نکات کلیدی
۱. عدالت کیهانی: مفهومی بنیاداً متفاوت از عدالت سنتی
عدالت کیهانی صرفاً درجهای بالاتر از عدالت سنتی نیست، بلکه مفهومی بنیاداً متفاوت است.
تعریف عدالت. اگرچه همه بر ضرورت «عدالت» اتفاق نظر دارند، اما این واژه اغلب تعریف نشده باقی میماند و به تفسیرهای بسیار متفاوتی منجر میشود. عدالت سنتی بر بیطرفی فرآیندها تأکید دارد؛ یعنی تضمین قواعد عادلانه و اجرای بدون تعصب آنها، فارغ از نتیجه نهایی. برای مثال، یک محاکمه عادلانه به معنای پایبندی به قواعد است، نه تضمین تبرئه یا محکومیت.
فراتر از عدالت اجتماعی. مفهوم مدرن «عدالت اجتماعی» فراتر از اصلاح تبعیضهای اجتماعی است و به کاهش همه بدبختیهای ناعادلانه میپردازد، چه ناشی از تصمیمات اجتماعی، ناتوانیهای جسمی یا حتی ویژگیهای ژنتیکی باشد. این دیدگاه گسترده میکوشد «بدبختیهای ناعادلانه ناشی از کیهان و جامعه را عادلانهتر سازد» و بدین ترتیب به «عدالت کیهانی» تبدیل میشود. هدف آن برابر کردن فرصتهاست، نه صرفاً فرآیندها.
ایدهآلهای ناسازگار. تضاد اصلی در ناسازگاری ذاتی آنها نهفته است. عدالت سنتی قواعد و استانداردهای جهانی را حفظ میکند، در حالی که عدالت کیهانی اغلب مستلزم کنار گذاشتن همین قواعد برای دستیابی به نتایج خاص و از پیش تعیینشده برای گروههای منتخب است. این اختلاف بنیادین بدان معناست که پیگیری یکی معمولاً مستلزم رها کردن دیگری است و به تبادلهای عمیق اجتماعی منجر میشود.
۲. ایدهآل دستنیافتنی اصلاح همه بدبختیهای ناعادلانه
برخلاف تصور تقسیم جامعه به کسانی که بستهای تقریباً استاندارد از مزایا دارند و دیگرانی که فاقد آن هستند، هر فرد ممکن است هم مزایای ناگهانی و هم معایب ناگهانی داشته باشد و ترکیب خاص این سودها و زیانها از فردی به فرد دیگر بسیار متفاوت است.
پیچیدگی شگفتآور. جستجوی عدالت کیهانی بهطور ضمنی فرض میکند توانایی فوقالعادهای برای شناسایی و اصلاح همه «نابرابریهای ناعادلانه» وجود دارد. اما زندگی انسانها تاروپود پیچیدهای از مزایا و معایب است که از فردی به فرد دیگر بسیار متفاوت و در طول عمر تغییر میکند. تلاش برای کمّیسازی و تعادل این عوامل متعدد—از زیبایی و هوش گرفته تا ثروت خانوادگی و حمایت عاطفی—کاری دشوار و شاید ناممکن است.
غرور مداخله. مداخله و «اصلاح» این نابرابریهای کیهانی نیازمند دانایی مطلقی است که انسانها ندارند. برای مثال، زنی زیبا ممکن است در اوایل زندگی مزایای زیادی داشته باشد اما با گذر زمان و کاهش جذابیتش دچار مشکل شود، در حالی که فردی کمتر خوششانس ممکن است مقاومت بیشتری کسب کند. تعیین «تعادل خالص» چنین سرنوشتهای متغیر برای گروههای گسترده یا حتی افراد، نشاندهنده غروری فکری است که فراتر از دانش واقعی است.
تاریخ «استاندارد» وجود ندارد. علاوه بر این، ایده بازگرداندن گروهها به جایی که «اگر بدبختیای رخ نداده بود» در آن قرار داشتند، فرض میکند مسیری تاریخی «استاندارد» وجود داشته که هرگز واقعیت نداشته است. تاریخ هر گروه محصول جریانهای بیشمار و غیرقابل پیشبینی است. باز کردن این پیچیدگیها برای تعیین مقصر یا نتایج فرضی، کاری فراتر از توان انسان است و جستجوی عدالت کیهانی را ذاتاً معیوب میسازد.
