نکات کلیدی
۱. هدف بنیادین آمریکا: حفظ امنیت، آزادی و رفاه از طریق ممانعت از هژمونی منطقهای
تضمین امنیت، آزادی و رفاه آمریکا مستلزم پرداختن به نقش بنیادین قدرت است.
«لحظهی تکقطبی» به پایان رسیده است. ایالات متحده دیگر از برتری بیچون و چرای جهانی برخوردار نیست، که عمدتاً ناشی از صعود چین است. این تغییر نیازمند تدوین یک استراتژی دفاعی روشن و جامع برای حفاظت از اهداف ملی بنیادین است: امنیت فیزیکی، آزادی و رفاه اقتصادی مردم آمریکا. بدون توازن قدرت مطلوب، این منافع اساسی در برابر فشار و اجبار دیگر کشورها آسیبپذیر خواهند بود.
دینامیک قدرت اهمیت حیاتی دارد. در نظام بینالمللی آنارشیستی و بدون حاکم جهانی، قدرت نظامی-اقتصادی بالاترین شکل اهرم اجبار است. کشورهایی که بیشترین ثروت و انسجام داخلی را دارند، میتوانند نیروهای نظامی مدرنی ایجاد کنند که قادر به اعمال خشونت گسترده باشند. آمریکا باید از تجمع قدرت بیش از حد هر کشور واحدی که بتواند آن را اجبار کند، جلوگیری کند؛ یعنی باید از هژمونی بر مناطق کلیدی ممانعت نماید.
آسیا عرصهی تعیینکننده است. آسیا با ۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهان و دو سوم رشد اقتصادی جهانی، مهمترین منطقه در جهان است. چین که اقتصادش از نظر برابری قدرت خرید بزرگتر از آمریکا است و به سرعت در حال پیشرفت نظامی است، محتملترین رقیب برای هژمونی منطقهای به شمار میرود. ممانعت از تسلط چین هدف اصلی استراتژی کلان آمریکا است، زیرا هژمونی چین میتواند به محرومیت اقتصادی، کاهش نفوذ آمریکا و در نهایت اجبار مستقیم منجر شود.
۲. ائتلافهای ضد هژمونی در آسیا نیازمند آمریکا به عنوان تکیهگاه اصلی
گروهی از کشورها که برای جلوگیری از هژمونی یک کشور دیگر متحد میشوند، ائتلاف ضد هژمونی نامیده میشوند.
ائتلافها در برابر مدعیان هژمونی مقابله میکنند. برای جلوگیری از تسلط چین بر آسیا، باید تعداد کافی از کشورهای منطقه یا فعال در آن، ائتلافی ضد هژمونی تشکیل دهند که قدرتی فراتر از چین و متحدانش داشته باشد. هدف این ائتلاف، ممانعت است تا چین نتواند در جنگی منطقهای و سیستماتیک برتری یابد؛ جنگی سرنوشتساز بر سر جاهطلبیهای هژمونی. تهدید چنین جنگی، حتی اگر بالقوه باشد، تصمیمات کشورهای منطقه در زمان صلح را شکل میدهد.
چالشهای تشکیل ائتلاف. با وجود منافع مشترک در حفظ استقلال، کشورهای منطقه با معضل «تعادلسازی یا همراهی» روبرو هستند. چین میتواند با بهرهگیری از آسیبپذیریها و انگیزههای متفاوت، از طریق «استراتژی متمرکز و مرحلهای» اعضای ائتلاف را یکییکی از پای درآورد. این استراتژی از تحریک جنگ تمامعیار سیستماتیک تا زمانی که توازن قدرت به نفع چین تغییر کند، اجتناب میکند.
