نکات کلیدی
۱. روزولت و پینچات چشماندازی رادیکال برای حفاظت از طبیعت شکل دادند
«زمین، بار دیگر تأکید میکنم، حق همهی مردم آن است و نه اقلیتی که از نظر تعداد ناچیز اما از نظر ثروت و قدرت عظیماند.»
ایدههای مشترک. تئودور روزولت و گیفورد پینچات، هر دو از خانوادههای مرفه نیویورکی، عشق عمیقی به طبیعت و چشماندازی انقلابی برای منابع طبیعی آمریکا داشتند. دوستی آنها که در ماجراجوییهایی چون کشتیگیری و سفرهای طبیعتگردی شکل گرفت، پایه و اساس جنبش حفاظت از محیط زیست نوپا شد. روزولت که پس از تجربهی تلخ شخصی در سرزمینهای بادلند دگرگون شده بود، معتقد بود غرب فرصتی برای تجدید حیات است، در حالی که پینچات، جنگلبان آموزشدیده در ییل، بهرهبرداری بیرویه از زمین را «کشتار عظیم و تأسفبار» میدید.
فلسفهای رادیکال. باور اصلی آنها این بود که بخشهای وسیعی از طبیعت بکر آمریکا متعلق به همه است؛ حقی ذاتی که باید برای «خیر عمومی» مدیریت شود، نه برای سود خصوصی. این دیدگاه، انحرافی رادیکال از فلسفهی رایج دوران گیلدد ایج بود که بر «قطع و فرار» تأکید داشت. روزولت با استفاده از جایگاه قدرتمند خود و پینچات با رویکرد علمیاش، بر این باور بودند که جنگلها، رودخانهها و حیات وحش کشور میراثی مشترک برای نسلهای آیندهاند.
آغاز پایهگذاری. آنها با هم جنگلهای ملی را گسترش دادند، پناهگاههای حیات وحش ایجاد کردند و در سال ۱۹۰۵ ادارهی جنگلهای ایالات متحده را تأسیس کردند که پینچات نخستین رئیس آن بود. این نهاد مأموریت حفاظت از زمینهای عمومی را بر عهده داشت که پینچات آن را «صلیبسرایی بزرگ» مینامید. طرح جسورانهی آنها جنگلهای ملی را چهار برابر کرد و به حدود ۱۸۰ میلیون جریب رساند و الگویی برای مدیریت زمینهای عمومی شد که سیاست محیط زیست آمریکا را برای یک قرن شکل داد.
۲. ادارهی جنگلها: نهادی جوان در معرض حملات مداوم
«انتقال قدرت به معنای تغییر انقلابی بود. ما قدرت و وظیفه داشتیم که ذخایر را برای استفادهی مردم حفظ کنیم و این یعنی پا گذاشتن روی منافع بزرگترین سرمایهداران غرب. از آن زمان به بعد، مبارزه، مبارزه و مبارزه بود.»
کمبود بودجه و تحقیر. ادارهی جنگلهای تازه تأسیس که در سال ۱۹۱۰ تنها پنج سال داشت، با چالشهای فراوانی روبرو بود؛ بودجهای اندک و کارکنانی جوان و کمتجربه که «Little G.P.s» (شاگردان پینچات) نامیده میشدند. این جنگلبانان، بسیاری تازه فارغالتحصیل از مدرسهی جنگلداری ییل، مسئول نظارت بر میلیونها جریب زمین بودند، اغلب بدون ابزارهای ابتدایی، جاده یا ارتباطات. آنها بارها توسط مردم محلی و منافع قدرتمند به عنوان «پسران تدی» یا «نخبگان بیدست و پا» مسخره میشدند.
مخالفت سیاسی. کنگره که تحت تأثیر «غارتگران بزرگ» بود، به طور فعال در تلاش برای تضعیف ادارهی جنگلها بود. بودجهها را کاهش داد، افزایش حقوق را متوقف کرد و سعی داشت اختیارات رئیسجمهور برای ایجاد ذخایر جدید را محدود کند. سناتور ولدون هیبورن از آیداهو، مخالف سرسخت، به صراحت گفت: «یک سنت هم برای مناظر طبیعی نمیدهم!» و مشروعیت جنگلداری را به عنوان علم یا وظیفهی دولتی زیر سؤال برد.