۳. هزینههای اجتماعی سنگین پیگیری عدالت کیهانی
نمیتوان هرگاه از نظر اخلاقی خشمگین شدیم، صرفاً «کاری انجام دهیم» و در عین حال از هزینههای آن غفلت کنیم.
تبادلات نادیده گرفتهشده. پیگیری عدالت کیهانی اغلب خشم اخلاقی را بر پیامدهای عملی ارجح میداند و هزینههای قابل توجهی را که بر افراد بیگناه یا جامعه تحمیل میشود نادیده میگیرد. مثالی ساده قانون سانفرانسیسکو است که شرکتهای پیتزا را مجبور به تحویل به محلههای پرجرم میکند، بیتوجه به خطرات افزوده برای رانندگان. این «عدالت» برای برخی به قیمت امنیت دیگران تمام میشود.
فلج کردن نظام عدالت. در نظام عدالت کیفری، تلاش برای تحقق عدالت کیهانی—مانند کاهش مجازات قاتل به دلیل «کودکی ناخوشایند»—میتواند بازدارندگی را تضعیف و کل سیستم را کند کند. منابع به حدس و گمانهای روانشناختی اختصاص مییابد، پروندههای دیگر به تأخیر میافتند و مجرمان بیشتری در خیابانها باقی میمانند که در نهایت جرم را به زیان قربانیان بیگناه افزایش میدهد.
فدا کردن بهرهوری. در آموزش، کنار گذاشتن استانداردهای علمی برای «دانشآموزان محروم» به نام «برابری فرصت» ممکن است برخی را راضی کند، اما بهرهوری کلی نظام آموزشی را قربانی میکند. این رویکرد منافع مالیاتدهندگان و اهداکنندگان را که آموزش را تأمین مالی میکنند و منافع بلندمدت جامعه در به حداکثر رساندن بازده آموزشی را نادیده میگیرد.
۴. برابری: سرابی چندبعدی فراتر از تعریف ساده
از آنجا که انسانها چندبعدیترند، تعریف برابری میان آنها حتی مشکلتر و در نهایت دلبخواهیتر میشود، جدا از دشواریهای بعدی در تحقق هر برابری که تعریف شود.
فراتر از اعداد ساده. برخلاف اعداد که یک بعد (مقدار) دارند، انسانها چندبعدی هستند. تعریف «برابری» میان آنها ذاتاً مشکلساز و اغلب دلبخواهی است. برای مثال، مقایسه تولید ناخالص ملی کشورها میتواند نتایج متفاوتی بدهد بسته به مخرج مشترک انتخابشده، که ماهیت ذهنی چنین مقایسههایی را نشان میدهد.
گذرا بودن اقتصادی. برابری اقتصادی بهویژه دستنیافتنی است. آمار «ثروتمندان» و «فقرا» اغلب به طبقات درآمدی در لحظهای خاص اشاره دارد، نه طبقات پایدار. بیشتر آمریکاییها در یک گروه درآمدی ثابت نمیمانند؛ بسیاری از «فقرا» بهطور موقت به دلیل سن، تغییر شغل یا زیانهای تجاری فقیرند و اغلب داراییهای قابل توجهی دارند. این گذرا بودن سیاستهای مبتنی بر درآمد ثابت را گمراهکننده و حتی مضر میسازد.
تفاوتهای عملکردی. برابری عملکرد نیز به همان اندازه دشوار تعریف و تحقق است. تفاوت در مهارتها، استعدادها و علایق فراگیر است، حتی در خانوادهها. علاوه بر این، عوامل جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی و جمعیتی (مانند تفاوت سن میانه گروهها) تفاوتهای گسترده و غیرتبعیضآمیزی در عملکرد و نمایندگی در جوامع ایجاد میکند. انتظار «نمایندگی برابر یا تصادفی» در غیاب تبعیض، نادیده گرفتن این واقعیتهای بنیادین است.