آمریکا به عنوان تکیهگاه اصلی. با توجه به قدرت عظیم چین و پراکندگی پیوندهای امنیتی آسیایی، تشکیل و حفظ ائتلاف ضد هژمونی بدون مشارکت قابل توجه آمریکا بعید است. آمریکا به عنوان تکیهگاه خارجی، قدرت و اطمینان لازم را فراهم میکند تا ائتلاف مستحکمتر و برای کشورهای آسیبپذیر جذابتر شود و فشار متمرکز چین را خنثی نماید.
۳. اتحادها نیازمند اعتبار تفکیکیاند، نه اعتماد کلی
مهمترین نکته، اعتبار آمریکا به معنای کلی نیست—یعنی پایبندی به هر وعدهای که داده، هرچند ناپخته—بلکه اعتبار تفکیکی آمریکا در آسیاست: میزان باور بازیگران مهم منطقه به دفاع مؤثر آمریکا از آنها در برابر چین.
ائتلافها اطمینانبخشاند. کشورهای آسیبپذیر نیازمند اطمیناناند که تکیهگاه قدرتمندی مانند آمریکا واقعاً در دفاع از آنها میجنگد، بهویژه با توجه به هزینههای فاجعهبار احتمالی جنگ با چین. اتحادها به عنوان سیگنالهای قوی قصد، دشمنان را باز میدارند و با تقویت اعتماد کشورهای در معرض خطر، آنها را به تعادلسازی به جای همراهی تشویق میکنند.
مسئله رهاسازی. منافع آمریکا در ممانعت از هژمونی چین نسبی است، در حالی که برای کشورهای آسیبپذیر منطقه، موضوع حیاتی و وجودی است. این تفاوت خطر رهاسازی را ایجاد میکند و تعهدات سست آمریکا کافی نیست. شکست در دفاع از یک متحد، بهویژه در آسیا، اعتبار تفکیکی آمریکا را به شدت تضعیف میکند و به دیگر اعضای بالقوه ائتلاف پیام عدم اعتماد میدهد.
اعتبار تفکیکی کلیدی است. اعتبار آمریکا به معنای پایبندی به همه وعدهها نیست، بلکه به معنای تحقق تعهدات خاص و اولویتدار است. فدا کردن تعهدات کماهمیتتر برای حفظ قدرت و اراده در تعهدات مهمتر میتواند اعتبار تفکیکی را افزایش دهد. برای آسیا، آمریکا باید اولویت خود را بر حفظ تضمینهای امنیتی در برابر چین قرار دهد، زیرا شکست در این زمینه پیامدهای عمیق و گستردهای برای کل تلاش ضد هژمونی خواهد داشت.
۴. تهدید بهینه چین: اقدام متمرکز و انجام واقعیتهای غیرقابل بازگشت، آغاز با تایوان
مؤثرترین استراتژی چین، تلاش برای انجام واقعیت غیرقابل بازگشت علیه تایوان است.
معضل استراتژیک چین. چین نمیتواند صرفاً ائتلاف ضد هژمونی را کنار بزند، زیرا دیگر کشورها انگیزههای قوی برای مقابله با آن دارند. پکن نیازمند استراتژی است که رفتار تعادلی را تنبیه کند بدون آنکه جنگ تمامعیار سیستماتیک را تحریک کند که احتمالاً بازنده آن خواهد بود. «استراتژی متمرکز و مرحلهای» پاسخ آن است که هدفش تضعیف ائتلاف با جدا کردن و تسلط بر اعضای آسیبپذیر است.
فتح به جای تنبیه. بهترین استراتژی نظامی چین تنبیه (تحمیل هزینه برای وادار کردن به تسلیم) نیست که اغلب در برابر کشورهایی با متحدان مصمم بیاثر است. بلکه «رویکرد فتح» است که با استفاده از نیروی قهری، قلمرو کلیدی کشور هدف را تصرف و حفظ میکند. این امر اهرم قاطعی برای وادار کردن به جدایی از ائتلاف فراهم میآورد، همانطور که نمونههای تاریخی نشان دادهاند کنترل مستقیم از اقناع مؤثرتر است.
