانند قرنطینهها، تعطیلی مدارس و دستورهای اجباری به کار رفت که در غیر این صورت رد میشدند.
آستانههای نامشخص. نکته مهم این است که معیارهای اعلام یا پایان وضعیت اضطراری بهداشت عمومی عمداً تعریف نشده باقی ماند. این امر به مقامات اجرایی و غیرمنتخب اجازه داد قدرتهای فوقالعاده را بدون نظارت و تعادل روشن به خود اختصاص دهند یا واگذار کنند و وضعیت اضطراری را حتی پس از کاهش دلایل اولیه آن ادامه دهند، همانطور که تمدید وضعیت اضطراری فدرال آمریکا بر اساس شمار تجمعی مرگها نشان داد.
استفاده از بحرانها. همانطور که رهام امانوئل گفته است، «هیچگاه نباید یک بحران جدی را هدر داد.» پاندمی فرصتی برای دولتها و نخبگان فراهم کرد تا اقداماتی را که پیشتر ممکن نبود اجرا کنند و پذیرش زیرساختهای نظارتی و کنترلی تهاجمی را تحت پوشش ایمنی عمومی تسریع بخشند، و از یک بحران اعلامشده به بحران بعدی گذر کنند.
۴. نظارت و کنترل دیجیتال محور اصلی الگوی نوین است
در جامعه تکنوکرات ما، مکانیزمهای جدید نظارت و کنترل دیجیتال بهخاطر مجازی بودن کمتر سرکوبگر نخواهند بود.
نظارت فراگیر. دولت امنیت زیستپزشکی بهشدت بر فناوریهای دیجیتال برای نظارت و کنترل جمعیتها تکیه دارد و شهروندان را بهعنوان ناقلان بالقوه بیماری مینگرد. این شامل:
- اپلیکیشنهای ردیابی تماس
- پهپادهای نظارتی
- فناوری تشخیص چهره
- استخراج دادههای خصوصی سلامت و موقعیت مکانی
فرسایش حریم خصوصی. نمونههایی مانند ردیابی تلفنها توسط شین بت اسرائیل، تحلیل دادههای موبایل توسط آژانس بهداشت عمومی کانادا و ردیابی میلیونها تلفن توسط CDC نشان میدهد که اقدامات پاندمی نظارتهای تهاجمی را عادی کردند، اغلب بدون رضایت یا مبنای قانونی روشن و با نیت گسترش این نظارتها فراتر از کووید-۱۹.
پاناپتیکون دیجیتال. این دوران شاهد ظهور یک پاناپتیکون دیجیتال جهانی است که نظارت مداوم را ممکن میسازد و به خودنظارتی و همسانسازی اجتماعی منجر میشود. نظارت جمعی از طریق شبکههای اجتماعی و فناوریهایی مانند عینکهای هوشمند این روند را تقویت میکند و سیستمی ایجاد میکند که در آن حریم خصوصی کاهش یافته و مخالفت از طریق شرمساری عمومی و طرد اجتماعی سرکوب میشود.
۵. شرکتسالاری، دولت و قدرت شرکتی را برای منافع نخبگان ادغام میکند
دولتها به ابزارهای اجرایی خود تبدیل میشوند.
انتقال ثروت به بالا. واکنش به پاندمی، بهویژه قرنطینهها، منجر به انتقال عظیم ثروت به طبقات بالاتر شد. در حالی که کسبوکارهای کوچک تعطیل شدند و میلیونها نفر به فقر افتادند، میلیاردرها ثروت خود را بهشدت افزایش دادند، نشاندهنده این است که سیاستهایی که بهعنوان اقدامات بهداشت عمومی معرفی شدند، اغلب به منافع مالی و سیاسی خدمت کردند.
شراکتهای دولتی-خصوصی. این نتیجه از طریق شرکتسالاری، ادغام قدرت شرکتی و دولتی، که اغلب با عبارات مبهمی مانند «شراکتهای دولتی-خصوصی» یا «سرمایهداری ذینفعان» توصیف میشود، تسهیل شده است. سازمانهایی مانند مجمع جهانی اقتصاد (WEF) برنامه شرکتهای جهانی و نخبگان مالی را تدوین و پیش میبرند که سیاستها را به نفع خود شکل میدهند.
تأثیر بر نهادها. منافع شرکتی از طریق لابیگری، تأمین مالی رسانهها و تحقیقات، و «دروازه چرخان» میان نهادهای نظارتی (مانند FDA، CDC، NIH) و صنایع تحت نظارت، نفوذ زیادی دارند. این تسلط نظارتی تضمین میکند که انگیزههای سود شرکتی اغلب بر نگرانیهای بهداشت و ایمنی عمومی اولویت دارند، همانطور که در توسعه واکسنها، دستورهای اجباری و مسائل شفافیت دادهها دیده میشود.
۶. علمگرایی، نه علم، توجیه ایدئولوژیک را فراهم میکند
ویژگی بارز علمگرایی، اطمینان بیمورد است که به تکبر فکری منجر میشود.