۵. سیاستهای ناشی از حسادت: نیروی مخربی که در لباس عدالت اجتماعی ظاهر میشود
حسادت زمانی یکی از هفت گناه کبیره بود، پیش از آنکه به یکی از برجستهترین فضایل تحت نام جدید «عدالت اجتماعی» تبدیل شود.
هزینه حسادت. اگرچه حسادت گاهی انگیزه پیشرفت است، اما بیشتر اوقات منجر به تنشهای اجتماعی و سیاستهای ضدتولیدی میشود. وقتی به نام «عدالت اجتماعی» مطرح شود، حسادت باعث میشود افراد کمتر برخوردار موقعیت خود را به «استثمار» یا «موانع اجتماعی» نسبت دهند، نه به تلاش برای بهبود خود یا کسب سرمایه انسانی. این ایدئولوژی میتواند گروهها را از منابع احتمالی رفاه، از جمله اعضای موفق جامعه خودشان که به عنوان «خائن» برچسبگذاری میشوند، منزوی کند.
نگرش «سگ در آخور». این شکل مخرب حسادت در سیاستهایی دیده میشود که به دلیل کینهتوزی، مزایا را از دیگران دریغ میکنند، حتی اگر به زیان کلی جامعه باشد.
- نمونههای تاریخی: پس از جنگ جهانی اول، رومانی آلمانیها و مجارها را از دانشگاهها بیرون کرد یا رهبران نیجریه پس از استقلال، جنوبیهای ماهر را اخراج کردند، حتی اگر به استخدام اروپاییهای کمصلاحیت یا کاهش خدمات منجر میشد.
- نمونههای معاصر: سیاستهای مالیاتی برای «مالیاتگیری از ثروتمندان» (مانند مالیات بر ارث) اغلب درآمد ناچیزی دارند اما هدف سیاسی ضربه زدن به ثروت ارثی را دنبال میکنند، فارغ از تأثیر اقتصادی گستردهتر.
تضعیف شایستگی. در آموزش، حسادت میتواند منجر به تعصب علیه دانشآموزان ممتاز یا رد گروهبندی بر اساس توانایی حتی برای بااستعدادها شود. این نگرش «بدون قضاوت» که ظاهراً «اعتماد به نفس» را ترویج میکند، میتواند استانداردها را پایین بیاورد و در نهایت به دانشآموزانی که ادعا میشود کمک میشود، بهویژه آنهایی که از پسزمینههای محروم هستند و به مدرسه برای مهارتهای پایه متکیاند، آسیب برساند.
۶. استبداد دیدگاهها: وقتی دگمها بر واقعیت تجربی غلبه میکنند
هرچه دیدگاه فراگیرتر باشد—و بیشتر به نظر برسد که توضیح میدهد و توضیحش از نظر احساسی رضایتبخشتر است—دلیل بیشتری برای پیروانش وجود دارد که آن را در برابر نوسانات واقعیت حفظ کنند.
دیدگاهها به عنوان دگمها. برخلاف نظریههای علمی که در برابر واقعیت آزمایش میشوند، دیدگاههای کیهانی اغلب به دگمهایی تبدیل میشوند که از شواهد متناقض محافظت میشوند. رهبرانی چون لنین، هیتلر و مائو نمونههایی از این هستند که مردم را به دیدگاههای خود وفق دادند، حتی به قیمت میلیونها جان، به جای آنکه دیدگاههای خود را با واقعیت تطبیق دهند. این نقش خودستایانه به عنوان «بینندگان منتخب» آنها را در برابر چالشهای تجربی مقاوم میسازد.
امپریالیسم لنین. نظریه امپریالیسم لنین که ادعا میکرد کشورهای سرمایهداری کشورهای کمتر توسعهیافته را استثمار میکنند تا مبارزه طبقاتی داخلی را تسکین دهند، نمونهای کلاسیک از غلبه دیدگاه بر واقعیت است. استفاده او از دستهبندیهای گسترده و ناهمگون برای سرمایهگذاریهای خارجی (مثلاً «آمریکا» که همه چیز از جنگلها تا مراکز صنعتی را شامل میشد) واقعیت را پنهان میکرد که کشورهای صنعتی عمدتاً در یکدیگر سرمایهگذاری میکردند.