تایوان هدف اصلی است. تایوان به دلایل زیر جذابترین هدف اولیه برای اقدام غیرقابل بازگشت چین است:
- ضرورت ملی: «یکپارچگی» هدف اصلی حزب کمونیست چین است.
- اعتبار آمریکا: وضعیت شبهاتحادی تایوان، سرنوشت آن را آزمونی حیاتی برای اراده آمریکا در آسیا میکند.
- مزایای نظامی: نزدیکی به قدرت نظامی چین، آسیبپذیری تایوان و موقعیت استراتژیک آن در زنجیره نخست جزایر.
یک اقدام موفقیتآمیز علیه تایوان ائتلاف ضد هژمونی را به شدت تضعیف کرده و راه را برای هدفگیری کشورهای آسیبپذیر دیگر مانند فیلیپین باز میکند.
۵. آمریکا باید دفاع ممانعتی را برای ناکام گذاشتن اقدام غیرقابل بازگشت چین به کار گیرد
تمرکز برنامهریزی دفاعی آمریکا باید بر ممانعت از توانایی چین برای اجرای اقدام غیرقابل بازگشت علیه متحدان ائتلاف ضد هژمونی باشد.
ممانعت، نه تسلط. آمریکا نمیتواند برتری نظامی بر چین را بازگرداند، به دلیل اندازه اقتصادی، پیشرفت نظامی و نزدیکی جغرافیایی چین به اهداف احتمالی. استراتژیهای تشدید افقی یا عمودی نیز احتمالاً شکست میخورند، زیرا چین جاهطلبیهای هژمونی منطقهای خود را بر منافع دوردست ترجیح میدهد و میتواند در برابر تهدیدات هستهای تلافی کند.
دفاع ممانعتی. بهترین استراتژی آمریکا «دفاع ممانعتی» است که هدف آن جلوگیری از تحقق هدف اصلی چین یعنی تصرف و حفظ قلمرو کلیدی کشور هدف است. موفقیت به معنای باقی ماندن کشور آسیبپذیر در ائتلاف ضد هژمونی و حفظ اعتبار تفکیکی آمریکا است. این هدف پایینتر از تسلط کامل است و تنها نیازمند توانایی ناکام گذاشتن اهداف چین است.
شکست اقدام غیرقابل بازگشت. دفاع ممانعتی میتواند با:
- جلوگیری از تصرف: نابودی یا از کار انداختن نیروهای تهاجمی چین (کشتیها، هواپیماها، پشتیبانها) پیش از رسیدن به قلمرو کلیدی هدف. این از «قدرت توقف آب» و آسیبپذیری حملات آبی-خاکی/هوابرد بهره میبرد.
- ممانعت از تثبیت: اگر مهاجمان فرود آمدند، اخراج آنها از قلمرو کلیدی پیش از استقرار دفاع. این نیازمند ضدحملههای سریع یا «دفاع در عمق» برای بهرهبرداری از آسیبپذیری مهاجمان است.
با تمرکز بر تایوان، آمریکا و متحدانش باید آماده باشند تا قابلیتهای ضد دسترسی/محدودهداری چین را در تنگه تایوان علیه خود چین به کار گیرند.
۶. موفقیت در جنگ محدود به مدیریت بار تشدید منازعه بستگی دارد
پیروزی در جنگ محدود نه تنها نیازمند عملکرد برتر در چارچوب قواعد مشخص است، بلکه مستلزم متقاعد کردن طرف مقابل به عدم ادامه یا تشدید درگیری و پذیرش شکست محدود اما معنادار است.
جنگ رقابت قواعد است. هر درگیری بین آمریکا و چین تقریباً قطعاً جنگ محدودی خواهد بود، زیرا هر دو قدرت هستهای انگیزههای قوی برای اجتناب از ویرانی کامل دارند. موفقیت در چنین جنگی به ایجاد و اجرای قواعد مطلوب درباره وسایل (محدوده جغرافیایی، اهداف، سلاحها) و اهداف (عدم دنبال کردن تغییر رژیم یا خلع سلاح کامل) بستگی دارد.