بیقانونی در مرزها. جنگلبانانی مانند الرز کوچ و بیل ویگل مجبور بودند شهرهای بیقانونی چون تافت و گرند فورکس را که در محدودهی جنگلهای ملی شکل گرفته بودند، کنترل کنند. این شهرکها که با استخراج معدن و ساخت راهآهن رونق یافته بودند، مملو از:
- فحشا و قمار
- سرقت چوب و کلاهبرداری در زمینهای کشاورزی
- نافرمانی آشکار از قدرت فدرال
بودند. جنگلبانان اغلب مجبور بودند از حقوق اندک خود برای تأمین هزینههای عملیاتی یا پرداخت به آتشنشانان استفاده کنند که نشاندهندهی کمبود شدید حمایت دولتی بود.
۳. «غارتگران بزرگ» غرب با مالکیت عمومی جنگیدند
«غول آمریکایی با شدت تمام در پی تصاحب و بهرهبرداری از ثروتهای غنیترین قاره بود — با هر دو دست میچنگید، در جایی که نکاشته بود برداشت میکرد و آنچه را که فکر میکرد برای همیشه باقی میماند، هدر میداد.»
بهرهبرداری بیرویه. صنعتگران و سرمایهداران راهآهن قدرتمند، زمینهای عمومی وسیع غرب را «سفرهی غارتگران» میدیدند. افرادی چون ویلیام ای. کلارک (پادشاه مس)، جیمز جی. هیل (سازندهی امپراتوری)، جی. پی. مورگان و خانواده راکفلر ثروتهای عظیمی از منابع طبیعی به دست آوردند، اغلب از طریق:
- اعطای زمینهای وسیع به راهآهنها (مثلاً نورترن پسیفیک ۴۰ میلیون جریب دریافت کرد)
- قطع بیرویه و استخراج معدن
- خرید نفوذ سیاسی و تصمیمات قضایی
تقابل ایدئولوژیک. این غولها که به فعالیت بدون محدودیت عادت داشتند، تلاشهای روزولت و پینچات برای حفاظت را مانعی بر سر راه پیشرفت و سود میدیدند. سناتور کلارک که آشکارا به خرید سیاستمداران افتخار میکرد، درخواستهای مربوط به نسلهای آینده را رد کرد و گفت: «کسانی که بعد از ما میآیند، خودشان میتوانند از خودشان مراقبت کنند.» روزنامههای آنها به شدت علیه ادارهی جنگلها تبلیغ میکردند و جنگلبانان را بیگانه و جنبش حفاظت را «رادیکال» معرفی میکردند.
کلاهبرداری در زمینهای کشاورزی. حتی زمینهای کشاورزی که برای کشاورزان کوچک در نظر گرفته شده بود، توسط شرکتهای چوببری مصادره میشد. نمایندگان شرکتها ادعاهای ۱۶۰ جریبی در زمینهای جنگلی ثبت میکردند، کلبهای نمادین میساختند و سپس زمین «کشاورزی» را به شرکتهای چوببری میفروختند و قوانین حفاظت از چوبهای عمومی را دور میزدند. این کلاهبرداری سیستماتیک جنگلهای ملی را بیشتر تخریب کرد و ثروت «غارتگران بزرگ» را افزایش داد و درگیری بین منافع خصوصی و خیر عمومی را تشدید نمود.
۴. تابستانی پر از دود پیش از انفجار فاجعهبار
«جنگلها میخواستند بسوزند.»
خشکسالی بیسابقه. تابستان ۱۹۱۰ خشکسالی شدید و طولانیمدتی را به کوههای شمالی راکی آورد که جنگلهای وسیع را به انبارهای آتشزا تبدیل کرد. در ماههای ژوئن و ژوئیه کمتر از یک دهم اینچ باران بارید و هوا چنان خشک بود که شبیه بیابان موهاوی به نظر میرسید. این شرایط باعث شد:
- سوزنهای کاج و شاخهها زیر پا خرد شوند
- چمنزارهای کوهستانی و گلهای وحشی زود پژمرده شوند
- جویبارها و کانالها که معمولاً پرآب بودند، به نهرهای کوچک تبدیل شوند
افزایش آتشسوزیها. شرایط خشک منجر به انفجار آتشسوزیهای ناشی از رعد و برق شد که روزانه صدها مورد در مونتانا، آیداهو و واشنگتن گزارش میشد. قطارهای زغالی، نماد پیشرفت صنعتی، نیز آتشهای بیشماری در مسیرهای خود ایجاد کردند. جنگلبانان که پیشتر تحت فشار و کمبود بودجه بودند، برای مهار این «آتشهای نقطهای» تلاش میکردند و اغلب ۱۴ ساعت در روز با تجهیزات اندک کار میکردند.