- حقایق پنهان: بزرگترین سرمایهگذاریهای بریتانیا در ایالات متحده بود، نه در مستعمراتش. آلمان بیشتر به بلژیک صادرات داشت تا به کل امپراتوری استعماریاش.
- پیروزی تبلیغات: با وجود اشکالات منطقی و تحریفهای واقعی، «امپریالیسم» به عنوان تبلیغاتی موفق بود چون توضیحی جذاب و احساسی ارائه میداد که با تمایل موجود به باور استثمار همخوانی داشت.
سوءتفاهمات ابتدایی. مارکسیسم-لنینیسم دفاعی پیچیده از سوءتفاهم ابتدایی است که ثروتمندان ثروتمندند چون فقرا فقیرند—دیدگاهی صفر-جمع درباره ثروت. این دیدگاه با وجود شواهد فراوان افزایش ثروت جهانی و اینکه خلق ثروت بازی صفر-جمع نیست، همچنان پابرجاست.
۷. خطر خلع سلاح در برابر تجاوز: درسهایی از تاریخ
هیچ جنگی در تاریخ به اندازه جنگی که همیناکنون بخشهای وسیعی از جهان را ویران کرده، آسانتر از طریق اقدام به موقع قابل پیشگیری نبوده است.
دو راه برای صلح. تاریخ دو نظریه متضاد برای پیشگیری از جنگ ارائه میدهد: بازدارندگی نظامی (ساخت قدرت و اتحادها) و خلع سلاح (معاهدههای صلح متقابل و کاهش تنش). طرفداران خلع سلاح اغلب برتری اخلاقی خود را ادعا میکنند و مخالفان را «نظامیگر» یا «تاجران مرگ» مینامند، به جای آنکه اختلاف نظر صادقانه را بپذیرند.
راه منتهی به جنگ جهانی دوم. دوره بین دو جنگ شاهد صعود خلع سلاح بود که با رویکرد مصالحهجویانه نویل چمبرلین تجسم یافت. توافقات بینالمللی مانند توافق ناوهای واشنگتن (که ژاپن آن را نادیده گرفت) و پیمان کلگو-بریاند (که جنگ را نفی میکرد) به خاطر نمادگراییشان تحسین شدند، در حالی که اثربخشی عملی آنها نادیده گرفته شد.
- خلع سلاح اخلاقی: شخصیتهایی مانند برتراند راسل طرفدار «صلح کامل» و انحلال نیروهای نظامی بودند، که این دیدگاهها در پارلمان بریتانیا و کنگره آمریکا نیز بازتاب داشت.
- پیامدهای مرگبار: این خلع سلاح اخلاقی و مادی غرب، همراه با باور به «بیفایده بودن» جنگ و اینکه متجاوزانی چون هیتلر تنها به «تماسهای شخصی» برای حل «سوءتفاهمها» نیاز دارند، منجر به دستکم گرفتن فاجعهبار قدرتهای محور شد.
ریگان و جنگ سرد. در مقابل، تقویت نظامی رونالد ریگان در دوران جنگ سرد، با وجود تحقیر گسترده از سوی نخبگان، بر اساس نظریه بازدارندگی و درک واضح محدودیتهای اقتصادی شوروی بود. استراتژی او در نهایت شوروی را به میز مذاکره کشاند و به فروپاشی آن کمک کرد، که اثربخشی بازدارندگی را در صورت اجرای مصمم نشان داد.
۸. اصلاحات اجتماعی: اقدامات خیرخواهانه با نتایج ضدتولیدی
انسانها قربانی استبداد دیدگاهها میشوند زیرا قربانیان با کسانی که از دیدگاه سرمستاند، یکسان نیستند.
آسیب ناخواسته اصلاحات مسکن. جنبشهای اصلاحی که اغلب با دیدگاه عدالت کیهانی هدایت میشوند، ممکن است سیاستهایی اعمال کنند که از نظر اخلاقی رضایتبخش باشد اما به کسانی که قصد کمک به آنها را دارند آسیب برساند. اصلاحات مسکن قرن نوزدهم، به عنوان مثال، استانداردهای بالاتری برای سکونتگاههای فقیرنشین وضع کرد. در حالی که شرایط اسفناک بود، بسیاری از مهاجران ترجیح میدادند در خانههای شلوغ و «زیر استاندارد» زندگی کنند تا پول برای غذا پسانداز کنند، خانواده را از اروپا بیاورند یا در آینده فرزندان سرمایهگذاری کنند.