انتقال بار تشدید. طرف پیروز در جنگ محدود، کسی است که بتواند اهداف خود را در چارچوب قواعد پذیرفته شده محقق کند و تشدید بیشتر از سوی حریف را بسیار پرهزینه یا پرخطر سازد. اگر اقدام غیرقابل بازگشت چین در تایوان ناکام بماند، آمریکا و متحدانش میتوانند قواعدی پیشنهاد دهند که حملات محدود به اهدافی در خاک اصلی چین که مستقیماً از تهاجم حمایت میکنند، مجاز باشد و بار تشدید به درگیری گستردهتر را بر دوش چین بگذارند.
اراده پویاست. تمایل یک کشور به جنگیدن و تحمل هزینهها ثابت نیست؛ بلکه بر اساس برداشت از نیت دشمن، هزینههای متحمل شده و نظر عمومی داخلی و بینالمللی تغییر میکند. آمریکا باید آماده باشد تا اراده چین را با نشان دادن بیفایده و زیانآور بودن تلاشهای تشدید آن، تضعیف و اراده خود را تقویت کند.
۷. استراتژی الزامآور: وادار کردن چین به تقویت اراده ائتلاف
پیشفرض حیاتی برای موفقیت این رویکرد این است که کشورهای شرکتکننده، بهویژه آمریکا، باید قضاوت کنند که چین واقعاً بسیار تهاجمی و خطرناک است و اجازه دادن به آن برای کسب چنین قدرتی، منافع حیاتی آنها را در معرض خطر جدی قرار میدهد.
وقتی ممانعت کافی نیست. اگر دفاع ممانعتی متمرکز کارآمد نباشد یا نیازمند تشدید بیش از حد باشد، آمریکا و متحدانش باید به استراتژی «الزامآور» روی آورند. این رویکرد چین را مجبور میکند تا رفتارهای تهاجمی، جاهطلبانه یا ظالمانه خود را آشکار سازد و بدین ترتیب اراده اعضای ائتلاف را برای جنگی بزرگتر و پرهزینهتر تقویت کند.
بهرهگیری از ادراک تهدید. اقدامات چین میتواند واکنشهای هیجانی فراتر از محاسبات صرفاً عقلانی را برانگیزد. استراتژی الزامآور هدف دارد چین را وادار کند تا:
- تهاجمی به نظر برسد: با حمله نخست یا گسترش حملات فراتر از هدف فوری.
- جاهطلبی خود را نشان دهد: با گسترش اهداف جنگ یا نشان دادن اشتیاق به تصرف بیشتر.
- ظلم و ستم را آشکار کند: با وارد آوردن خسارات نامتناسب به غیرنظامیان یا رفتار سرکوبگرانه در مناطق اشغالی.
- غیرقابل اعتماد بودن را نشان دهد: با نقض تعهدات محدودیت یا بیطرفی.
- قدرت پنهان را افشا کند: با مجبور کردن به استفاده از قابلیتهای پیشتر مخفی شده.
این اقدامات اراده ائتلاف را برای مقاومت تقویت میکند، حتی اگر به معنای درگیری گستردهتر باشد.
ادغام ممانعت و الزامآوری. بهترین رویکرد، ادغام نسبی دفاع ممانعتی و استراتژی الزامآور است. این شامل هماهنگی مواضع و فعالیتهای نظامی میان متحدان حوزه غربی اقیانوس آرام (آمریکا، ژاپن، استرالیا، فیلیپین، تایوان) است تا هر حمله چین به متحد آسیبپذیر، مستلزم واکنش گستردهتر و تهاجمیتر پکن باشد. این چین را در وضعیتی قرار میدهد که یا باید ضعف نظامی را بپذیرد یا رفتاری اتخاذ کند که اراده ائتلاف را برای شکست آن تقویت میکند.