فضای هراسآور. حس ترس و دلهرهای عجیب بر منطقه سایه افکند. دود به طور مداوم حضور داشت، طلوع خورشید را تار میکرد و غروبها را به رنگ خونین درمیآورد. با وجود خطر فزاینده، جوامع محلی که اغلب با ادارهی جنگلها خصومت داشتند، تمایلی به کمک نداشتند. ناظر بیل ویگل در والاس برای جذب آتشنشانان دچار مشکل بود و گفت: «در والاس یا اطراف آن مردان بیکار فراوانند، اما آنها حاضر به قبول هیچ کاری نیستند.» این بیتفاوتی گسترده و کمبود همکاری زمینه را برای فاجعهی قریبالوقوع فراهم کرد.
۵. آتشسوزی بزرگ: طوفانی از آتش که راکیها را دربرگرفت
«جهنم به پا شد.»
خشم پالوزر. در ۲۰ اوت ۱۹۱۰، طوفان شدیدی به نام «پالوزر» به کوههای شمالی راکی وزید و هزاران آتش کوچک و دودآلود را به یک طوفان آتش عظیم تبدیل کرد. این باد که سرعت آن به ۸۰ مایل در ساعت میرسید، سیستم هوایی خود را ایجاد کرد و هوای پر از آتش را به قیفهای شعله تبدیل نمود. آتش با سرعت و شدت وحشتناکی حرکت میکرد و هر چه را در مسیرش بود میسوزاند.
مقیاس غیرقابل تصور. آتشسوزی بزرگ که به این نام شناخته شد، در دو روز تقریباً ۳.۲ میلیون جریب را دربرگرفت — بزرگتر از ایالت کنتیکت. این یک «واکنش زنجیرهای» از ویرانی بود:
- شعلهها از شاخهای به شاخهی دیگر میپریدند (آتش تاجی)
- صمغ کاج میجوشید و منفجر میشد و آتشزاها را کیلومترها جلو میفرستاد
- درختان سهقرنی از ریشه کنده شده و مانند علف بریده میشدند
- جویبارها با ماهیهای مرده جوش میزدند و حیوانات خفه یا له میشدند
ویرانی گسترده. طوفان آتش از چندین جنگل ملی عبور کرد، از جمله کور دِ آلن، لولو، نز پرس و کلیر واتر، و حتی به بریتیش کلمبیا رسید. دود تا شیکاگو و گرینلند پراکنده شد، یادآور فاجعهای بزرگ. شهرهایی مانند تافت و گرند فورکس از نقشه محو شدند، در حالی که والاس و آوری در آستانهی نابودی قرار داشتند و سرنوشت آنها در حالی که آتش شعلهور بود، در تعلیق بود.
۶. قهرمانی در میان هرج و مرج: پولاسکی، سربازان و مهاجران
«کسی که بعدی بخواهد از تونل خارج شود، من او را خواهم کشت.»
ایستادگی ناامیدانهی پولاسکی. هنگامی که طوفان آتش رسید، جنگلبان اد پولاسکی، مردی باتجربه، رهبری ۴۵ آتشنشان وحشتزده را بر عهده داشت. با بسته شدن راه فرار و شعلههای نزدیک، او با تهدید به اسلحه مردانش را به داخل تونل معدنی متروکهای هدایت کرد و تهدید کرد هر کس بخواهد فرار کند را خواهد کشت. با اینکه خود کور و شدیداً سوخته بود، اقدام قاطع پولاسکی جان ۴۱ نفر را نجات داد، هرچند پنج نفر در گرما و دود خفهکنندهی تونل جان باختند.
شجاعت سربازان بوفالو. رئیسجمهور تافت ۲۵۰۰ سرباز ارتش، از جمله گردان سیاهپوست ۲۵ام به نام سربازان بوفالو، را برای مبارزه با آتش فرستاد. با وجود تبعیض نژادی و شک و تردید اولیه، این سربازان قهرمانانه عمل کردند. در آوری، تحت فرماندهی ستوان ادسون ای. لوئیس، آنها:
- تخلیهی منظم زنان و کودکان را سازماندهی کردند
- با آتشهای پشتی و سطلهای آب با آتش مبارزه کردند
- شهر را از نابودی کامل نجات دادند
عملکرد آنها تحسین گستردهای به همراه داشت، به طوری که یک روزنامه نوشت: «آنها سیاهپوست بودند، اما من هرگز مردانی سفیدتر از آنها ندیدهام.»
فداکاری مهاجران. هزاران مهاجر، بسیاری از ایتالیا، به عنوان آتشنشان استخدام شدند، اغلب بدون تجربه و تنها با وعدهی دستمزد. دومنیکو برونو و جیاکومو ویئتونه، دو دوست از ریوارا کاناوزه، ایتالیا، که برای زندگی بهتر به آمریکا آمده بودند، همراه با پنج نفر دیگر در یک پناهگاه ریشهای کمعمق در پاکسازی بوچمپ جان باختند. اجساد آنها به شدت سوخته و در ابتدا به عنوان «دو ایتالیایی ناشناس» ثبت شدند و فداکاریشان برای کشور جدید تا حد زیادی ناشناخته ماند.