کاهش گزینهها، نه گسترش آنها. با الزام قانونی به مسکن گرانتر، اصلاحطلبان گزینههای فقرا را کاهش دادند و آنها را مجبور کردند برای امکاناتی هزینه کنند که اولویت نداشتند، به جای آنکه فقر اساسیشان را حل کنند. ساکنان محلههای فقیر اغلب در برابر تخلیه مقاومت کردند و ترجیح خود را برای این مصالحهها نشان دادند. به همین ترتیب، انتقادات امروز از «کارگاههای عرقریزی» هرچند از نظر اخلاقی جذاب است، میتواند کارگران جهان سوم را از فرصتهای اندکشان محروم کند و گزینههای آنها را کاهش دهد.
فدا کردن بهرهمندان. مسئله اصلی این است که این اصلاحات رضایت اخلاقی اصلاحطلبان را بر رفاه واقعی و انتخابهای بهرهمندان فرضی ترجیح میدهد. بهبود بلندمدت مسکن برای سیاهپوستان جنوب، به عنوان مثال، ناشی از افزایش درآمد بود، نه مبارزات اصلاحات مسکن، که نشان میدهد توانمندسازی اقتصادی اغلب مؤثرتر از «عدالت» تحمیلی است.
۹. فرسایش حاکمیت قانون: ابهام و قضاوتهای گذشتهنگر
اگر قواعد کلی که از پیش شناخته شدهاند، اساس حاکمیت قانون باشند، چنین قواعدی ذاتاً با عدالت کیهانی ناسازگارند.
تعریف حاکمیت قانون. حاکمیت قانون به معنای قواعد قابل پیشبینی و بهطور کلی اعمالشده است که حاکمان و محکومان را محدود میکند. این یعنی قوانینی که از پیش شناخته شدهاند و به شهروندان امکان برنامهریزی میدهند. اما عدالت کیهانی که به دنبال نتایج خاص یا فرصتهای برابر است، نمیتواند تحت چنین قواعد کلی عمل کند چون نتایج غیرتمایز تولید میکند، نه نتایج «عادلانه» از پیش تعیینشده.
«تأثیر نامتناسب» و ابهام. آموزههای حقوقی مدرن مانند «تأثیر نامتناسب» نمونهای از این فرسایش است. سیاستهایی که به همه یکسان اعمال میشوند ممکن است تبعیضآمیز تلقی شوند اگر تأثیر نابرابری بر گروههای مختلف داشته باشند. این بدان معناست که کارفرمایان نمیتوانند از پیش بدانند آیا اقداماتشان قانونی است یا نه؛ قانونی بودن بهصورت گذشتهنگر و بر اساس نتایج آماری یا تفسیرهای ذهنی «تسهیلات معقول» برای معلولیتها تعیین میشود.
- راهنماییهای EEOC: کارفرمایان نمیتوانند درباره بستری شدن قبلی روانی سؤال کنند و باید به کارگران روانی «تسهیلات معقول» ارائه دهند، حتی اگر به معنای نادیده گرفتن «کمبود قضاوت» باشد.
- تبعیض نژادی: رفتار یکسان با همه متقاضیان مانع از اتهام تبعیض نمیشود اگر آمار «تأثیر نامتناسب» نامطلوب باشد، که منجر به عدم قطعیت قانونی و فقدان حاکمیت قانون میشود.
ناسازگاری ذاتی. جستجوی عدالت کیهانی مستلزم احکام مبهم و مبتنی بر نتیجه است، نه قواعد واضح و پیشبینیشده. این تغییر «تبعیض» را از عمل واضح تبعیضآمیز به قضاوت گذشتهنگر بر اساس نتایج آماری یا «محیطهای خصمانه» ذهنی تبدیل میکند و اساس پیشبینیپذیری و عدالت در حاکمیت قانون را تضعیف میکند.