علم در برابر علمگرایی. علم روشی برای جستجو است که با عدم قطعیت موجه، بحث و پذیرش بازنگری مشخص میشود. اما علمگرایی ایدئولوژی فلسفی است که ادعا میکند علم تنها شکل معتبر دانش است و به اطمینان بیمورد و تکبر فکری میانجامد. این ایدئولوژی مانند یک دین عمل میکند و باور بیچونوچرای آن را طلب میکند.
انحصار حقیقت. مانند ایدئولوژیهای توتالیتر، علمگرایی ادعای انحصار دانش و عقلانیت دارد و دیدگاههای مخالف را غیرعقلانی یا «غیرعلمی» میداند. این به قدرتمندان اجازه میدهد پشت «علم» یا «متخصصان» پنهان شوند و تصمیمات سیاسی را توجیه کنند و منتقدان را با تهمت و حذف از گفتمان عمومی ساکت کنند، نه با استدلال منطقی.
ارزشهای تحریفشده. علمگرایی ارزشهای اجتماعی را با اولویت دادن به رفاه صرف مادی و زندگی زیستی صرف بر همه دیگر ارزشهای انسانی و معنوی (خانواده، جامعه، آزادی، عبادت) تحریف میکند. این دیدگاه تقلیلگرایانه انسانها را به الگوریتمهای زیستی یا مواد خامی برای مدیریت و کنترل تبدیل میکند و طیف کامل شکوفایی انسانی را نادیده میگیرد.
۷. قرنطینهها و دستورهای اجباری سیاستهایی ناکارآمد و زیانآور بودند
در سال ۲۰۲۱ بزرگترین آزمایش روی انسانها در تاریخ جهان انجام شد. بدون رضایت آگاهانه. آن آزمایش شکست خورد.
اقدامات آزموننشده. قرنطینهها، مفهومی کیفری، اقداماتی بیسابقه در بهداشت عمومی بودند که هیچ شواهد تجربی قبلی برای اثربخشیشان علیه ویروسهای تنفسی وجود نداشت. این اقدامات بر اساس مدلهای نادرست اتخاذ شدند و از شیوع ویروس جلوگیری نکردند، بلکه تنها آن را به تأخیر انداختند و هزینههای اقتصادی و اجتماعی عظیمی به بار آوردند.
خسارات جانبی. قرنطینهها و سیاستهای مرتبط آسیبهای جانبی شدیدی ایجاد کردند، از جمله:
- افزایش چشمگیر اضطراب، افسردگی و افکار خودکشی، بهویژه در میان جوانان.
- افزایش شدید مرگومیر ناشی از مصرف بیشازحد مواد مخدر و الکل («پاندمی دیگر»).
- افزایش مرگومیر ناشی از بیماریهای دیگر به دلیل تأخیر در مراقبتهای پزشکی.
- تأثیرات ویرانگر انزوا بر سالمندان.
- بحرانهای زنجیره تأمین و ویرانی اقتصادی.
دستورهای اجباری نادیدهگیرنده علم. دستورهای واکسیناسیون و گذرنامههای واکسن که بهصورت اجباری اجرا شدند، شواهد علمی قوی درباره برتری و دوام ایمنی طبیعی نسبت به ایمنی واکسن را نادیده گرفتند. این اقدامات خطرات غیرضروری برای بسیاری، بهویژه جوانان و افراد دارای ایمنی طبیعی، ایجاد کردند و در جلوگیری از عفونت یا انتقال ناکام ماندند و به ابزارهای کنترل اجتماعی و تبعیض تبدیل شدند، نه مداخلات مؤثر بهداشت عمومی.
۸. مقاومت فردی و چالشهای حقوقی ممکن است
چگونه میتوانستم خود را یک اخلاقدان پزشکی بنامم اگر در برابر فشارها آنچه را که از نظر اخلاقی درست میدانستم انجام ندهم؟
ایستادن بر اصول. داستان شخصی نویسنده هزینه و ضرورت مقاومت در برابر رژیم نوظهور را نشان میدهد. بهعنوان یک اخلاقدان پزشکی، او مجبور شد با دستور واکسیناسیون دانشگاه کالیفرنیا مخالفت کند و استدلال کند که این دستور حقوق رضایت آگاهانه و حمایت برابر را با نادیده گرفتن ایمنی طبیعی نقض میکند.
مواجهه با پیامدها. مقاومت او منجر به تلافی حرفهای شد، از جمله مرخصی تحقیقاتی، تعلیق بدون حقوق و نهایتاً اخراج از موقعیت دانشگاهی. این تجربه که توسط شمار زیادی از کسانی که بهخاطر عدم تبعیت شغل خود را از دست دادند یا طرد شدند، به اشتراک گذاشته شده، قدرت اجباری دستورها و فضای ترس را که مانع از ابراز مخالفت میشود، برجسته میکند.