۸. اولویتبندی دفاع هند-آرام، بهویژه تایوان، بر سایر مأموریتهای متعارف
جلوگیری از هژمونی چین در این منطقه مهمترین هدف استراتژیک آمریکا است و باید در برنامهریزی و تخصیص منابع دفاعی آمریکا اولویت مطلق داشته باشد.
هند-آرام در اولویت است. ممانعت از هژمونی چین در هند-آرام مهمترین هدف استراتژیک آمریکا است. این مأموریت باید در تمام جنبههای برنامهریزی دفاعی آمریکا، از ساختار نیروها تا مواضع و تخصیص منابع، اولویت یابد. موفقیت در این حوزه محیط بینالمللی مطلوبی را تضمین میکند؛ شکست آن سایر چالشها را به مسائل فرعی و تابع ترجیحات چین تبدیل میکند.
تایوان به عنوان سناریوی اصلی. وزارت دفاع آمریکا باید تلاش چین برای اقدام غیرقابل بازگشت علیه تایوان را به عنوان سناریوی اصلی آمادهسازی نیروهای خود در نظر بگیرد. اهمیت نظامی تایوان در زنجیره نخست جزایر و نقش آن در اعتبار تفکیکی آمریکا، دفاع از آن را غیرقابل مذاکره میسازد. اگر تایوان قابل دفاع باشد، سایر متحدان نیز احتمالاً قابل دفاع خواهند بود.
فیلیپین به عنوان تمرکز ثانویه. پس از تایوان، آمریکا و متحدانش باید برای دفاع از فیلیپین آماده شوند، متحد مهم دیگری در زنجیره نخست جزایر. ظرفیت محدود دفاعی خود این کشور و موقعیت استراتژیک آن، آن را هدف بعدی محتمل استراتژی متمرکز و مرحلهای چین میسازد.
۹. حفظ اتحادهای کلیدی و گسترش محتاطانه به کشورهای قابل دفاع
آمریکا باید روابط اتحاد موجود خود در آسیا-اقیانوسیه را حفظ کند.
اتحادهای موجود پایه و اساساند. آمریکا باید اتحادهای کنونی خود در آسیا-اقیانوسیه، از جمله با ژاپن، استرالیا، فیلیپین، کشورهای جزایر اقیانوس آرام و کره جنوبی را حفظ کند. این متحدان قدرت حیاتی، عمق استراتژیک و یک محیط دفاعی در امتداد زنجیره نخست جزایر فراهم میآورند. رها کردن آنها اعتبار تفکیکی آمریکا را به شدت تضعیف و ائتلاف ضد هژمونی را ضعیف میکند.
گسترش محتاطانه در جنوب شرق آسیا. آمریکا باید تلاش کند کشورهای مهم جنوب شرق آسیا را به ائتلاف ضد هژمونی جذب کند، با سنجش مزایای قدرت و موقعیت جغرافیایی آنها در برابر قابلیت دفاعیشان. اندونزی، به عنوان بزرگترین و قابل دفاعترین کشور منطقه، کاندیدای اصلی برای نزدیکی بیشتر و حتی اتحاد رسمی در صورت لزوم است.
هند به عنوان شریک حیاتی. هند عضو مهم ائتلاف ضد هژمونی است به دلیل قدرت رو به رشد، موقعیت استراتژیک و مخالفت با تسلط چین. با این حال، با توجه به خودکفایی و توان دفاع از قلمرو کلیدی خود، اتحاد رسمی با آمریکا ممکن است ضروری یا مطلوب نباشد. آمریکا باید هند را توانمند سازد تا بر تعادل قدرت چین در شبهقاره هند و اقیانوس هند تمرکز
خلاصه نقدها
متنی برای ترجمه ارائه نشده است. لطفاً متن مورد نظر خود را ارسال کنید تا بتوانم آن را به فارسی ترجمه کنم.
دیگران نیز خواندهاند