۱۰. فعالگرایی قضایی: فراتر رفتن از مرزها در پی عدالت کیهانی
وظیفه من اجرای قانون است.
قاضی به عنوان قانونگذار. به طور سنتی، قضات قانون موجود را اجرا میکنند، همانطور که قاضی الیور وندل هولمز مشهور گفته است. نقش آنها تضمین «بازی طبق قواعد» است، نه «انجام عدالت» مستقیم با تحمیل برداشتهای شخصی از انصاف. این تفکیک نقشها برای حاکمیت قانون حیاتی است چون پیشبینیپذیری را تضمین و از تصمیمات دلبخواهانه جلوگیری میکند.
فرسایش اصول حقوقی. فعالگرایی قضایی که با جستجوی عدالت کیهانی هدایت میشود، این تمایز را مبهم میکند. وقتی قضات در بحثهای حقوقی میپرسند «آیا این درست است؟ آیا خوب است؟» (رئیس قاضی ارل وارن)، به عنوان «نمایندگان مأمور» عمل میکنند و قوانین و حاکمیت محلی را نادیده گرفته و دیدگاه خود از مهندسی اجتماعی را تحمیل میکنند.
- نمونهها: قضات اداره مدارس را بر عهده میگیرند، قوانین رأیگیری را تغییر میدهند یا افزایش مالیات برای تأمین مالی برنامههای اجتماعی خود را دستور میدهند.
- قوانین پسین: نوآوریهای قضایی در واقع قوانین پسین هستند که از نظر قانون اساسی ممنوع و مخالف حاکمیت قانوناند، زیرا اعمال یا محدودیتهایی را که در زمان وقوع قانونی بودهاند، مجازات میکنند.
تمرکز قدرت. عدالت کیهانی با تبدیل قضات به «بازرسهای دومین حدس» رفتار فردی و نتایج اجتماعی، قدرت قضایی را به شدت افزایش میدهد. این تمرکز قدرت چارچوب قانون اساسی کنترل و توازن را تضعیف میکند و مردم آزاد را به تابعان قضات غیرمنتخب تبدیل میکند که «استانداردهای در حال تحول» را بر اساس فرضیات اخلاقی خود اعمال میکنند.
۱۱. تغییر بار اثبات: به خطر انداختن حقوق بنیادین
در غیر این صورت، توانایی دولت برای زندانی کردن افراد یا نابود کردن مالی آنها به دلیل قدرت و منابع عظیم خود که میتواند پشت هر اتهام ساختگی قرار گیرد، همه آزادیهای دیگر را بیمعنی میکند.
اصل برائت. یکی از ارکان عدالت سنتی اصل برائت در پروندههای کیفری و بار اثبات بر عهده مدعی در پروندههای مدنی است. این تضمین مانع از آن میشود که دولت با قدرت و منابع عظیم خود به طور دلبخواه افراد را نابود کند و آزادیهای دیگر را معنادار نگه میدارد.
فرسایش تضمینها. اما جستجوی عدالت کیهانی منجر به فرسایش سیستماتیک این اصل شده و بار اثبات را به متهم منتقل کرده است. این روند با قانون ضدانحصار آغاز و به طور گستردهای به حقوق مدنی، قانون محیط زیست، مسئولیت مدنی، آزار جنسی و حقوق خانواده گسترش یافته است.
- نمونههای ضدانحصار: قانون شرمن و قوانین بعدی از اصطلاحات مبهمی مانند «انحصارطلبی» یا «کاهش قابل توجه رقابت» استفاده کردند. کسبوکارها مجبور بودند بیگناهی خود را در برابر موارد ظاهری (مثلاً ارائه تخفیف) اثبات کنند و اغلب شکست میخوردند چون مفاهیم بیش از حد مبهم بودند.
- گسترش حقوق مدنی: پروندههای «حقوق مدنی» که ابتدا درباره تبعیض بودند، اکنون به حوزههایی مانند اخراج مستأجران به دلیل رفتار بد گسترش یافتهاند و به وکلای خصوصی اجازه میدهد هزینههای دولتی برای کار «پرو بونو» دریافت کنند، فارغ از شایستگی واقعی موکل.