راههای حقوقی. با وجود قدرت نهادی و تسلط نظارتی، چالشهای حقوقی راهی برای مقاومت فراهم میآورد. دادخواستهایی که دستورها را به چالش میکشند، درخواست شفافیت دادهها از نهادهایی مانند CDC و FDA و مبارزه با همکاری دولت با شبکههای اجتماعی برای سانسور، نبردهای مهمی هستند که در دادگاهها برای دفاع از حقوق اساسی و پاسخگو کردن نهادها انجام میشوند.
۹. چشمانداز ترنسهیومنیستی به دنبال بازتعریف انسانیت است
انسانها اکنون حیواناتی قابل هک شدن هستند.
«ارتقاء» فناورانه. دولت امنیت زیستپزشکی با چشمانداز ترنسهیومنیستی همسو است که میکوشد با فناوریهایی مانند ویرایش ژن، هوش مصنوعی و نانوفناوری، ذات انسان را بهطور بنیادین تغییر دهد و انسانها را به چیزی «بهتر از سالم» ارتقاء دهد. افرادی مانند یووال نوح هراری این هدف را بیان میکنند و انسانها را «الگوریتمهای زیستی» میدانند که میتوان آنها را هک و مهندسی مجدد کرد.
تحقیر بدن. این چشمانداز اغلب بازتابی از نفرت نو-گنوستیک نسبت به جهان مادی و بدن انسان است که آنها را محدودیتهایی برای غلبه میداند. رویای فراتر رفتن از محدودیتهای زیستی، شاید حتی بارگذاری آگاهی بر بسترهای غیرارگانیک، وعده آزادی از رنج و مرگ از طریق فناوری را میدهد.
افراد بیفایده. ترنسهیومنیسم پرسشهای اخلاقی عمیقی مطرح میکند، از جمله احتمال ایجاد شکاف به گونههای مختلف بر اساس ارتقاء فناورانه و مشکل برخورد با کسانی که «بیفایده» یا مایل به «ارتقاء» نیستند. این دیدگاه بازتابی از نگرش یهودگرایان نسبت به معلولان است و فلسفهای را نشان میدهد که خطر انسانزدایی عمیق را به همراه دارد.
۱۰. غلبه بر ترس و بازپسگیری ارتباط انسانی ضروری است
هر که بیاموزد چگونه بمیرد، آموخته است چگونه برده نباشد.
فلجکننده بودن ترس. غلبه بر ترس فراگیر که در دوران پاندمی پرورش یافت، گام نخست ضروری برای مقاومت است. ترس «ما را گیج میکند»، تفکر روشن را ناتوان میسازد، از همبستگی اجتماعی جلوگیری میکند و به کنارهگیری و بیتفاوتی میانجامد، و ساختن آیندهای انسانیتر را ناممکن میسازد.
فراتر از امنیت. اگرچه امنیت مهم است، اما نمیتواند بالاترین خیر یا هدف یگانه دولت باشد. زندگی انسانی شکننده است، اما ما مقاوم و توانمند برای مواجهه با چالشها با شجاعت هستیم. اولویت دادن به زندگی زیستی صرف، همانطور که دولت امنیت زیستپزشکی میکند، به وجودی انسانزداییشده و خالی از ارزشها و ارتباطات انسانی اساسی منجر میشود.
بازپسگیری چهرهها. سیاستهایی مانند دستورهای ماسک که بهعنوان اقدامات بهداشت عمومی معرفی شدند، آسیبهایی نیز وارد کردند از جمله مانع شدن ارتباط شخصی و «بیچهره» کردن مردم. امتناع از باقی ماندن بیچهره و بازسازی فعالانه روابط رو در رو، دوستیها و پیوندهای اجتماعی برای مقابله با انزوا و بیگانگی ناشی از الگوی نوین حیاتی است.
۱۱. اصلاحات نهادی و اقدام محلی نویدبخشاند
بازسازی اعتماد عمومی به این نهادها دههها طول خواهد کشید.
اصلاح نهادها. بازسازی اعتماد به نهادهای بهداشت عمومی (
خلاصه نقدها
کتاب «ناهنجاری نوین» عمدتاً با نقدهای مثبت مواجه شده است و خوانندگان تحلیل عمیق آن از سیاستهای دوران پاندمی و افزایش نظارتهای زیستپزشکی را ستودهاند. بسیاری این اثر را تأملبرانگیز و پژوهششده میدانند و به مسائلی چون دخالت بیش از حد دولت و از دست رفتن آزادیهای فردی اشاره کردهاند. با این حال، منتقدان معتقدند که کتاب واقعیتها را نادرست بازنمایی کرده و اطلاعات نادرست و خطرناکی را ترویج میدهد. بخش پایانی کتاب که تصویری از آیندهای دیستوپیایی ارائه میدهد، برای بسیاری از خوانندگان تأثیرگذار بوده است. در مجموع، این کتاب به عنوان اثری بحثبرانگیز اما مهم در زمینه تأثیرات اجتماعی واکنشها به کووید-۱۹ شناخته میشود.
دیگران نیز خواندهاند