۷. پیامدهای سیاسی آتشسوزی بزرگ: لحظهی تعیینکنندهی حفاظت
«حفاظت از طبیعت یک مسئلهی اخلاقی بزرگ است!»
فریاد بسیج پینچات. گیفورد پینچات، هرچند توسط رئیسجمهور تافت برکنار شده بود، از آتشسوزی بزرگ به عنوان فریادی قدرتمند برای حفاظت بهره برد. او «واکنشگرایان آهنین» در کنگره، به ویژه سناتور هیبورن، را مسئول کمبود بودجه و آسیبپذیری جنگلها دانست. پینچات استدلال کرد که این فاجعه «کاملاً غیرضروری» بود و با منابع کافی قابل پیشگیری بود و این حادثه را به سلاحی سیاسی تبدیل کرد.
بازگشت روزولت. تئودور روزولت که از آفریقا بازگشته و در غرب در حال سفر بود، نظرات پینچات را تأیید کرد و شجاعت و کارآمدی ادارهی جنگلها را با وجود تضعیفهای کنگره ستود. سخنرانی «ملیگرایی نوین» او در اوسواتومی، کانزاس، چند روز پس از آتش، حفاظت را «مسئلهای اخلاقی بزرگ» خواند و آن را محور برنامهی پیشرو خود قرار داد و حمایت عمومی را تقویت کرد. این سخنرانی که عمدتاً توسط پینچات نوشته شده بود، چالشی آشکار علیه تافت بود.
پیروزی قانونگذاری. خشم عمومی و روایتهای قهرمانانه پیرامون آتشسوزی بزرگ، نظر مردم را به شدت تغییر داد. تلاشهای سناتور هیبورن برای تضعیف ادارهی جنگلها و خصوصیسازی زمینهای سوخته شکست خورد. در عوض، این فاجعه راه را برای قانون ویکس ۱۹۱۱ هموار کرد که به دولت فدرال اجازه میداد زمینهای خصوصی در شرق را برای جنگلهای ملی خریداری کند. این قانون مهم بیش از ۲۰ میلیون جریب به سیستم زمینهای عمومی افزود و حفاظت را به اصل دائمی آمریکایی تبدیل کرد.
۸. میراثی ناقص: سرکوب شدید آتش و پیامدهای آن
«آتشسوزیهای جنگلی قابل پیشگیریاند.»
قانون «ساعت ۱۰». آتشسوزی بزرگ، با وجود هزینههای انسانیاش، مأموریت و حمایت عمومی ادارهی جنگلها را تثبیت کرد. اما همچنین به سیاستی ناقص از سرکوب مطلق آتش منجر شد. رئیس جنگلداری، بیل گریلی، که از ویرانی عمیقاً متاثر شده بود، عهد کرد که «آتش هرگز دوباره پیروز نخواهد شد.» در سال ۱۹۳۵، این نهاد قانون «ساعت ۱۰» را اجرا کرد که هر آتشی باید تا ساعت ۱۰ صبح روز بعد مهار شود.
عدم تعادل زیستمحیطی. این سیاست سرکوب شدید آتش، که در ابتدا پیروزی کنترل انسان بر طبیعت تلقی میشد، پیامدهای زیستمحیطی غیرمنتظرهای داشت. جنگلها که به طور طبیعی به آتشهای دورهای عادت داشتند، اکنون:
- با چوبهای خشک و پیر و
خلاصه نقدها
کتاب «آتشسوزی بزرگ» عمدتاً با نقدهای مثبت مواجه شده است و خوانندگان از روایت داستانی ایگان و پژوهشهای تاریخی او تمجید کردهاند. این کتاب به بررسی آتشسوزی مهیب سال ۱۹۱۰ در شمال غرب آمریکا میپردازد و در عین حال به تأسیس سازمان جنگلداری ایالات متحده و تلاشهای حفاظتمحیطی تئودور روزولت و گیفورد پینچات نیز مینگرد. برخی از خوانندگان روایت کتاب را جذاب و آموزنده یافتهاند، در حالی که عدهای دیگر احساس کردهاند که کتاب در برخی بخشها فاقد تمرکز بوده یا موضوعات را بیش از حد سادهسازی کرده است. بسیاری نیز به ارتباط موضوع کتاب با مسائل زیستمحیطی و سیاسی کنونی و همچنین به تصویر کشیدن تلاشهای قهرمانانه نخستین جنگلبانان، ارج نهادهاند.
دیگران نیز خواندهاند