سابقههای خطرناک. هر مورد تغییر بار اثبات، هرچند به ظاهر کوچک، به طور تجمعی سوابق حقوقی خطرناکی ایجاد میکند. این امر حقوق همه شهروندان را به خطر میاندازد چون آنها را در معرض اتهاماتی قرار میدهد که باید منفی آن را اثبات کنند و اساس جامعه آزاد را تضعیف میکند.
۱۲. لغو خاموش آزادی آمریکایی: معامله آزادی با یارانهها
بنابراین آزادیهای سخت به دست آمده که بسیاری برای آن جنگیده و جان دادهاند، اکنون به قیمت کلمات یا پول، یا هر دو، خرید و فروش شدهاند.
تضعیف فدرالیسم. انقلاب آمریکا دولتی با قدرتهای محدود و واگذار شده ایجاد کرد که همه قدرتهای دیگر را به ایالات یا مردم واگذار میکرد (متمم دهم). این تمرکززدایی سنگر آزادی بود. اما این حمایت قانون اساسی به آرامی فرسوده شده است، عمدتاً از طریق تفسیر قضایی و گسترش «کمک» دولت فدرال.
خرید آزادی با پول مالیاتدهندگان. دولت فدرال به طور فزایندهای شرایطی را به یارانههای کلان خود به ایالات و مؤسسات خصوصی تحمیل میکند. این شرایط مقرراتی را اعمال میکند که دولت ملی صلاحیت مستقیم قانونگذاری درباره آنها را ندارد. ایالات و مؤسسات که به این میلیاردها وابستهاند، اغلب مجبور به پذیرش این شرایط میشوند و عملاً خودمختاری و آزادی خود را به قیمت پول مالیات خود میفروشند.
- بند «تجارت بین ایالتی»: این بند توسط قوه قضائیه گسترش یافته تا تقریباً هر چیزی را تحت نظارت فدرال قرار دهد، حتی کشاورزی که در حیاط خانه خود غذا میکارد، و عملاً متمم دهم را بیاثر کرده است.
- آموزش و بهداشت: کمکهای فدرال به آموزش برنامه درسی و انضباط را دیکته میکند و کنترل محلی را نادیده میگیرد. بیمارستانهایی که بودجه مدیکر میگیرند، کنترل فدرال بر کل فعالیت خود دارند، فارغ از منبع پرداخت بیمار.
توهم اهداف والا. این گسترش قدرت فدرال به ندرت به عنوان چنین چیزی تبلیغ میشود؛ بلکه به عنوان تحقق «بهداشت همگانی»، «سرمایهگذاری در آینده کودکان» یا «تضمین میدان بازی برابر» مطرح میشود. این زبان، فرسایش تدریجی محدودیتهای قانون اساسی و آزادی فردی را پنهان میکند و حکومتی مبتنی بر قوانین را به حکومتی مبتنی بر احکام دلبخواه و کنترل متمرکز تبدیل میکند که ماهیت آزادی آمریکایی را اساساً دگرگون میسازد.
خلاصه نقدها
کتاب «جستجوی عدالت کیهانی» نقد توماس ساول بر عدالت «کیهانی» یا عدالت اجتماعی در برابر عدالت سنتی را ارائه میدهد. منتقدان به تمایز ساول میان برابری نتایج و برابری در برابر قانون اشاره کرده و استفاده او از دادههای تاریخی و استدلالهای منطقی را ستودهاند. بسیاری تحلیل او درباره پیامدهای ناخواسته را بهویژه در زمینه اقدام مثبت، فعالگرایی قضایی و فرسایش قانون اساسی تأثیرگذار یافتهاند. طرفداران، دفاع او از آزادی فردی و حاکمیت قانون را ارج نهادهاند. منتقدان معتقدند که او اندیشههای پیشرو را سادهسازی کرده، از نمونهها بهطور گزینشی بهره برده و گرایش ایدئولوژیک دارد. با این حال، اغلب بر این نکته توافق دارند که مفهوم اصلی کتاب برانگیزاننده تفکر است، هرچند برخی آن را تکراری نسبت به آثار دیگر ساول میدانند.
دیگران نیز خواندهاند